نهمین جلسه از دوره چهارم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی کمالالملک به استادی راهنمای محترم مسافر مسعود، نگهبانی مسافر علی و دبیری مسافر داوود با دستور جلسه «کتاب عبور از منطقه ۶۰درجه و تصاویر آن» در روز شنبه ۲۳ خردادماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۶:۳۰ شروع به کار کرد.

سخنان استاد:
خوشحالم که دوباره فرصت شد یک بار دیگر در این جایگاه حضور پیدا کنم و از شما آموزش بگیرم. ساختار کنگره اگر دارد به سرعت پیش میرود، به خاطر این است که در هیچ کجا از ساختار خودش کوتاه نمیآید.
دستور جلسه امروز، کتاب «عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر» و تولد یک سال رهایی فرهاد است.
در قسمت اول دستور جلسه، تجربه من این بود که روز اولی که وارد کنگره شدم، آن زمان در پکیج، کتاب ۶۰ درجه هم بود و برای من جالب بود. من شب اول تا صفحه ۲۳۰ را خواندم. این کتاب یک موتور محرکه دارد که به عقیده من، خودت را داخل کتاب میبینی و از موضع بالا با یک مصرفکننده صحبت نمیکند. خودت را میبینی در جای آقای مهندس که پلهپله سفر خودش را آغاز کرده است.
پیامهای استادان، آقای مهندس، رعد و سردار را که میخواندم، با خودم میگفتم این کلاسها را آقای مهندس کجا میرود و من بروم و اینها را پیدا کنم. هر سال که این دستور جلسه میآید، هر کدام از پیامها را که بخواهم به آن وصل بشوم، میروم و سیدی آن را گوش میکنم.
یکی از پیامهایی که برای من جالب بود، «لنگر کشتی را بکشید» است. سیدی آن را گوش کردم و الان که میخوانی، با قبل از آن خیلی متفاوت است. هر ساختاری، هر چقدر که آسیب دیده باشد، سردار در آن پیام آن را باز میکند.
آقای مهندس در سیدی «لنگر کشتی را بکشید» یک کشتی را مثال میزند که هر چقدر انسان مشکلات داشته باشد، باز هم میتواند به راه خودش ادامه بدهد. یک کشتی، هر چقدر هم که خراب باشد، سردار به ما میگوید که داخل آن کشتی همه چیز مهیاست؛ یعنی آن کشتی خودش تعمیرکار دارد، مهندس دارد، متخصص فنی دارد و آهنگر دارد. فقط باید آنها را بیدار کنی، فقط باید هوشیار باشند و فقط باید به توانمندیهای خودشان ایمان بیاورند که ما این توانایی را داریم که این کشتی را دوباره راه بیندازیم.
یک مصرفکننده منتظر این است که آخر کار را ببیند. هیچ کسی را ندارد و در تاریکی مطلق است. برود با چه کسی درد دل کند؟ در آن لحظه، این کتاب به مصرفکننده میگوید که همه چیز درون خود توست. بیخود نیست که دستور جلسه «لنگر کشتی را بکشید» بعد از وادی سوم آمده است.
اگر اشتباه نکنم، اولین پیام این کتاب این است که تمام ساختار سیستم شبهافیونی در خود توست و فقط متد DST به تو کمک میکند که این ساختار درست بشود. اینها صور آشکار آن کشتی هستند. حالا این کشتی یک پرندهای هم دارد، یک نفسی هم دارد و آن نفس در سفر دوم معنا پیدا میکند.
سفر دوم، سفری است که باید روان منِ مسعود را پیش ببرد. سفر دوم، سفر سردار است؛ سفر جونز است؛ سفر سردار است. اینها را باید در سفر دوم پیدا کنی. روان منِ مسعود آنقدر قوی میشود که بتواند این کشتی را به پرواز دربیاورد.

قسمت دوم دستور جلسه، تولد فرهاد است.
چهار سال اول لژیون من دو بخش دارد. بخش اول، بچههای قدیمیتر آمدند و یک ساختار فکری را گذاشتیم که باید با همین لژیون برویم و یک شعبه بزنیم.
فرهاد در قسمت دوم لژیون من آمد و آمد که گذشته منِ مسعود را دوباره به یاد خودم بیاورد؛ چون مصرف الکلش مثل من زیاد بود. وقتی آمد، گفت من جایی کار میکنم که نمیتوانم مرخصی بگیرم. من به او گفتم باید رأس ساعت در شعبه حضور داشته باشی و اگر نمیتوانی، برو و راهنمایت را عوض کن.
هیچ وقت نشد که فرهاد بدون گرفتن اجازه غیبت کند و سر لژیون حاضر نشود. سفر خوبی را انجام داد.
تبریک میگویم به فرهاد، به خانواده محترمشان، به فرزندانشان و به راهنمای همسفرشان. همچنین در رأس، به جناب مهندس تبریک میگویم.
در ادامه تولد یکسال رهایی مسافر فرهاد رهجوی راهنمای محترم مسافر مسعود


سلام دوستان، فرهاد هستم، مسافر.
ابتدا از راهنمای عزیزم تشکر میکنم. همچنین از راهنمای همسفرم و دوستانی که از شعبه ابوریحان تشریف آوردهاند، سپاسگزارم. در پایان نیز از آقای مهندس بینهایت تشکر و قدردانی میکنم.
زمانی که کتاب ۶۰ درجه را مطالعه کردم، متوجه شدم هرگاه خواسته درمان وجود داشته باشد، حتماً درمان نیز حاصل خواهد شد. همچنین آقای مهندس میفرمایند که بدترین راه را میتوان به بهترین راه تبدیل کرد. من کیمیاگری واقعی را در کنگره ۶۰ مشاهده کردم.
در ادامه از همسفرم و راهنمای همسفرم نیز تشکر میکنم. خیلی ممنونم که به صحبتهای من گوش کردید.
.jpg)
سلام دوستان، رویا هستم، راهنمای همسفر.
خدا را شکر میکنم که به واسطه این جشن تولد توانستم در شعبه کمالالملک حضور پیدا کنم. من نیز این تولد را در رأس به آقای مهندس، سپس به آقا مسعود، راهنمای محترم، و همچنین به آقا فرهاد و همسفرشان تبریک عرض میکنم.
در مورد کتاب ۶۰ درجه باید بگویم که این کتاب، کتابی زنده و جاری است و ما میتوانیم در هر بخشی از زندگی که با مشکل مواجه شدیم، از آن کمک بگیریم.
خیلی ممنونم که به صحبتهای من گوش کردید.
سلام دوستان، فرزانه هستم، همسفر.
من نیز از راهنمای خوبم تشکر میکنم و از آقا مسعود نیز سپاسگزارم. اما تشکر اصلی خود را میخواهم از مسافرم داشته باشم که به کنگره ۶۰ آمد و درمان شد.
من نمیدانستم که مسافرم مصرفکننده است، اما در اواخر شک کرده بودم که الکل و سیگار مصرف میکند. هر زمان این موضوع را با فرهاد مطرح میکردم، قبول نمیکرد و میگفت که چنین چیزی نیست.
امروز بسیار خوشحالم که فرهاد در کنگره ۶۰ به درمان رسیده است.
خیلی ممنونم که به صحبتهای من گوش کردید.

- تعداد بازدید از این مطلب :
173