English Version
This Site Is Available In English

کتابی مشترک بین زمین و آسمان

کتابی مشترک بین زمین و آسمان

جلسه سیزدهم از دوره بیست‌ و دوم کارگاه‌های آموزشی خصوصی همسفران کنگره‌۶۰ نمایندگی تخت‌جمشید شیراز به استادی اسیستانت همسفر اعظم، نگهبانی همسفر فاطمه و دبیری همسفر شهین با دستور جلسه «کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر و تصاویر آن» روز دوشنبه ۲۵ خردادماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

خداوند را شاکرم که توفیق خدمتگزاری شما نصیبم شد؛ خیلی دلم برای همه شما تنگ شده بود. خوشحالم که همه شما را سالم و سلامت می‌بینم و از این‌که عضوی از کنگره هستم، خداوند را سپاسگزارم. از آقای مهندس، خانم کماندار و همه شما عزیزان که حضور دارید تا من بتوانم بنشینم و از شما یاد بگیرم تشکر می‌کنم. دستور جلسه امروز «کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر» است؛ مهم‌ترین منبعی که در کنگره باید بیاموزیم و تمام مطالب کنگره از این منبع استخراج می‌شود. این کتاب ارزش هزار بار خواندن را دارد، نه یک‌بار؛ قطعاً یک همسفر باید بارها و بارها آن را مطالعه کند. شاید بار اولی که می‌خوانید خیلی متوجه نشوید چه می‌گوید؛ اما باید بخوانید و گذر کنید.

یادم است روزی که متوجه شدم مسافرم تبدیل به یک مصرف‌کننده دائمی شده و مصرفش از تفننی به همیشگی تغییر کرده است، گویی بدترین خبر دنیا به من رسیده بود تا آن لحظه، او کسی بود که به او تکیه کرده بودم و با هزار امید زندگی می‌کردم؛ اما ناگهان شنیدم که مصرف‌کننده است. البته احوالاتش نشان از این وضعیت داشت؛ ولی من نمی‌توانستم باور کنم. یادم است ماه مبارک رمضان بود که یکی از آشنایان این کتاب را به من داد و گفتند این راه است، اگر بیاید ان‌شاءاللّه درمان می‌شود. وقتی از خانه ما رفتند، خیلی ناراحت بودم و گریه کردم؛ فرزند زیر دو سال داشتم که به او شیر می‌دادم و از همان‌جا ناامید شدم؛ اما ناخودآگاه کتاب را شروع به خواندن کردم و شب که می‌خواستم بخوابم، کتاب را تمام کرده بودم.

وقتی کتاب را خواندم، تمام امیدهای دنیا در دلم زنده شد. باور کردم که اعتیاد درمان می‌شود و همسر من هم درمان خواهد شد. دیگر هیچ‌چیز برایم مهم نبود؛ پر از امید بودم که خدایا شکرت که این راه برایم باز شد تا آن زمان کنگره نیامده بودم و فقط کتاب را خوانده بودم. شاید آن موقع آگاه نبودم؛ اما نمی‌دانم چه حسی داشت؛ انگار تمام انرژی آقای مهندس که آن سفر را طی می‌کرد، به من منتقل می‌شد. تصاویری را که سر در نمی‌آوردم و پیام‌های اساتید را که متوجه نمی‌شدم، رد می‌شدم و فقط می‌خواستم ببینم فردی که سفر می‌کند، در مرحله بعد چه می‌کند. تمام حسی را که آقای مهندس داشتند، انگار با تمام وجودم لمس می‌کردم و آن امیدواری، تمام غم من را از بین برد. برای دردی که درمانش را پیدا کرده بودم، این کتاب بسیار مهم بود. بعد از آن، بارها کتاب را مطالعه کردم؛ موقعی که می‌خواستم امتحان بدهم، راهنما شدم و سر لژیون نشستم، هر بار که می‌خواندم انگار بار اول بود.

داستان سفر اول آقای مهندس را همان یکی‌، دو بار خواندم؛ اما بعد از آن توجهم جلب شد به قوانینی که در کتاب نوشته شده است تصاویری که کشیده شده و پیام‌هایی که اساتید می‌دادند. خیلی سؤال در ذهن من بود که این اساتید چه کسانی هستند؟ ابتدا فکر می‌کردم آن‌ها در این بُعد از حیات زنده‌اند؛ اما بعد از مدتی که ماندم و خدمتگزار شدم، متوجه شدم در بعد حیات فیزیکی وجود ندارند و آقای مهندس توانستند با آن‌ها ارتباط برقرار کنند. این‌گونه بود که این موضوع را به من یاد دادند و آن‌جا بود که سؤال پرسیدم این اساتید چه کسانی هستند؟

به من گفتند: «اصلاً مهم نیست که چه کسانی هستند؛ مهم این است که چه می‌گویند.» روزی راهنما به من گفت: «اگر می‌خواهی موفق شوی و حالت خوب شود، برو و ببین که این اساتید در این پیام‌ها چه گفته‌اند و آن‌ها را انجام بده.» این‌که کلام از چه کسی است اصلاً مهم نیست؛ مهم محتوا است. من مطالب کتاب را در ذهن خود به 4 قسمت تقسیم می‌کنم: قسمت اول، تصاویری است که روی جلد، پشت جلد، مسیر حرکت، درمان و جسم وجود دارد؛ قسمت دوم، پیام‌هایی است که اساتید داده‌اند؛ قسمت سوم، قوانینی است که در کتاب نوشته شده (همان وادی‌های عشق که آقای مهندس برای ما تفسیر و باز کرده‌اند) و قسمت چهارم، خود سفر آقای مهندس است! هنگامی که می‌خواهیم این کتاب را مطالعه کنیم، بسیار عالی است که پیام‌هایی مانند «لنگر کشتی را بکشید» را با سی‌دی‌های مربوطه هم‌زمان پیش ببریم.

به یاد دارم زمانی که می‌خواستم امتحان راهنمایی بدهم، کتابم به قدری فرسوده شده بود که تمام برگه‌هایش جدا شده بود؛ خط کشیده بودم، نشانه گذاشته بودم و بسیار آن را خوانده بودم؛ اما باز هم جاهایی بود که دوست داشتم بدانم منظور آن‌ها چیست؟ می‌خواهم امروز به شما بگویم در هر مرحله‌ای که قرار می‌گیرید، برداشت شما از کتاب افزایش می‌یابد؛ به شرط آن‌که دانایی‌ شما بیشتر شود، هنگام خواندن پیام‌ها تفکر کنید، سی‌دی‌ها را گوش دهید و اگر سؤالی برایتان پیش آمد، حتماً از راهنمایتان بپرسید. این‌گونه است که وقتی رهجوی سفر اول هستم از پیام «لنگر کشتی را بکشید» یک برداشت دارم، وقتی رهجوی سفر دوم می‌شوم برداشت دیگری دارم و زمانی که راهنما می‌شوم و شال نارنجی را به گردن می‌اندازم، برداشتم کاملاً متفاوت می‌شود. احساس می‌کنم تا زمانی که زنده‌ام، هر بار که این کتاب را می‌خوانم حس متفاوتی دارد؛ به‌گونه‌ای که هر بار می‌توانم چیز جدیدی بیاموزم که انگار قبلاً هرگز به گوشم نخورده بود. فقط باید تشنه یادگیری باشید.

این کتاب، کتابی است که زندگی هزاران انسان را نجات داده و بسیار ارزشمند است. روز اولی که آقای مهندس قصد داشتند آن را به چاپ برسانند تا من و شما بتوانیم بخوانیم و امیدوار شویم که اعتیاد مسافرمان درمان و حال خودمان خوب می‌شود، ایشان از تمام دارایی‌های خود گذشتند؛ آن را تبدیل به پول کردند و کتاب را به چاپ رساندند. روزی مصاحبه‌ای از دیده‌بان مالی مسافر مجید در سایت خواندم که نوشته بودند روز اولی که آقای مهندس کتاب را نوشتند و خواستند چاپ کنند، هیچ پولی نداشتند؛ دقیقاً مانند همه ما! زمانی که فرد در حال مصرف است، فقط از دست می‌دهد و چیزی به دست نمی‌آورد. ایشان هم با وجود تمام تخصصی که داشتند، همه‌ چیز را از دست داده بودند و فقط یک کارخانه در ایرانشهر زاهدان برایشان باقی مانده بود که آن را فروختند تا این کتاب چاپ شود. این اثر تاکنون جان هزاران نفر را نجات داده است و تا آخر دنیا نیز نجات‌بخش خواهد بود.

این کتاب بین زمین و آسمان مشترک است؛ یک سری اطلاعات از آسمان به زمین آمد و به آقای مهندس القاء شد؛ اما وقتی این کتاب نوشته شد و هم روش DST مشخص شد و هم این که کتاب در آسمان و در بعدهای پس از درمان اعتیاد نیز کاربرد دارد. این کتاب فقط متعلق به زمین نیست؛ بلکه در بایگانی زمین نیز قرار می‌گیرد؛ همان‌طور که استاد رعد در پیام «روزنه موجودیت» می‌گویند. خواندن برخی از این پیام‌ها آن‌قدر شیرین است که به دل می‌نشیند و وقتی چند بار می‌خوانید، آن‌ها را حفظ می‌شوید. من نیز چندین مورد از این پیام‌ها را حفظ کردم و افتخار داشتم که در آکادمی و در کنار آقای مهندس آن‌ها را از حفظ بخوانم. بسیار لذت‌بخش است؛ دلم می‌خواهد همه پیام‌ها را بخوانم و حفظ کنم. کنار آقای مهندس که می‌خوانم، انگار تمام حس‌های خوب از طریق استاد به من منتقل می‌شود.

یکی از پیام‌هایی که برای من بسیار قابل‌ توجه است و در زندگی‌ام تأثیر زیادی گذاشت، پیام «جلودار واقعی» از استاد سردار است که می‌گوید: «جلودار واقعی، آن خداوندی است که ناممکن‌ها را در مقابل شما تعیین و ممکن می‌نماید.» واقعاً برخی مسائل در زندگی من ناممکن بود؛ اما چون خداوند جلودار واقعی من شد ممکن شد. من و مسافرم وقتی وارد کنگره شدیم، یک ورشکسته تمام‌ عیار بودیم؛ شاید در سال‌های 1392 یا 1393 ماهی ۱۰۰ تا ۲۰۰ میلیون تومان فقط سود نزول به بانک می‌دادیم و زیر صفر بودیم؛ درآمدی نداشتیم که هیچ، بلکه باید بابت نزول، بدهی سنگینی به بانک پرداخت می‌کردیم.

امروز به جایی رسیده‌ایم که من و خانواده‌ام همه پهلوانی را انجام داده‌ایم و از نظر مالی و از نظر حال خوب، جایگاه بسیار متفاوتی برای ما ایجاد شده است. همه این‌ها را مدیون آقای مهندس هستم؛ آقای مهندسی که روزی از همه دارایی‌های خود گذشت تا من بتوانم به حال خوب برسم. در پیامی که می‌گوید: «در انجام کارهایتان به نکته‌های بسیار باارزش فکر و عمل کنید.» منظور از نکته‌های باارزش چیست؟ نکته‌های باارزش این است که بدانم زندگی من از به دنیا آمدنم شروع نشده و با مرگم هم تمام نمی‌شود. اگر بتوانم اینجا پس‌انداز داشته باشم، برای بعد از این دنیا هم توشه‌ای فراهم کنم، یکی از نکته‌های بسیار باارزش همین است. نکته بسیار باارزش دیگر این است که بتوانم به دیگران خدمت کنم و خدمتگزار واقعی خلق باشم؛ باید به این نکته‌های باارزش فکر و عمل کنیم و در کلام و گفتار خود نیز به معنا و نتیجه واقعی دست پیدا کنیم.

آقای مهندس در تمام سی‌دی‌هایشان، کلام خداوند را برای ما معنا می‌کنند و به ما یاد می‌دهند که چگونه به معنای واقعی دست پیدا کنیم. می‌گوید اگر این کار را عمل کنید، آن‌گاه قدرت و توانایی خداوند از وجود فرد، فرد انسان‌ها تراوش خواهد کرد؛ یعنی قدرتت مانند قدرت خداوند می‌شود. اگر به نکته‌های باارزش فکر کنید و در کلام خداوند به معنا واقعی دست یابید یا آن را عمل کنید، قدرت خداوند در شما تراوش می‌کند، این‌ها شوخی نیست، بسیار هم جدی است. چگونه است که آقای مهندس این همه قدرت پیدا کرده‌اند و چگونه از یک مصرف‌کننده به انسانی تبدیل شده‌اند که گروه، گروه انسان‌ها را به رهایی و سلامتی می‌رساند؟ به انسانی تبدیل شده‌اند که خانواده‌ها را نجات می‌دهد و کمک می‌کند، بچه‌ها بی‌پدر و بی‌مادر نشوند و خانواده‌ها از هم نپاشند. این قدرت را از کجا آورده‌اند؟

آقای مهندس در این پیام به نکته‌ای اشاره می‌کند که برای من بسیار مهم است. می‌گوید: «قله و فتح آن چندان ارزشی ندارد.» قله و فتح آن یعنی این‌که من بتوانم به رهایی برسم و مسافرم رها شود؛ می‌گوید این مهم نیست؛ اما نشانی از خود در بی‌نشان گذاشتن مهم است، این‌که شما بیایید اینجا و از خودتان نشانه‌ای باقی بگذارید. می‌گوید انسان‌ها باید به منزلت و جلال گذشته خود بازگردند، نه برای تفاخر با هم‌نوع خویش، بلکه برای نشانی از آنچه بی‌نشان است. همه ما منزلت و جلالی داشتیم؛ آن روزی که قسم خوردیم و آمدیم روی زمین، اما در مسیری که پیش رو داشتیم، آن‌قدر اشتباه کردیم و آن‌قدر به سوی ضد ارزش‌ها و تاریکی‌ها فرو رفتیم که قدر و منزلت خودمان را از دست دادیم. می‌گوید باید انسان‌ها به قدر و منزلت خودشان بازگردند؛ نه برای آن‌که با همنوعان خود تفاخر کنند؛ بلکه برای آن‌که نشانی از خود به جا بگذارند.

این تصاویر و پیام‌ها که در کتاب وجود دارد، برای سفر اولی‌ها بسیار کمک‌کننده است. تصویر حرکت را نشان می‌دهد؛ این‌که مسافر در چه مسیری حرکت می‌کند. مسیری که در آن ماشینی با مدل پایین، در راهی پر از یخ و یخبندان حرکت می‌کند، نشان می‌دهد که باید چگونه پیش برود تا در دره سقوط نکند. سفر مسافرتان بسیار مهم است؛ شما باید حواستان را به خودتان بدهید و از سفر مسافرتان غافل نشوید تا او با تمرکز کامل سفرش را ادامه دهد. به جایی می‌رسد که تصویر رهایی، زیباترین تصویری است که این کتاب دارد؛ جایی که اسکی‌بازهایی در برف مشغول ورزش و لذت بردن هستند. ببینید نخستین تصویر در یخبندان است؛ همه‌جا یخ است؛ اما آخرین تصویری که به آن می‌رسیم، رهایی است و همه‌جا برف است.

چه تغییری رخ داده است؟ این تغییر در فردی ایجاد شده که این مسیر را طی می‌کند. در ابتدا با ماشینی خطرناک و بسیار فرسوده حرکت می‌کرد؛ اما وقتی انسان سفرش را به‌درستی و خوب انجام می‌دهد، تبدیل به اسکی‌بازی می‌شود که از آن همه برف و یخبندان لذت می‌برد. آنجا یخبندان مانع حرکتش بود؛ اما اینجا یخبندان به او لذت می‌دهد؛ درست مانند شرایط زندگی ما. فکر نکنید اگر خوب سفر کنید، مشکلاتتان تمام می‌شود؛ همه‌چیز سر جای خودش است. آن‌که توانمند و قدرتمند می‌شود شما هستید. آن‌که نگاهش نسبت به سختی‌ها تغییر می‌کند شما هستید. شمایید که تبدیل می‌شوید به آن اسکی‌بازی که لذت می‌برد، چون می‌داند مشکلاتش برای پیشرفت و آموزش است. خیلی به این تصاویر دقت کنید و سعی کنید در مشارکت‌های خود درباره آن‌ها صحبت کنید. امروز تجلیل و فارغ‌التحصیلی راهنما همسفر میترا نیز در لژیونشان برگزار می‌شود که ان‌شاءالله به آن هم می‌پردازیم.

تجلیل از راهنما همسفر میترا (لژیون اول)

مرزبانان کشیک: همسفر مریم و مسافر زریر
تایپیست: همسفر خدیجه رهجوی راهنما همسفر مهسا (لژیون نهم)
عکاس: همسفر فرشته رهجوی راهنما همسفر میترا (لژیون اول)
ویرایش: همسفر آی‌سودا (لژیون اول) دبیر سایت
ارسال: همسفر رخساره (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی تخت‌جمشید شیراز

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .