به نام قدرت مطلق الله
«با تفکر، ساختارها آغاز میگردد و بدون تفکر، آنچه هست رو به زوال میرود.»
وادی به معنی یک آبادی است. وقتی به مسیری میخواهید بروید، در این مسیر آبادیهایی وجود دارد که به این آبادیها کلمهی وادی اطلاق میگردد؛ ممکن است مفاهیم دیگری هم داشته باشد. برای خروج از مشکل یا بنبست، ۱۴ وادی طراحی شده و باید ۱۴ وادی را طی کنید تا در وادی ۱۴ از تاریکی خارج شوید. در نوشتههای عطار، فیلسوف یا عارف بزرگ، از کلمهی وادی استفاده شده است.
تفکر یعنی حرکت ذهنی که یک حرکت درونی است و ما هنوز متوجه نشدهایم که این حرکت درونی چطور انجام میشود. درست است یکسری چیزها را پیدا کردهایم و از نظر علمی به آن رسیدهایم، ولی هنوز دقیقاً نمیتوانیم به ریشهاش برسیم. از یک نقطه حرکت میکنیم و به نقطهی دیگر میرویم؛ ممکن است از مجهول به معلوم، از معلوم ناقص به معلوم کامل و یا گاهی از یک معلوم حرکت کنیم و به یک مجهول برسیم.
ساختار یعنی ساختمان و چیزی که میخواهیم به وجود بیاوریم. هر کاری که میخواهیم انجام دهیم یک ساختار تلقی میشود، مثل مسواک زدن که همیشه با فکر کردن به وجود میآید. اگر تفکر نکنیم، همه چیز را از دست میدهیم. در این وادی میگوییم که چگونه یک چیز خلق میشود و هر چیزی که بخواهد خلق شود، اول یک تفکر میخواهد. همه چیز اول یک تفکر بوده که بعد به عمل رسیده و اگر تفکر نبود، شیء هم به وجود نمیآمد. وقتی خداوند میگوید «شو، شود» هم یک تفکری برای آن داشته، پس برای هر چیزی باید تفکر کرد.
تفکر + نیروی القا + احیا + تحرک
تحرک هم باید وجود داشته باشد. وقتی میخواهیم فکر کنیم، یک نیروهایی از بیرون به ما کمک میکنند که به آن نیروی القا میگویند. اگر تفکر مثبت باشد، القای مثبت به شما میشود و اگر تفکر منفی باشد، نیروی القای منفی میشود.
مثال:
گُلی خوشبو در حمام روزی
رسید از دست محبوبی به دستم
بدو گفتم که تو مُشکی یا عبیری؟
که از بوی دلاویز تو مستم!
بگفتا من گِلی ناچیز بودم
ولیکن مدتی با گُل نشستم
کمال همنشین در من اثر کرد
وگرنه من همان خاکم که هستم
نیروی احیا: یعنی ساخته شدن، نیرویی که میسازد و زندگی میدهد و سازنده است. مثلاً کارخانهای را احیا کردیم؛ یعنی یک چیزی باید باشد که آن را احیا کنیم. احیا از «حی» میآید، یعنی زنده شدن. انسان و گیاه میتوانند خودشان را احیا کنند. نیروی حرکت در همه جا وجود دارد و میتواند ما را به حرکت دربیاورد.
همه چیز از اول مثل صفحهی سفید نقاشی است. وقتی ساختاری بخواهد به وجود بیاید، اول سفید است؛ مثل صفحهی نقاشی و بعد ذرهذره به وجود میآید و معنای آن هم زشت و هم زیبا و هم بد و هم خوب پدیدار میشود. وقتی استاد نقاشی قلم برمیدارد و شروع میکند به نقاشی و تصویر میکشد، آن تصویر زشت و یا زیبا، بستگی به استاد دارد.
ما باید با تفکر مسیر را روشن کنیم. مثال: وقتی میخواهیم به سفری برویم، در مورد مسیر و جاده تفکر کنیم و بدون تفکر حرکت نکنیم؛ چون ممکن است برویم و جاده ترافیک یا بسته و خراب باشد، پس باید قبل از حرکت تفکر کنیم. در مسیر زندگی هم اگر ۵ دقیقه تفکر نکنیم، کلاهمان پس معرکه است. هر کاری که میخواهیم انجام دهیم، لازم است در مورد آن تفکر کنیم. هرچه انسان فکر کند، همان میشود.
مسئلهی بعدی حل مشکل است. ما بیشتر وقت و انرژی خود را صرف این میکنیم که چرا مشکل به وجود آمد؟ من میگویم مهم است که فکر کنیم مشکل چرا به وجود آمده، اما مهمتر از آن این است که چگونه مشکل را حل کنیم.
مثال: وقتی سقفی ریخته و خراب شده، اول باید به فکر درست کردن و تعمیر سقف باشیم، بعد فکر کنیم که سقف چرا خراب شد؟ پس چیزی که مهم است این است که میخواهیم مسئله را حل کنیم،کجای کار قرار داریم؟ کجا میخواهیم برویم؟ و هدفمان چیست؟
در این وادی ما نمیخواهیم تصمیم بگیریم که امروز و فردا مشکلات را حل کنیم. بعضیها دنبال راهی هستند که یکروزه همه چیز را حل کنند؛ اما امکانپذیر نیست. برای حل مسائل باید زمان و وقت کافی بگذاریم؛ چون بارها انجام دادهایم و شکست خوردهایم، پس اول باید فکر کنیم.
آیا اصلاً میخواهیم فکر کنیم؟ اگر خواستیم، اصلاً به چه موضوعی فکر کنیم؟ چون بعضی فکرها اصلاً به درد نمیخورد. فکر باید قابل ارائه باشد.
مطلب دیگر اینکه به چه چیزهایی نباید فکر کنیم؟ بعضی فکرها وقتمان را میگیرد و اصلاً ربطی به ما ندارد، پس خیلی مهم است که به چه چیزهایی فکر نکنیم.
شاید فکر کنیم که همیشه فکر میکنیم، ولی اشتباه باشد؛ مثل گوسفندی که میگوید من خیلی خوب چریدهام ولی دنبهای ندارد پس اگر فکرت درست باشد، باید نتیجهای داشته باشد، باید زندگی درستی داشته باشی و چیزی از دست نداده باشی.
ممکن است چیزی از دست نداده باشی، ولی آرامش نداشته باشی و باعث شده باشد به طرف زوال حرکت کنی؛ پس باید طرح و نقشهی خود را برای حل مشکلات ترسیم کنیم. ممکن است نقشه طوری باشد که ۳ سال طول بکشد، ولی یکروزه نتیجه نمیدهد؛ پس نقشهای دقیق و حسابشده میخواهد که راه به عقب نبرد و شکست نخوریم. پس نقشهی عظیمی نمیخواهیم، فقط نقشهای که بتواند مشکل را حل کند.
از سنگ که سختتر نداریم و از آب هم که نرمتر نداریم. آب قطرهقطره روی سنگ میریزد و آن را میشکند و به مسیر خود ادامه میدهد.
در اینجا باید به صورت واقعبینانه به مسائل و مشکلات خودمان نگاه کنیم و اگر به تفکر صحیح برسیم، میفهمیم که اراده بهتنهایی کافی نیست. خواست و اراده وجود دارد، ولی یک پارامتر دیگری هم میخواهد؛ مثل از درخت بالا رفتن که ما اراده کردهایم از آن بالا برویم؛ ولی باید فوتوفن آن را بلد باشیم، قدرت بدنی لازم را داشته باشیم و تکرار و تمرین کنیم و علاوه بر اینها هدف داشته باشیم که چرا میخواهیم از درخت بالا برویم، هدفمان چیست؟
پس در این وادی این را میگوییم که کل مسئله این است: اگر ما مشکل داریم و آشفته هستیم در زندگی، یا زندگی خوب و بهسامانی داریم، این در پرتو تفکر و اندیشه و ساختاری است که خودمان به وجود آوردهایم. حالا ممکن است بعضیها بگویند نه، من خیلی نقش نداشتهام به هر حال دخیل بودهایم؛ اما حالا توانایی این را داریم که با تفکر و درایت، بهترین مسیر را برای خودمان به وجود بیاوریم.
تفکر یعنی اینکه شما هر کاری که میخواهید انجام دهید، باید اول فکر کنید. شما حتی به یک نفر ناسزا هم بگویی، باید فکر کنی که اصلاً چه بگویی؟ چون گاهی کاری میکنیم و حرفی میزنیم و بعد پشیمان میشویم؛ پس برای هر چیزی اول تفکر کنید.
من مشکلم را برای دوستم تعریف میکنم، اول فکر کنم که آیا او میتواند به من کمک کند؟ آیا بعداً از این موضوع علیه من استفاده نمیکند؟ هزار تا مسئله ممکن است به وجود بیاید.
با تفکر میتوان به مرحله فرمان عقل نزدیک شد، همان مرحلهی «شوشود.»
ما هرچه فکر کنیم، همان هستیم و چیزی هستیم که قبلاً فکر کردهایم. پس تفاوت مهم بین انسان و بعضی از موجودات، همین تفکر است.
ما میدانیم با تفکر، ساختارها آغاز میشود و بدون تفکر، آنچه هست رو به زوال میرود.
منبع: سیدی وادی اول
نویسنده: همسفر یاسمن رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوم)
رابطخبری: همسفر مدینه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوم)
عکس: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر ناهید (لژیون اول)
ویرایش: همسفر مهتاب رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوم) دبیر سایت
ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی اندیشه
- تعداد بازدید از این مطلب :
98