English Version
This Site Is Available In English

قضاوت دیگران آرامش خودمان را می‌گیرد

قضاوت دیگران آرامش خودمان را می‌گیرد

آقای مهندس در جلسه‌ چهارشنبه درباره‌ «قضاوت و جهالت» صحبت کردند. ایشان می‌گفتند انسان از صبح تا شب در حال قضاوت است؛ حتی درباره‌ خودش. اين‌که چه کاری باید انجام دهد، چه تصمیمی بگیرد، چه راهی را انتخاب کند و چگونه زندگی‌اش را پیش ببرد. این نوع قضاوت، درواقع نوعی تصمیم‌گیری برای مسیر زندگی خودمان است؛ اما آن بخش از قضاوت که با جهالت گره می‌خورد، جایی‌ است که ما درباره‌ چیزی نظر می‌دهیم که به ما مربوط نیست؛ درباره‌ انسان‌ها، زندگی‌شان، انتخاب‌هایشان و حتی رازهایی که هیچ آگاهی‌ از آن‌ها نداریم؛ مثلاً وقتی کسی را فقط از روی ظاهرش، رفتارش یا چیزی که از دور دیده‌ایم قضاوت می‌کنیم، درواقع وارد حریمی شده‌ایم که هیچ شناختی از آن نداریم. این‌که بگوییم فلانی این‌طور است، حتماً آن کار را کرده یا پشت سرش حرف بزنیم، تجسس کنیم و از زندگی‌اش داستان بسازیم، همه از همان جهالتی می‌آید که انسان را از خودش دور می‌کند. آقای مهندس می‌گفتند هرچه انسان جاهل‌تر باشد، بیشتر درباره‌ دیگران قضاوت می‌کند؛ چون به جای اين‌که ذهنش درگیر شناخت خودش و ساختن خودش باشد، درگیر زندگی دیگران می‌شود.

ایشان مثال زیبایی زدند گفتند یک قاضی که سال‌ها درس قضاوت خوانده، برای اين‌که درباره‌ یک پرونده حکم بدهد، ماه‌ها و گاهی سال‌ها تحقیق می‌کند، صحبت‌های فرد شاهد را می‌شنود، مدارک را بررسی می‌کند و با این حال باز هم ممکن است اشتباه قضاوت کند؛ اما ما خیلی راحت، بدون هیچ دانشی، بدون اين‌که حقیقتی را بدانیم، بدون اين‌که حتی یک روز در جای آن انسان زندگی کرده باشیم، به خودمان اجازه می‌دهیم درباره‌ او نظر بدهیم، قضاوتش کنیم و حکم صادر کنیم. اینجاست که آدم می‌فهمد چه قدر گاهی ساده و ناآگاهانه وارد مسیری می‌شود که حق او نیست. چیزی که خودم به آن دقت کردم این است که ما هم گاهی در موقعیت قضاوت قرار می‌گیریم؛ اما هر وقت ندانسته و بدون آگاهی درباره‌ کسی حرفی زدم یا نظری دادم، اثر منفی‌اش به خودم برگشته است. انگار همان انرژی منفی، همان آشفتگی و همان ناآرامی، در ذهن و افکار خودم ماندگار شد. بارها شده بدون فکر و بدون شناخت حرفی زده‌ام و بعد که بیشتر فکر کردم، فهمیدم اشتباه بوده، فهمیدم شاید ناخواسته کسی را قضاوت کرده‌ام، در حالی که حقیقت چیز دیگری بوده است.

قضاوت فقط این نیست که درباره‌ خطای کسی حرف بزنیم؛ گاهی حتی درباره‌ محبت کسی، عشق کسی، نیت کسی یا سبک زندگی کسی هم نظر می‌دهیم، در حالی که از پشت‌پرده‌ زندگی او هیچ نمی‌دانیم. ما نمی‌دانیم هر آدمی چه رنجی کشیده، چه زخم‌هایی پنهان کرده، با چه ترس‌هایی جنگیده و از چه مسیر سختی عبور کرده است. ما فقط ظاهر ماجرا را می‌بینیم و بر اساس همان ظاهر، برای یک انسان حکم صادر می‌کنیم. این همان جایی‌ است که جهالت خودش را نشان می‌دهد. شاید اگر هر بار قبل از حرف زدن از خودمان بپرسیم «آیا این موضوع به من مربوط است؟ آیا من حقیقت را می‌دانم؟ آیا اگر جای او بودم باز هم همین‌طور قضاوت می‌کردم؟» خیلی از حرف‌هایمان ناگفته بماند و خیلی از قضاوت‌ها در ذهنمان خاموش شود. گاهی سکوت کردن، محترمانه‌ترین و عاقلانه‌ترین واکنش است. گاهی عبور کردن از کنار چیزی که به ما ربطی ندارد، نشانه‌ فهم و بلوغ ماست نه بی‌تفاوتی.

من فکر می‌کنم قضاوت، قبل از آنکه به دیگری آسیب بزند روح خود ما را آلوده می‌کند؛ چون دل را درگیر بدبینی می‌کند. انسانی که مدام در حال قضاوت دیگران است، کم‌کم از درون خسته و تاریک می‌شود، چون به جای اين‌که وقتش را صرف رشد خودش کند، صرف داوری درباره‌ زندگی دیگران می‌کند. شاید یکی از نشانه‌های آگاهی این باشد که انسان یاد بگیرد به جای قضاوت کردن، بیشتر بفهمد، به جای بدگویی، سکوت کند و به جای سرک کشیدن در زندگی دیگران، به اصلاح خودش بپردازد. در نهایت قضاوت کردن درباره‌ دیگران آسان‌ترین کار دنیاست، چون هیچ مسئولیتی پشت آن احساس نمی‌کنیم؛ اما نفهمیدن حقیقت و با این حال حکم دادن، همان جهالتی‌ است که انسان را از انسانیت دور می‌کند.

نویسنده: همسفر مهتاب رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوم)
رابط‌ خبری: همسفر مدینه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوم)
عکاس: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر ناهید (لژیون اول)
ویرایش: همسفر مهتاب رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوم) دبیر سایت
ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی اندیشه

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .