اندوهی که قلبها را در خود محبوس داشته تا مرگشان را آغاز حیات خویش نمایند، اکنون خود مغلوب قلبهای بخشندهای گشته است. قلب همسفرانی که بخشش را برای بازپسگیری عزیزانشان به نشان محبت بیکران و عشق بلاعوض هدیه نمودهاند.
همسفر سهیلا و مسافرشان حسین، با سیزده سال تخریب انواع آنتیایکس (شیشه و تریاک)، وارد کنگره شدند. آنها با متد DST و داروی OT، به راهنمایی مسافر مهدی بافنده و همسفر هانیه سفر کردند. در حال حاضر، به لطف خدا و دستان پرمهر آقای مهندس، سیزده سال و سه ماه است که آزاد و رها هستند. رشته ورزشی مسافر در کنگره، والیبال است. همسفر سهیلا در جایگاهها خدمتی مختلفی شامل دو دوره نگهبانی، یک دوره مسئول امتحانات، راهنمایی و دو دوره ایجنتی، خدمت کردهاند.
از احساس و تجربه خودتان در جایگاه ایجنتی برای ما بگویید؟
در کنگره، هر تجربه و جایگاه خدمتی همراه با آموزش است؛ خدمت و آموزش از یکدیگر جدا نیستند. جایگاه ایجنتی برای من آموزشها بسیاری داشت. ابتدا راهنما بودم و سپس در جایگاه ایجنتی، به دلیل اجرای قوانین کنگره و سروکار داشتن با افراد مختلف با سلیقههای متفاوت، تجربیات و آموزشها بسیار خوبی کسب کردم. من طی دو دوره این خدمت را تجربه کردم؛ دوره اول در نمایندگی شفا و دوره دوم در نمایندگی فردوسی. هر دو برای من بسیار آموزنده بود. از آنجاکه با افراد مختلفی سروکار داشتم که آنها نیز در جایگاهها مختلف خدمتگزار بودند، با همکاری یکدیگر آن شعبهها را اداره کردیم.
چه حسی درون شما ایجاد شد و شما را به سمت پهلوانی هدایت کرد؟
قبلاً در جلساتی که استاد بودم یا به صورت مشارکتی، در این مورد صحبت کردهام. همه دوست دارند وقتی در جایگاه سردار هستند، به فکر دنور شدن و سپس پهلوان شدن باشند؛ خواسته آن در دل همه هست، اما اینکه چه زمانی محقق شود، باید فرمانش صادر شود. شاید من هنوز آمادگی نداشتم، اما خداوند عنایتی کرد و مسافر من این جایگاه را بهعنوان هدیه برای من در نظر گرفت. من بسیار خوششانس هستم و خوشحالم که توانستم این جایگاه را تجربه کنم و قرآن و شال را از دستان آقای مهندس دریافت کنم. بههرحال، برای پهلوانی باید جناب مهندس دستور را صادر کنند. من پیش از آن، برای ۳۰ سیدی به تهران رفتم و از جناب مهندس اجازه گرفتم؛ ایشان سؤالاتی پرسیدند که من پاسخ دادم و گفتند: (اشکالی ندارد، شما میتوانید.) من خودم به این موضوع فکر میکردم، اما مسافر من پیشدستی کرد و این جایگاه را برایم در نظر گرفت که بابت آن بسیار خوشحالم و به ایشان افتخار میکنم.
بهترین خدمت در کنگره که باعث تحول در زندگی و حال خوشتان شد، کدام است؟
این سؤال بسیار خوبی است. به نظر من، بهترین خدمت در کنگره (رهجو بودن)و (رهجوی فرمانبردار بودن) است. فرقی نمیکند در چه جایگاهی باشید؛ بهترین خدمت، همان ورود من به کنگره بود. همین که در لژیون نشستم، آموزشها را گرفتم و همانجا تحول در زندگی آغاز شد و حال خوش به سراغ آدم آمد. در ادامه، وقتی وادیها را میخوانی و مینویسی و سعی میکنی به سمت وادی چهاردهم حرکت کنی، خدمتها دیگر به دنبالش میآیند و آن حال خوش را چند برابر میکنند.
چه توصیهای برای دل ناآرام همسفرانی دارید که مسافرشان فرزندانشان است؟
وقتی آدم در جایگاه مادر یا پدر قرار میگیرد و شاهد است که فرزندش ذرهذره آب میشود و حالش خراب است، در حالی که هیچ کاری از دستش برنمیآید، دریایی طوفانی در دل دارد؛ شاید به رو نیاورد، اما در دلش طوفان است. توصیهای که دارم این است که تجربه هرکس، شاید بهترین توصیه باشد. چیزی که من توانستم تجربه کنم این بود که اول باید بپذیریم یک مسافر (مصرفکننده) در منزل داریم؛ زیرا گاهی اوقات نمیتوانیم این موضوع را قبول کنیم. وقتی میپذیریم که فرزندم (پسر یا دختر فرقی نمیکند) دچار این مشکل شده است، آن اضطراب کاهش مییابد و درهایی به روی ما گشوده میشود. وقتی پذیرفتیم و شروع به حمایت و محبت کردیم، درها باز میشوند. در مورد من هم همینطور بود؛ زمانی با کنگره آشنا شدم که در اوج نابسامانی بودیم، اما وقتی پذیرفتم که این اتفاق افتاده و فرزندم مصرفکننده است و فهمیدم کاری از من برمیآید، باید حمایت و محبت میکردم. اینجا بود که مسیر کنگره به ما معرفی شد. این موضوع برای همسفران دیگر هم صادق است؛ ما گاهی حس ناباوری و انکار داریم، اما وقتی به کنگره آمدیم، دیدیم تعداد زیادی از آدمها مشکل ما را دارند. بنابراین، ممکن است برای هرکسی پیش بیاید. اولین قدم، پذیرش، حمایت، گرفتن آموزشها، فرمانبرداری از راهنما (چه مسافر و چه همسفر) و صبر است. از همه مهمتر صبر است؛ صبوریکردن در این مسیر شاید مهمترین بخش این سفر باشد، بهخصوص برای همسفران تا این کشتی به سرمنزل مقصود برسد.
بزرگترین تغییری که پهلوانی در نگاه شما به زندگی ایجاد کرد، چه بود؟
تغییری که پهلوانی ایجاد کرد این بود که گاهی آدمها فکر میکنند وقتی میخواهند قدمها بزرگی بردارند و هدفها بزرگی در سر دارند، رسیدن به آن سخت است و نمیشود؛ اما با گامهای کوچک، کمکم میتوان به آن قله رسید. به نظر من، وقتی جناب مهندس اقدام به احداث دانشگاه کردند، شاید خیلیها مثل من فکر میکردند این قدم بسیار بزرگی است و شدنی نیست و ممکن است از نظر مالی سالها طول بکشد؛ اما با کمکهای مالی که در مقابل هزینه بسیار بالا دانشگاه ناچیز است، میتوان گفت قدم کوچکی برداشته شد، ولی همین قدمها کوچک توانست گوشه کار را بگیرد. شخصا از این بابت خوشحالم که توانستم یک قدم در ازای آنچه کنگره به ما داده است، بردارم؛ زیرا خدمات کنگره در زندگی هر کدام از ما جبرانناپذیر است و ما نمیتوانیم آن را جبران کنیم، اما سعی میکنیم با این کمکها اندک، قدم کوچکی برداریم.
لطفاً نظر خود را نسبت به این جمله بیان کنید: (عاشق را حساب با عشق است، با معشوق چه حساب دارد.)
مطالب بسیاری میتوان درباره این جمله گفت؛ اما بخواهم خلاصه بگویم: وقتی کسی عاشق میشود، یک احساس درونی به نام عشق در او شکل میگیرد و این ربطی به طرف مقابل ندارد. یعنی اینکه معشوق چه کسی است، فقط باعث شده آن آتش درونی فرد شعلهور شود و تجلی پیدا کند. در واقع، این عشق است که فرد را هدایت میکند. اگر بخواهیم از دیدگاه انسانی بگوییم، کسی که عاشق فردی میشود، در واقع آن حس درونیاش زنده و بیدار میشود؛ اما این به شرطی است که نسبت به معشوق حس تملک و مالکیت نداشته باشد. اگر بخواهم در مورد خداوند بگویم، همان مسیری که طی میکنی و همان حسی که درون تو تشکیل میشود، به قول عرفا، همان سیر و سلوک و همان مقصد است. در واقع، حرکت نهایی همین است و حسابی با معشوق نداری، حسابت با عشق است. در مورد جنبه انسانی هم، تا وقتی که انتظار پاسخ و توقع نداشته باشیم، و همانطور که در وادی چهاردهم جناب مهندس میگویند (گذر از خویشتن) را انجام دهیم، یعنی از خود بگذریم و خدمت کنیم، هر کاری که انجام میدهیم بهخاطر آن عشقی است که در ما ظاهر شده است. ما در کنگره نمونهها بسیاری را میبینیم؛ افرادی که بدون هیچگونه چشمداشتی خدمت میکنند و دیگران را هدایت میکنند؛ اینها همه بهخاطر عشقی است که در انسان زنده شده است.
بعد از سالها بودن در بستر کنگره، فکر میکنید الان در کدام وادی قرار گرفتهاید؟
همه ما در کنگره این تجربه را داریم که با آموزشها میخواهیم به سمت همان عشق بدون توقع و خدمت بدون چشمداشت حرکت کنیم و آن را با جایگاههای خدمتی که در آن قرار میگیریم، در خود تمرین میکنیم. من نمیتوانم بگویم در کدام وادی هستم؛ این موضوع از بیرون بهتر دیده میشود. در درون خودم، فکر میکنم در وادی اول گیر افتادهام، ولی سعی میکنم بههرحال همه را کاربردی کنم و به سمت وادی چهاردهم حرکت کنم. این را هم بگویم که همانطور که ما در کنگره در موضوعهای مختلفی مثل سیگار، مواد یا تغذیه صحبت میکنیم، در زندگی هم همینطور است؛ ممکن است در موضوعی در نفس مطمئنه باشیم، اما در موضوع دیگری در نفس اماره باشیم. نمیتوانیم بگوییم همه را یکمرتبه جلو بردهایم؛ چهبهتر که این کار انجام شود، ولی بههرحال ما انسانیم و ممکنالخطا هستیم. من شخصاً سعی میکنم به سمت وادی چهاردهم حرکت کنم و فکر میکنم در جاهایی این کار را انجام دادهام، اما خیلی نمیتوانم راجع به خودم قضاوت کنم.
مصاحبهکننده: همسفر نازنین رهجوی راهنما همسفر سودابه (لژیون اول)
طراح سؤالات: همسفر نازنین و همسفر فاطمه رهجویان راهنما همسفر سودابه (لژیون اول)
ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر سودابه (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی غزالی مشهد
- تعداد بازدید از این مطلب :
26