دوازدهمین جلسه از دوره هجدهم سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ ویژه همسفران آقای نمایندگی ستارخان با استادی راهنمای محترم همسفر احمد ، نگهبانی همسفر علی و دبیری همسفر علیرضا با دستور جلسه "قضاوت و جهالت" پنجشنبه هجدهم تیر ماه 1405 راس ساعت چهارده آغاز به کار نمود.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، احمد هستم، یک همسفر
از علیآقا، نگهبان جلسه، گروه مرزبانی و ایجنت محترم، آقا محسن، سپاسگزارم که استادی جلسه را به من واگذار کردند تا خدمت کنم.
درباره دستور جلسه «قضاوت و جهالت» اگر بخواهم صحبت کنم، شاید برای کسی که تازه وارد کنگره شده و در ماههای اول سفرش است، عجیب باشد که این موضوع چه ارتباطی با درمان اعتیاد دارد. کنگره ۶۰ اعتیاد را در واقع ترکیب انسان و مواد مخدر میداند؛ یعنی اعتیاد از کنار هم قرار گرفتن این دو بوجود میآید. بنابراین برای شناخت اعتیاد، باید هم انسان را و هم مواد مخدر را بشناسیم. مواد مخدر را تا حدودی میشناسیم، اما انسان را حتی بزرگان انسانشناسی هم هنوز بهطور کامل نشناختهاند. در کنگره، انسان را به دو بخش «صور آشکار» و «صور پنهان» تقسیم میکنیم.
صور آشکار همان جسم ظاهری ما، دست، پا، سر و اعضای بدن ما است. مهندس دژاکام میگوید: «حتی ما این جسم ظاهری را هم خوب نمیشناسیم.» نشانهاش بیماریهایی است که هنوز درمانی برایشان وجود ندارد. حال تصور کنید صور پنهان ما، که شامل روح، عقل، قالب مثالی و نفس است، چقدر ناشناخته است. برای شناخت بهتر صور پنهان، خواهش میکنم سیدی «قضاوت» اثر دکتر امین را گوش کنید؛ چه کسانی که قبلاً شنیدهاند و چه کسانی که نشنیدهاند، آن را گوش کنند.
قوانین فیزیک و ریاضیات را میتوان در مورد انسان هم به کار برد. در فیزیک، نیرو پایه قوانین علم حرکت و مکانیک است و ما در کنگره و جهانبینی، «حس» را معادل نیرو میدانیم؛ حسی که باعث حرکت و جنبوجوش میشود. اما حس تنها کافی نیست. برای وجود نیرو، باید دو قطب مخالف هم باشد تا همدیگر را جذب یا دفع کنند. در طبیعت، چهار نیروی اصلی داریم: جاذبه، جاذبه و دافعه الکتریکی، نیروی هستهای قوی و نیروی هستهای ضعیف. تمام اینها جفت هستند. اگر ما تنها باشیم، هیچ حسی نداریم و هیچ نیرویی دریافت نمیکنیم.
اگر من نیرویی، چه مثبت و چه منفی، از شخصی دریافت کنم، نشاندهنده این است که مکمل آن نیرو در وجود خودم هست. اگر از کسی متنفرم، یا از کسی خوشم میآید و دوستش دارم، قطعاً نیرویی که در او وجود دارد، مکملش در درون من هست. مشکل این است که من تاریکیِ و نیروی منفی را در خودم نمیبینم. پالایش و تزکیه از لحظهای شروع میشود که بپذیریم تاریکی وجود دارد. تا وقتی قبول نکنم تاریکی در وجود من هم هست، نمیتوانم آن را از بین ببرم.
من مرتب دیگران را قضاوت میکنم و وقتی نقد میشوم، میگویم: «من دارم راهنماییاش میکنم؛ به خاطر خودش میگویم.» این یعنی قبول نکردن. کسی که تاریکی را در خودش نمیبیند، مثل قاتلی است که مرتب در شهر قتل میکند و با صحنهسازی، گناهش را گردن دیگران میاندازد و راستراست در خیابان میگردد. تا وقتی نپذیرم که قضاوت و داوری بیجا میکنم، مثل آن قاتل هستم؛ آدم میکشم و مسئولیتش را بر گردن این و آن میاندازم.
اما زمانی که به خودتان برمیگردم و میپذیرم که این نقد درست است، داوری و قضاوت را قطع میکنم. آنجاست که انگار عکس من در همه روزنامهها و رسانهها پخش شده و حالا نورافکن پلیس روی من زوم کرده است؛ دیگر نمیتوانم آن قتل را انجام دهم چون هر حرکتی بکنم، دیده میشوم. این مسیر سخت و زمانبر است. تأکید میکنم که قضاوت و جهالت مستقیماً به دانایی برمیگردد. هرچه دانایی فرد بیشتر باشد، بیشتر خودش را قضاوت میکند و کمتر دیگران را، و هرچه داناییاش کمتر باشد، بیشتر درگیر قضاوت دیگران میشود.
در پایان، یک نکته کلی میگویم: من از تمام حقیقت آگاه نیستم و به همین دلیل نمیتوانم درست قضاوت کنم. شنیدهاید که میگویند یک نفر در مسجد مرده و یک نفر در کاباره؛ اما شاید آن که در مسجد بوده در حال کفشدزدی بوده و آن که در کاباره بوده، برای نصیحت کردن رفته بوده. من یکبار در لژیون نشسته بودم و راهنمای لژیون بغلدستیمان داشت با صدای بلند داد میزد. پیش خودم میگفتم: «چه خبر است؟ چرا معرکه گرفته؟» بعد از جلسه فهمیدم آن لژیون رهجویی داشته که گوشش سنگین بوده و آن راهنما مجبور بوده بلند صحبت کند تا او بشنود. پس حقیقت می تواند فراتر از آن چیزی باشد که من میبینم. ممنونم از اینکه به صحبتهای من گوش کردید.
.jpg)
.jpg)
.jpg)
مسئول سایت همسفران آقای شعبه ستارخان: همسفر محمد از لژیون دوم
- تعداد بازدید از این مطلب :
98