من و مسافرم دو سال پیش توسط یکی از آشنایان با کنگره آشنا شدیم، با حال خیلی خراب و تخریب بالا. مسافرم شیشه مصرف میکرد و همه میگفتند شیشه درمان ندارد. سالها گرفتار بود، گاهی توهم میزد و رفتارهایی میکرد که برای من و پسرم غیرقابل تحمل میشد؛ طوری که گاهی از همراه شدن با او در خیابان از او میترسیدم و وحشت داشتم، چون میدانستم با شکاک بودن و توهمش، بعداً برای من ایجاد مشکل میکند. کارمان حتی به طلاق هم کشید، اما منصرف شدم.
بگذریم؛ ابتدا با ناامیدی تمام وارد کنگره شدم، ولی وقتی آمدم و اعلام سفرها و رهاییها را یکی پس از دیگری دیدم و شنیدم، خیلی امیدوار شدم. رفتهرفته حال من و مسافرم خوب و خوبتر شد؛ کمکم آرامش وارد زندگیمان شد، طوری که بچهها میگفتند جو خانه عوض شده و انرژی خاصی به خانهمان وارد شده است.من هم با دیدن خوشحالی و حال خوش بچههایم، خوشحال میشدم.خدا را شکر مسافرم سفر خوبی را انجام داد و من هم به عنوان همسفر همراهش ماندم و صبوری کردم تا به رهایی رسیدیم.
الان یک سال و ۲۳ روز است که رها شدیم و خدا را شکر میکنم که مسافرم از بند مواد رها شد و به آرامش رسید. از جناب مهندس و خانواده محترمشان کمال تشکر و قدردانی را دارم که به آرزومان رسیدیم؛ آرزویی که روزی فکر میکردیم محال است و هیچ خلاصی نداریم.حالا بزرگترین آرزویم این است که مسافرم ماندگار باشد در کنگره و کسانی که گرفتار مواد هستند راه نمایان شود و وارد کنگره شوند و به حال خوش رهایی برسند.
نویسنده: همسفر ربابه رهجوی راهنما همسفر سکینه (لژیون سوم)
ویرایش: رابط خبری همسفر بهار رهجوی راهنما همسفر اعظم (لژیون دوم)
ارسال: همسفر زینب رهجوی راهنما همسفر سکینه (لژیون سوم) خدمتگزار سایت
همسفران نمایندگی الوند قزوین
- تعداد بازدید از این مطلب :
59