در مورد کتاب عبور از منطقه60 درجه زیر صفر، باید بگویم این کتاب از زمان سفر اول مسافرم به منزل ما وارد شده بود؛ ولی من آن زمان بخاطر مخالفتم با کنگره؛ هیچگاه موفق نشدم آن کتاب را بخوانم؛ تا اینکه برای بار دوم، خودم زودتر از مسافرم وارد کنگره شدم؛ حال دیگر خواستار صلح، آرامش و آسایش برای زندگیمان بودم؛ برای اولین بار کتاب را برداشتم و شروع کردم به خواندن، در صفحات ابتدایی کتاب انگار استاد امین ناراحت و در حال مرور خاطراتشان بودند؛ گویا طلبکار از همهچیز و همهجا؛ حس خوبی نداشتم، کتاب را کنار گذاشتم؛ تا اینکه پس از مدتی میبایست در آزمونهای هر ماه یک قسمتی از کتاب را میخواندیم؛ بخشی از کتاب برای آمادگی در آزمون، در مورد ترک اول اعتیاد آقای مهندس بود؛ وقتی مجدد کتاب را باز کردم خودبهخود مجذوب کتاب شدم؛ که از روی ندانستن و عدم شناخت از اعتیاد، چقدر برای خودشان مشکل ایجاد کرده بودند.
ایشان هر بار با انواع ترکهای متعدد میخواستند از چاله بیرون بیایند؛ ولی مجدد به ته چاه بر میگشتند؛ ترک دوم ایشان را مطالعه کردم، درد عجیبی را در دلم احساس کردم؛" به مسافرم فکر کردم، که چقدر در تلاش است برای رهاشدن از دست این غول بیشاخ و دم؛ ولی راه درست را نمیدانست؛ اگر کتاب را مطالعه نمیکردم، و کسی با من در این رابطه صحبت میکرد، جبهه میگرفتم، و میگفتم عرضه ندارد؛ یا حتی زندگی، زن و بچهاش را دوست ندارد؛ وگرنه ترک اعتیاد که کاری ندارد، میتواند به راحتی آن را کنار بگذارد؛ خودش نمیخواهد؛ ولی وقتی شروع کردم به مطالعه کتاب؛ گویا مخاطب کتاب من بودم قصدش فهماندن به من بود که چقدر دست کشیدن از مواد مخدر کار مشکلی است.
این کتاب من را با صور پنهان یک مصرف کننده آشنا کرد؛ و توانستم درد و رنجی که یک مصرف کننده میکشد تا رها شود را احساس کنم. مطالب کتاب من را با مفهوم اینکه یک مصرف کننده چه دانسته و چه ندانسته؛ موادمخدر بیرونی را جایگزین موادمخدر طبیعی بدن کرده است آشنا کرد و به من فهماند که مصرف کننده بیعرضه نیست؛ اینکه چرا و به چه دلیلی مصرف کننده شده است مهم نیست ؛ مهم این است که چگونه و چطور رها بشود .
حال میدانستم موادمخدر بیرونی جزئی از نیاز بدنش شده است. سیستم جسم خیلی هوشمندتر از آن چیزی که فکر میکنیم عمل میکند؛ و اگر موادمخدر بیرونی وارد بدن شخص نشود، نمی تواند کاری انجام بدهد؛ در یکی از سیدیها استاد امین خیلی قشنگ بیان میکنند: " آیا میدانید تاریکی یعنی چه؟؟ آیا میدانید ته تاریکی کجاست؟؟؟ ته تاریکی آنجایی است که به دستها به پاها و به چشمانتان، به فکر و اندیشهتان دستور میدهید که در فکر موادمخدر نباشند و بیخیال مواد بشوند؛ اما جسم انسان برای بقا و زنده ماندن به این مواد نیاز دارند، کافی است راه درست را پیدا کنند و از اعتیاد شناخت داشته باشند."
آقای مهندس به صورت تدریجی و پلهپله یعنی روش DST راه را به مسافرم نشان دادند و مسافرم به درمان رسیدند؛ ولی من همواره آن استرس، نگرانی و ترس از اینکه؛ آیا واقعا میشود که از هرگونه مواد مصرفی، با این روش پاک شد؟ را احساس میکردم. این احساسات و شناخت، من را برای درک کردن مسافرم خیلی یاری میداد.
در انتهای کتاب که خانم آقای مهندس از ایشان سوال می کنند: " آیا اذیت نمیشوید، یا چیزی لازم ندارید، طاقت بیاورید کم مانده است، دیگر به آخر سفرتان نزدیک شدهاید"، و آقای مهندس در جواب ایشان می فرمایند: "من سه روز است که دیگر چیزی مصرف نمیکنم." اشک شوق و خوشحالی خانم آقای مهندس را با جان و دلم حس کردم، انگاری یکی از عزیزان من آزاد و رها شده است؛ یک لحظه با چشمهای پر از اشک مژههایم را بر هم گذاشتم و گفتم؛ خدایا یعنی میشود یک روز مسافر من هم از اعتیاد رها شود؟! خوشحال هستم که اذن خداوند برای من هم صادر شد؛ و باعث شد من در کنگره حضور پیدا کنم و شاهد رها شدن مسافرم از بند اعتیاد باشم.
از آقای مهندس تقدیر و تشکر میکنم که آموزشها و تجربههای ناب خودشان را در اختیار ما گذاشتند تا مسافران و همسفران طمع شیرین رهایی را با جان و دل احساس کنند.
نویسنده: همسفر محدثه رهجوی راهنما همسفر معصومه ( لژیون اول )
ویراستاری: همسفر سمیرا رهجوی راهنما همسفر عاطفه (لژیون دوم) نگهبان سایت
ارسال: مرزبان خبری همسفر اعظم
همسفران نمایندگی بجنورد
- تعداد بازدید از این مطلب :
62