جلسه دوم از دوره هفتم کارگاه های آموزشی خصوصی همسفران نمایندگی آبیک به استادی راهنما تازه واردین همسفر مریم، نگهبانی همسفر زهرا و دبیری همسفر الناز با دستور جلسه: «وادی چهارم (در مسائل حیاتی به خداوند مسئولیت دادن، یعنی سلب مسئولیت از خویشتن) و تأثیر آن روی من» روز دوشنبه ۱ تیرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
خداوند را هزاران بار شاکر و سپاسگزار هستم که این سعادت نصیبم شد تا بتوانم در جمع شما دوستان عزیزم باشم و از محضر تکتکتان آموزش بگیرم. از آقای مهندس و خانوادهی محترمشان تشکر میکنم که این لطف را در حق تکتک ما انجام دادند. از ایجنت، مرزبانان و راهنمای عزیزم سپاسگزارم؛ دستان پرمهرشان را میبوسم و من این را میدانم که نمیتوانم ذرهای از مهر محبتشان را جبران نمایم.
دستور جلسه در رابطه با وادی چهارم و تأثیر آن روی من است؛ وادی چهارم میگوید: در مسائل حیاتی به خداوند سپردن، یعنی سلب مسئولیت از خویش. اکثر ما انسانها یکعمر هر چیزی را گردن دیگران انداختیم و در رأس گردن خداوند انداختیم. گفتند قسمت است، پس من هیچ نقشی در انجام کارهایم نداشتم، قسمت من این بود، خدا خواسته و چرا خواسته؟ مگر من چه اشتباهی یا گناهی کردهام که اینطور گرفتارشدهام؟! بعد از خدا، چسبیده بودیم به پدر مادرمان؛ من خودم اینگونه بودم و میگفتم مگر من خواستم که به این دنیا بیایم، شما خواستهاید و مرا به دنیا آوردهاید؛ چرا در مشکلات تنهایم میگذارید؟! چرا در مسئله ازدواجم این کار را کردهاید؟ چرا مرا مجبور کردهاید که در فلان جا آن کاری که دلم نمیخواست را انجام دهم. بعد از پدر و مادر رفتیم سر زندگی خودمان و چسبیدیم به مسافرمان که گفتیم تقصیر مسافرمان بود؛ چون مصرفکننده بود، اذیت میکرد، تقصیر بچهام بود، تقصیر همکارم بود و همینطور الیآخر.
از تمام دنیا طلبکار بودم؛ تا اینکه رسیدم به کنگره ۶۰؛ اینجا آمدم و آموزش گرفتم و متوجه شدم که دیگر بس است؛ باید دوربین را به سمت خودم بچرخانم و یک نگاه به خودم و گذشته خودم بیندازم و ببینم که با خودم چند، چند هستم، باید این مسائل را صادقانه با خودم در میان میگذاشتم و دودوتاچهارتا میکردم که چه نقشی داشتهای، کجا رو اشتباه کردهای؟ وقتی جلوتر آمدم و آموزشها را گرفتم و منصفانه با خودم خلوت کردم، دیدم نه خیلی جاها مقصر خودم بودهام و اشتباه کردهام؛ ولی متأسفانه معرکه راه میانداختم و همه تقصیرها را گردن دیگران میانداختم و خود را کنار میکشیدم و درنهایت شدم بچه مظلوم یک خانواده که در حق آن ظلم شده است و کلی سختیکشیده است.
در کنگره یاد گرفتم که آنطور که فکر میکردم نبوده است و باید یک نگاهی به خودم بیندازم و حواسم را جمع کنم و آموزش بگیرم. آموزش گرفتم و متوجه شدم که آن چیزی که انجام دادهام نه جبر به آن معنایی بود که فکر میکردند نه اختیار! بله اختیار بود که همه کارهایم را با جهل و نادانی خودم و با اختیار کامل خودم انجام دادهام و عواقب آن جبری بود که باید دامنگیر من میشد و باید میدیدم. در کنگره یاد گرفتم و به من آموزش داده شد که هر کاری که تا آلان انجام دادهای تمامشده است و آلان باید دست بر زانو خود بگذارم و بلند شوم و فکری به حال خودم کنم؛ اگر قرار باشد دنبال مقصر بگردم هیچ اتفاقی در زندگیام نمیافتد، جز گذر زمان باارزشم که از دستم میرود و بعد از مرگ دوباره با آن جهل و نادانی دوباره وارد یک چرخه دیگر از زندگی میشوم و همینطور تکرار مکررات. با خودم گفتم: مریم دیگر بس است؛ باید یک فکری به حال خودت کنی بعدازآن یاد گرفتم که از چه چیزهایی فاصله بگیرم، دیدم نسبت به خدا و خودم عوض شد.
برای اینکه من بتوانم مشکلاتم را حل کنم؛ اول باید صور آشکار و پنهان خود، نیازها و ضد ارزشیهایم را بشناسم. وقتی یکبهیک ضد ارزشیهای خود را شناختم و بعدازآن باید یاد بگیرم که چگونه از آنها فاصله بگیرم و به مسیر ارزشها برگردم. یاد گرفتم که هر چیزی را گردن خداوند نیندازم، مسائل حیاتی را باید خودم حل کنم و هیچکس در زندگی غیر از خودت نمیتواند به تو کمکی کند و این تو هستی که باید تصمیم نهایی را بگیری میتوانی از مشورت دیگران استفاده کنی؛ ولی تصمیم نهایی با خود تو است. وقتی یاد گرفتم و در مسیر قدم گذاشتم و آموزشها را کاربردی کردم؛ آن موقع بود که دست یاری الهی به طرفم دراز شد. راهنمایم، اطرافیانم و دوستانم به مسیری که قرار داشتم به کمکم آمدند؛ و خدا را شکر میکنم که در مسیر هستم و امیدوارم که در این مسیر موفق باشم.
در ادامه اهدای لوح تقدیر اعضای لژیون سردار، توسط نگهبان لژیون سردار انجام گرفت

.jpg)
مرزبانان کشیک: همسفر زهرا - مسافر بختیار
تایپیست: راهنمای تازهواردین همسفر محبوبه
عکاس: راهنمای تازهواردین همسفر طاهره
ویرایش و ارسال: مرزبان خبری همسفر زهرا
همسفران نمایندگی آبیک
- تعداد بازدید از این مطلب :
395