جلسه سوم از دوره دوم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره۶۰ نمایندگی ارگ کرمان به استادی اسیستانت همسفر سحر، نگهبانی راهنما همسفر زهرا و دبیری مرزبان همسفر افسانه با دستور جلسه «تحقیقات کنگره۶۰، مقالات و کنفرانسها» روز دوشنبه ۴ اسفندماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۴:۳۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
بسیار خوشحالم که امروز و در ماه مبارک رمضان خداوند به من توفیق داد در جمع دوستانِ با محبت شعبه ارگ باشم و در لژیون سردار حضور داشته باشم. ماه رمضان را خدمت همه شما تبریک عرض میکنم، امیدوارم این فرصتی که به ما داده شده که به خودمان نزدیکتر شویم را به خوبی استفاده کنیم. از ایجنت نمایندگی بابت هماهنگیها برای جلسه امروز و بابت تمام زحماتشان تشکر میکنم؛ همینطور از نگهبان، دبیر و خزانهدار. دستور جلسه امروز دستور جلسهای است که خیلی نیاز بود که جزء دستور جلسات سالیانه قرار بگیرد. تمام دستاوردهای آقای مهندس قطعاً در اینهفته از آن صحبت خواهد شد و من احساس میکنم که تمام این موفقیتها، تمام دستاوردها و تمام تحقیقات آقای مهندس، کنفرانسها که جهانی میشود، مقالاتشان که جهانی شده، به یک دلیل است که آقای مهندس توانستند انسان را بشناسند.
خیلی جالب است من داشتم با خودم به روزی که وارد کنگره شدم فکر میکردم و گفتم: من فقط آمده بودم که مسافرم درمان شود و بروم. آیا غیر از این است که زندگی تکتکمان داشت در آتش میسوخت؟ من همیشه این را میگویم ما آمده بودیم که یک ذره آتش اعتیاد را خاموش کنیم؛ ولی چه قدر در به رویمان باز شد. یکی از درهایی که باز شد درمان اعتیاد بود؛ ولی چه قدر درهای زیادی در کنارش باز شد. آقای مهندس اعتقاد دارند که تمام رنج بشر از جهل و ناآگاهی انسان نیست، از دانشهای کشف نشده است و به همین سبب بود که آقای مهندس خودشان بهواسطه اعتیادی که داشتند به مرور راه درمان اعتیاد را کشف کردند. آن نوری که به ایشان تابید، از ما دریغ نکردند و به زندگیهای ما هم تابید. از اعتیاد نجات پیدا کردیم و در کنارش پرونده اعتیاد را برای همیشه با ارائه صورتمسئله اعتیاد و متد DST بستند.
حالا چرا کسانی که اعتیاد داشتند و بارها ترک میکردند نتیجه نمیگرفتند؟ به دلیل این بود که خیلی از مشکلاتی که در جسمشان اتفاق افتاده بود، خیلی از مسائلی که داشتند و سیستمشان که تخریب شده بود، باعث شده بود اینها درست تشکیل نشوند و درست به قول خودمان احیاء نشود؛ یعنی سیستم جسم و سیستم غدد شبهافیونی احیاء نمیشد، بنابراین شخص دوباره مواد مصرف میکرد؛ در ادامه میدانم شما هم حتماً در مورد این قضیه صحبت میکنید. من چند مورد از آن را عنوان میکنم؛ یکی هم در مورد D.sap است که آقای مهندس با کشف D.sap توانستند درمان کرونا را داشته باشند و همینطور سارس که مقالهشان در مورد درمان کرونا در بارسلونای اسپانیا پذیرفته شد. در دورهای که همه با چاقی دستوپنجه نرم میکنند و به دنبال کم کردن وزن هستند و میدانید که وقتی چاقی باشد و اضافهوزن داشته باشید، کلی بیماری هم به دنبالش است؛ از جمله یکی از نزدیکان خودم که چند وقت پیش بهخاطر اینکه قسمت شکم و پهلو خیلی زیاد چربی داشت، قبول نمیکرد روشِ درست را انجام بدهد و چربیها را درآورد.
خیلی خوشحال بود و از اینکه سایز لباسهایی که دوست داشت دیگر اندازهاش میشد؛ حتی تشویقِ خیلی زیادی میکرد که این عمل را همه انجام بدهند و خیلی با افتخار فیلم عملش که چربیها را در میآوردند و به همه نشان میدادند. متأسفانه بدنشان عفونت کرد و از دنیا رفتند. به همین سادگی؛ بنابراین در این زمانهای که خیلیها به هر حال بهخاطر از بین بردن چاقی و از بین بردن بیماریها اینکار را کردند و یکسریها بدون اینکه تحقیقی کنند انجام دادند، آقای مهندس آمدند با روش دژاکام و علم و شناخت درستی که از بدن انسان داشتند این متد را ارائه دادند و کتاب خود را چاپ کردند تا همه استفاده کنند و چه قدر میتواند کمک کننده باشد «کاهش وزن و ساختمان جسم» حتی توصیه داشتند به دیگران هم هدیه بدهید. مسئله بعدی در مورد همکاری دیدهبان بینالملل، آقای ویلیام وایت است با آقای مهندس و ایشان استاد دانشگاه و محقق آمریکا هستند. خیلی جالب است آقای مهندس بعد از کنفرانسی که داشتند، به آقای ویلیام وایت در یک جمله به زیبایی میگویند: «پانلِ ما در کنگره بسیار موفقیتآمیز بود و متن سخنرانی شما کمک بزرگی کرد که آخرین میخها را بر تابوت افکار و اندیشههای غلط در درمان اعتیاد بکوبیم.»
آقای مهندس بارها میگویند: کالا باید باارزش باشد که به دردِ تجارت بخورد. کنگره اگر موفقیتی دارد، اگر دانشگاه دارد، اگر مقالاتش جهانی شده است، این سیستم استقلال مالی دارد. تکتک اعضاء و اعضاء لژیون سردار در این مسئله تأثیرگذار هستند؛ یعنی لژیون سردار فوقالعاده در این مسئله پرچمدار است و کمک میکند، بهخاطر این است که کنگره حرفی برای گفتن دارد؛ به قول آقای مهندس چاهی است که به آب رسیده است و این خیلی مسئله مهمی است. یک چیز دیگر هم اینکه الآن در سایت هم میتوانید ببینید که مقاله آقای مهندس در کنفرانس بینالمللی شيکاگو قرار است سوم تا پنجم اردیبهشتماه، در مورد مراقبت از اعصاب و در مورد صرع ارائه شود و این خودش دوباره پیشرفت بزرگی است. در مورد درمان سیگار و نیکوتین هم کنگره خیلی پیشرفتهای زیادی داشته و در مورد بیماریها و ارائه بهترین مقاله در کنفرانس عالی ایمنی سرطانشناسی که در فیلادلفیای ایالات متحده بود، جایزه و گواهی بهترین مقاله را در آن کنفرانس گرفتند. اگر برویم در سایت آن سه نقطه بالا را بزنیم، بعد بخش مقالات و تحقیقات تمام اینها آمده است. نامههای آقای مهندس و آقای ویلیام وایت است تحت عنوانِ نامههای حسین و بیل که اگر بخوانیم متوجه میشویم که ما در جایی آموزش میگیریم که خیلی خیلی فراتر از درمان اعتیاد است.
کنگره به لطف آقای مهندس و خانواده ایشان دستاوردهای بسیاری دارد؛ اما مهمتر از آن این است که نقش من چیست؟ اینهمه گفتیم کنگره قد عَلَم کرده، عِلم دارد، حرفی برای گفتن دارد، کالایی دارد که باارزش است، اما نقش من چیست؟ من در این زمین چه میکارم؟ من چه نقشی دارم؟ اگر قرار است بذری در این زمین کنگره بکارم، پس باید درست آبیاریاش کنم. درست آبیاری کردن یعنی چه؟ اول با حس و خواسته و عملکرد درست. برای تأیید شدن، دیده شدن و اینها، هیچوقت وارد لژیون سردار نشویم؛ زیرا حس و خواسته انسان به شدت در انجامها و عملکرد ما اثر میگذارد؛ یعنی شما با حس و خواسته درست وارد لژیون سردار شوید در ادامه عملکردتان، عملکرد درست است؛ ولی وقتی با حسِ دیده شدن و من بیشتر از فلانی کمک کنم اسم من هم آورده شود یا یکسری مسائل اینکارها را بکنم که زندگی من بیمه شود و فقط هدفم همین باشد، میبینم لذت و دریافت کافی را ندارم.
اگر مبلغی را دست بالا بردم و گفتم این مبلغ را میخواهم برای لژیون سردار، بهخاطر خودم و بهخاطر کنگره پرداخت کنم کنگره احتیاجی ندارد؛ ولی من به خودم بدهکارم. من قرار است در واقع بتوانم از خودم بِکَنَم و کاری برای خودم انجام بدهم؛ پس آن را درست آبیاری کنم و تعهد خودم را پرداخت کنم. امروز فرصتی است که در مورد اینها صحبت میشود. کمی برگردیم به عملکرد خودمان. کنگره در حال تولید علم است و بهروزترین مسائل و نابترین آموزشها را به ما میدهد، آیا من وظیفهام را به خوبی انجام میدهم؟ من امروز حتماً به خودم و به شما تأکید دارم که اگر مبلغی را تحت عنوان تعهد قرار بوده پرداخت کنیم تلنگری باشد و آن را انجام بدهیم، آن وقت زمانی که از خیلی خواستههایمان میگذریم و آنچه تعهد کردهایم را میپردازیم، چشممان باز شود و دریافتمان بیشتر میشود. دکتر امین میگویند: سختترین مسئله در تزکیه و پالایش گذشتن از خواسته است.
سعی کنیم انرژیهای سطح پایین را به بالا تبدیل کنیم، نه انرژیهای سطح بالا را به پایین. اگر من توانستم از درآمد و پولم به کنگره بدهم و عضو لژیون سردار شوم؛ یعنی از نیرویی که پول است توانستم آن را به سطح بالاتری تبدیل کنم؛ اما وقتی توانستم آن را بالاتر بیاورم انگار از این جیبم درمیآورم و دو برابر در جیب دیگرم میگذارم؛ یعنی برای خودم ذخیره میکنم. آقای مهندس مبلغ سرداری را همانقدر گذاشتند که من یک کاری برای خودم انجام دهم؛ ولی شاید هر کسی بسته به توانش بتواند کاری برای خودش انجام بدهد. خیلی وقتها به جایی میرویم، مینشینیم و یک ساعت قرار است صحبت کنند. خب یک ساعتشان مساوی با ۱ ساعت است؛ ۱ ساعت وقتم را گذاشتم مثلاً این صحبتها را گوش کردم؛ ولی آیا کنگره 1 ساعتش برابر با 1 ساعت است؟ به خدا اینطور نیست. 1 ساعت آموزش در کنگره به نظر من برابر با هزاران سال آگاهی و دانایی است. شما سر لژیون بنشینید؛ چه قدر آموزش میگیرید، چه قدر مشتاق میآیید که آموزش بگیرید.
وقتی سایت کنگره را باز میکنیم آیا نیم ساعتی که من دارم سرچ میکنم در دلنوشتهها، در مقالات، مساوی با نیم ساعت است؟ نه! مساوی با میلیونها اطلاعاتی است که به من داده میشود و من این گنج را به نام کنگره دارم و نقش بزرگی دارم بهعنوان همسفر بودنم، باید قدر بدانم. همیشه هم کسی نیست به ما مدام بگوید: قدر بدان! قدر بدان! وقتی در راه ماندیم، از قافله عقب ماندیم، آن وقت روز حسرت میشود و میگوییم ای کاش من هم با سرعت کنگره جلو میرفتم، ای کاش عقب نیفتاده بودم. عقب افتادن چیست؟ میدانم لژیون سردار امروز برگزار میشود، میدانم ساعت دو و نیم است، ولی دنبال یک بهانه باشم که نروم! کسی که این را دریافته باشد هر کاری میکند که آن روز خودش را به لژیون سردار برساند؛ چون میداند روزی بزرگی در انتظارش است و اگر نباشد از دست میدهد. آیا اینقدر اشتیاق و شور و شوق در لژیون سردار شما است که نخواهید یک جلسه را از دست بدهید؟ پس تکتک ما میتوانیم به وجودش بیاوریم.
مسئله خیلی مهمتر اینکه بارها به خودم میگفتم خوب شد فلان روز، فلان جا نرفتم، خوب شد فلان تولد آن روز نرفتم، خوب شد فلان قراری که دوستانه گذاشتیم، شاید خیری در آن بود که من نرفتم. تنها جایی که همیشه حسرت دارم که چرا آن جلسه من نبودم کنگره است. خودتان هم فکر کنید، آیا غیر از این است؟ تنها جایی که میگویید چرا آن روز که سفر اولی بودم، آن اتفاق افتاد؟ چرا برای راهنما پیام دادم که من نمیآیم؟ کاش آن روز رفته بودم و آن روز را از دست دادم. چرا آن روز که لژیون سردار بود، من نبودم؟ بهخاطر اینکه حرفی در لژیون سردار برای گفتن دارم، برای اینکه ظرفم را برداشتم بروم پر کنم از مشارکتها، از حسها، از نگاهها تا عملکردم درست شود. اگر اینطور بیایم از دست نمیدهم؛ پس توصیهای که دارم از دست ندهید. خیلی وقتها گران تمام میشود؛ اما یک جلسه از دست دادنها کسی مواخذه نمیکند. ما خودمان انگار به خودمان بدهکار میشویم. خودمان همیشه دنبال این هستیم که مطالب آن روز را بخوانیم.
همانطور که خیلیها گفتیم: «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ، ما را به راه راست هدایت کن.» و هدایت کرد و دیگر مستقیمتر از این نمیشود. در این بعدی که الآن هستیم، این دنیای خاکی که الآن هستیم، همه راهنما دارند. همه، حتی پدران و مادران، حتی خواهران ما که در کنگره نیستند، راهنمایشان میتواند کسی باشد که روی آنها تأثیر بگذارد، راه نشانشان بدهد، همسایهمان باشد که صحبتی کند تأثیری روی ما بگذارد، یک معلمِ مثلاً فلان کلاس باشد، کسی که با آن همسفر میشود. سختیهایی که دارند خیلی وقتها راهنمایی میکنند؛ ولی خداوند چه لطفی به ما داشت که راهنمای ما را مستقیماً در اختیار ما در کنگره قرار داد. گفت: سحر، بنشین و آموزش بگیر چه چیزی بالاتر از این. آیا من قدر میدانم؟ پس امیدوارم این بذری که کاشتید امروز این تلنگر را داشته باشد. با تحقیقات و کنفرانسهای کنگره و با این دستور جلسه مهم به این نکته برسیم که اگر کنگره قد علم میکند و در واقع خودی به دنیا نشان میدهد؛ آیا من هم بذرهایی که میکارم، آبیاری میکنم؟ اگر آبیاری نکردهام تا دیر نشده است سعی کنم آنها را آبیاری کنم که این ریشه خشک نشود و امیدوارم ریشههای لژیون سردارتان همیشه مستحکم باشد.

تایپیست: همسفر مژده رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون اول) دبیر دوم سایت
عکاس: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون اول)
ویرایش و ارسال: همسفر راضیه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون پنجم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی ارگ کرمان
- تعداد بازدید از این مطلب :
528