جلسه سیزدهم از دوره شانزدهم سری کارگاههای آموزش خصوصی ویژه همسفران آقا کنگره۶۰ شعبه شیخبهایی، با استادی ایجنت محترم پارک، مسافر محمد، نگهبانی همسفر حسین و دبیری همسفر رسول با دستور جلسه «وادی چهارم و تأثیر آن روی من» شنبه مورخ ۱۴۰۵/۰۳/۳۰ ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، محمد هستم یک مسافر.
امروز برای اولین بار به جمع همسفران آقا دعوت شدم و امیدوارم که بتوانیم جلسهای بسیار پربار داشته باشیم.
واقعاً وادی چهارم که دستور جلسه امروز است، وادی بسیار سرنوشتسازی است. یعنی وقتی بخواهیم وارد وادی چهارم شویم، سه وادی را در کولهپشتی خود داریم. وادی چهارم تکلیف ما را با خودمان مشخص میکند و میگوید: «آقا محمد، شما باید مسئولیت کارهای خودت را خودت بپذیری.»
نه اینکه در خانه بنشینی و بگویی: «خدایا به من پول بده، کار بده، ورزش بده» و هزار چیز دیگر. خداوند اینها را به شما نمیدهد؛ بلکه با تلاش خودتان به دست میآید. خداوند به ما اختیار داده و ما را بر سر یک دوراهی قرار داده است؛ یکی راه فسق و فجور و دیگری راه راستی. انتخابی است که خودمان انجام میدهیم.
منِ محمد و شما که در این جلسه حضور دارید، خودتان خواستهاید که اینجا باشید. الان ساعت پنج بعدازظهر است؛ خیلیها سر کار هستند، اما ما اینجا آمدهایم. چرا آمدهایم؟ آمدهایم که یکسری آموزشها را بگیریم و نواقص زندگی خودمان را برطرف کنیم.
خب، اگر بخواهیم این نواقص زندگی را برطرف کنیم، نیاز به آموزش داریم و آن آموزشها را در کنگره ۶۰ میگیریم. ما هیچوقت نمیتوانیم بار مسئولیت خودمان را به گردن دیگران بیندازیم.
اگر برای من مشکلی پیش بیاید، نباید بگویم: «خدایا، تو ارحمالراحمینی، تو خیلی بزرگی»، دعا کنم و راز و نیاز کنم که این مشکل من را برطرف کند. نه؛ باید بروم تلاش کنم.
ببینید، واقعاً شما که همسفر هستید و الان اینجا حضور دارید، از نظر من مسافر و همسفر هیچ فرقی با هم ندارند. یک نمونهاش همین پارک است. بعضیها میگویند این پارک مخصوص مسافران است؛ نه، این پارک، پارک کنگره ۶۰ است و همه ما باید در آن حضور داشته باشیم.
هرکدام از ما باید یک رشته ورزشی داشته باشیم؛ چون ما بزرگمردی به نام آقای مهندس دژاکام داریم که همهچیز را برای ما مشخص کردهاند. هر هفته برای ما یک سیدی میآید و باید سیدیهایمان را بنویسیم.
منِ محمد اگر اضافه وزن دارم، نباید بگویم: «خدایا به من کمک کن تا اضافه وزنم حل شود.» نه؛ باید خودم به خودم کمک کنم. باید از روش دژاکام استفاده کنم. روش DST همهچیز را برای من مشخص کرده است.
من که الان اینجا نشستهام، باید یکسری کارها را انجام بدهم تا به درمان برسم. اگر انجام ندهم، به درمان نمیرسم. حالا برو بگو: «خدایا، اگر کمک کردی اضافه وزنم درمان شود، قول میدهم یک گوسفند قربانی کنم.» نیازی به این کار نیست. برو و برنامه روزانهات را درست انجام بده.
صبح به صبح تخممرغ آبپز بخور، نیم ساعت قبل از غذا سالاد بخور. اگر شب میخواستی شام بخوری، قبل از شام سالاد بخور و بعد غذایت را میل کن. یک ساعت بعد از غذا هم آب نخور. خیلی ساده است.
حالا ما در بدن خودمان یک انبار داریم. در این انبار، یکی چهل کیلو اضافه وزن دارد و یکی بیست کیلو. سیستم بدن ما خودش هوشمند است و خودش اینها را بیرون میریزد. نیاز نیست بعد از آن کار خیلی سنگینی انجام بدهی.
وقتی در صراط مستقیم باشی و حرکت درست انجام بدهی و مسئولیت این را بپذیری که قبلاً تندخوری، بدخوری و درهمخوری کردهای، حالا هم میتوانی درمانش کنی. خیلی ساده و راحت میشود این کار را انجام داد؛ فقط باید چه کسی بخواهد؟ خودت بخواهی.
پس باید بیایم نفس را تربیت کنم.
نفس چه کاری انجام میدهد؟ نفس خواسته دارد؛ چه در صور آشکار و چه در صور پنهان. ما سه مرحله نفس داریم. نفس اماره، آخرین مرحله تکاملی نفس حیوان و شروع نفس انسان است.
یک حیوان، یک گوسفند یا هر موجود دیگری، وقتی گرسنه باشد و به جایی برسد که علف وجود دارد، میرود و میخورد. از کسی هم اجازه نمیگیرد که بپرسد این مال کیست و آیا اجازه دارم بخورم یا نه.
اما ما انسان هستیم. خداوند به ما اختیار داده است و میگوید تو نباید هر چیزی را بخوری یا هر کاری را انجام بدهی.
خیلی قشنگ در سیدی «جبر و اختیار ۳»، جناب مهندس فرمودند: شخصی تعریف میکرد مردی میوههای باغ را میچید و میخورد. صاحب باغ رسید و گفت: «داری چه کار میکنی؟»
گفت: «من بنده خدا هستم، این درخت هم مال خداست و این زمین هم مال خداست؛ پس من هم دارم از نعمت خدا استفاده میکنم.»
صاحب باغ چیزی نگفت. وقتی میوهها را خورد، به غلامش گفت طنابی بیاور. طناب را آورد و او را به درخت بست. سپس چوبی برداشت و گفت: «من هم بنده خدا هستم، این چوب هم مال خداست، این درخت هم مال خداست و حالا دارم تو را میزنم!»
حالا ما هم همین کار را میکنیم. در هر زمینهای فرقی نمیکند؛ کار کردن، غذا خوردن، خوابیدن و هر موضوع دیگری. در همه زمینهها باید مسئولیت کارهای خودمان را خودمان بر عهده بگیریم.
اگر مسئولیت را پذیرفتیم، میرویم به مرحله بعد. مثل این است که شما وارد دبستان شدهاید. پیشزمینه رفتن به راهنمایی، قبول شدن در دبستان است. اگر بخواهی به مقطع بالاتر بروی، باید مرحله قبلی را با موفقیت پشت سر بگذاری. اگر این مراحل را نگذرانده باشی، نمیتوانی از آن مرحله عبور کنی.
اگر میخواهی به راهنمایی بروی، باید دوره دبستان را با موفقیت پشت سر بگذاری. اگر میخواهی دیپلم بگیری، پیشزمینهاش گذراندن دوره راهنمایی است. اگر این مراحل را طی نکنی و به پایان نرسانی، نمیتوانی از آن مرحله عبور کنی.
واقعاً به شما همسفرها تبریک میگویم که امروز در این جایگاه حضور دارید. اگر بخواهم این موضوع را روی کاغذ بنویسم، زیر آن خط میکشم و تأکید میکنم که این صندلیای که شما روی آن نشستهاید، گرانترین صندلی دنیاست. واقعاً این صندلی که شما روی آن نشستهاید، گرانترین صندلی دنیاست؛ چون به اینجا میآیید و آموزش درست دریافت میکنید.
شما اگر بیرون از اینجا بخواهید مشاوره بگیرید، قبل از هر چیز باید هزینه پرداخت کنید؛ اما اینجا آموزشها بهصورت رایگان در اختیار ما قرار میگیرد و ما باید به بهترین شکل از آنها استفاده کنیم.
اگر از این آموزشها استفاده کردیم اما در خودمان تغییری ایجاد نشد، چه فایدهای دارد که چهار سال، پنج سال یا شش سال به کنگره بیاییم؟ ما باید علاوه بر حضور در کنگره، این آموزشها را نیز عملی کنیم.
اینکه مدام دنبال این باشیم که ببینیم این شخص چه گفت، آن شخص چه گفت، مرزبان چه گفت، یا چرا به یکی گفتند آنجا بنشیند و به دیگری گفتند اینجا بنشیند، فایدهای ندارد. در کنگره ۶۰ همهچیز مشخص شده است و پایه کار ما بر مبنای نظم و انضباط است.
اگر منِ محمد که ده سال رهایی دارم، به من بگویند اینجا ننشین و آنجا بنشین، میگویم چشم. قانون را جناب مهندس مشخص کردهاند و همهچیز در کنگره ۶۰ روشن و مشخص است.
ما باید هفتهای یک سیدی بنویسیم؛ این قانون کنگره است. اگر هم ننویسیم، کسی ما را بازخواست نمیکند. شما در لژیون سردار شرکت میکنید و اعلام میکنید که مثلاً شش میلیون تومان برای لژیون سردار پرداخت کردهاید. اگر این مبلغ را هم پرداخت نکنید، کسی به دنبال شما نمیآید که چرا آن را ندادید. باید به آن درجه از آگاهی و جایگاه برسید که بدانید چرا این کار را انجام میدهید.
شما به پارک میآیید و ورزش میکنید. یکی از بالهای پرواز در کنگره ۶۰ استخر است و بال دیگر پارک کنگره ۶۰؛ فرقی هم نمیکند در کجا باشد.
پس بیایید بیشتر حضور داشته باشیم. ما در بخش همسفران، خدمتگزاران کمی در پارک داریم و در مسابقات نیز حضور همسفران کمرنگ است. دکتر امین واقعاً روی شما همسفران سرمایهگذاری زیادی کردهاند.
من در تهران بودم و شنیدم که گفته شد انشاءالله ایجنت بعدی از میان همسفران انتخاب خواهد شد. مبنای انتخاب ایجنت و مرزبانان، خدمت کردن است و اینکه متعلق به کدام شعبه باشید، اهمیت چندانی ندارد.
بیایید در ورزشها شرکت کنید، بهعنوان دبیر یا ورزشبان در رشتههای مختلف حضور داشته باشید. در مسابقات کنگره یا میبریم یا میآموزیم؛ اصلاً چیزی به نام باخت وجود ندارد.
مثلاً میگوییم در مسابقه والیبال شرکت کردیم و باختیم. خب، باختی یا بردی، در نهایت یک لوح تقدیر به تو میدهند. مهم حضور، آموزش و تجربهای است که به دست میآوری.
حضور شما بسیار مؤثر است و امیدوارم در فعالیتها و مسابقات شرکت کنید تا بتوانیم به مراحل بعدی حرکت کنیم.
مرحله بعدی در واقع نفس لوامه است. ما از یک مبدأ به یک مقصد دیگر حرکت میکنیم. از نفس اماره عبور میکنیم و به نفس لوامه میرسیم. اگر شخصی از نفس امرکننده به آگاهی برسد و وارد نفس مطمئنه شود، میتواند به مرحله بعدی راه پیدا کند.
اگر این اتفاق بیفتد، پیشرفت آغاز میشود. مثلاً من وقتی وارد کنگره شدم، یاد گرفتم که نباید زبالهها را در محیط رها کنم. این خودش یک نقطه پیشرفت برای من بود.
اگر بتوانی به نفس مطمئنه برسی، به مرحلهای میرسی که در سختترین شرایط، چه در آسایش و چه در سختی، چه در جهل و چه در دانایی، کار اشتباهی انجام نمیدهی. آنجاست که به نفس مطمئنه رسیدهای.
انشاءالله همه ما به آن جایگاه برسیم، خودمان برای خودمان باشیم و خودمان را دوست داشته باشیم.
مثلاً خود من یک مشکل جراحی داشتم. بیست سال انحراف بینی شدید داشتم و نتوانستم عمل کنم. یک روز سیدی «خمار عشق» را گوش میکردم. واقعاً دکتر امین در آن سیدی مطالب بسیار خوبی بیان میکنند. ایشان میگفتند هر مشکلی داریم، باید به دنبال حل آن برویم.
من بیست سال نتوانستم بینی خودم را عمل کنم، اما بعد از بیست سال، وقتی آموزش گرفتم، توانستم این کار را انجام بدهم.
اگر مشکلی دارید یا کاری هست که باید انجام دهید، برای خودتان اقدام کنید. نگویید «بعداً». هرچه بگویی بعداً، ممکن است آن بعداً هرگز فرا نرسد.
پس سعی کنید همانطور که خودتان را دوست دارید، برای خودتان ارزش قائل شوید و به مسائل زندگیتان رسیدگی کنید.
از اینکه با سکوت زیبایتان به حرفهای من گوش کردید، بسیار سپاسگزارم.

تایپ و ویرایش: همسفر محمدحسن و همسفر علیرضا
تنظیم و ارسال: همسفر هادی
- تعداد بازدید از این مطلب :
142