English Version
This Site Is Available In English

راهنما راه را نشان می‌دهد انگشت اشاره است

راهنما راه را نشان می‌دهد انگشت اشاره است

راهنما همسفر زهرا:

راهنما در مقابل رهجو چه وظایفی دارد؟
ما در کنگره۶۰ با دو واژه‌ی «راهنما» و «رهجو» برخورد می‌کنیم و هر کدام از این شخصیت‌ها برای خود وظایفی دارند. آقای مهندس حسین دژاکام اعتقاد دارند که اساسی‌ترین خصوصیت یک راهنما، عاشق بودن است. راهنما باید عاشق مسئولیت و جایگاه خودش، یعنی راهنمایی، باشد. راهنما باید با عشق و محبت، رهجویان کنگره۶۰ را که به‌عنوان یک امانت به او سپرده شده‌اند، طبق اصول کنگره۶۰ آموزش دهد و راهنمایی کند.

او باید عاشق این باشد که رهجو را به رهایی برساند. راهنما وظیفه دارد که طبق اصول و قوانین کنگره۶۰ به رهجو برنامه بدهد و خارج از متون آموزشی کنگره۶۰ حرکتی انجام ندهد. راهنما به‌عنوان یک الگو برای رهجو است و باید همیشه رأس ساعت مشخص‌شده در نمایندگی حضور داشته باشد. راهنما نمی‌تواند هیچ‌گونه رابطه یا خدمتی خارج از کنگره۶۰ به رهجو ارائه دهد، زیرا رهجو یک امانت در دستان راهنما است و راهنما باید بداند که رهجو برای درمان اعتیاد به کنگره۶۰ آمده است.

طبق آموزش‌های کنگره۶۰، او رهجو را آموزش می‌دهد و راه را به او نشان می‌دهد تا رهجوی خواستار رهایی بتواند به درمان برسد و پس از رهایی برای خدمت کردن به کنگره۶۰ بازگردد. راهنما باید آموزش‌هایی را که می‌دهد در خود کاربردی و عملی کند تا در رهجو اثر بگذارد و رهجو با دیدن رفتار و عملکرد او، عاشق کنگره۶۰ و خدمت کردن شود.

قشنگ‌ترین و زیباترین تعریفی که از واژه‌ی راهنما در ذهن شما است را بیان کنید.
گاهی اوقات بیان کردن کلمه‌هایی که از یک واژه برداشت می‌کنیم برایم سخت است، مانند واژه‌ی «راهنما». زیرا بعد از اینکه جایگاه راهنمایی را تجربه کردم، انگار حجابی که بین خودم و درونم بود کنار رفت و مرا بیشتر به تزکیه و پالایش خود واداشت تا حس درونم خوب شود. آرامشی که در چهره‌ام بود را نیز به درونم بردم تا آن اثرگذاری و مسئولیتی را که دارم، به‌خوبی انجام دهم؛ هم نسبت به خودم و هم نسبت به رهجویی که به امانت به من سپرده شده است. شاید زیباترین برداشت من از واژه‌ی «راهنما»، واژه‌ی عشق و محبت باشد، چون تنها پیوند محبت است که انسان‌ها را به هم متصل نگه می‌دارد.

راهنما همسفر ناهید:

چگونه یک راهنما می‌تواند لژیون بسیار خوب و فعالی داشته باشد؟
با سلام و عرض تبریک هفته‌ی راهنما به اولین راهنمای کنگره۶۰، آقای مهندس حسین دژاکام و خانواده‌ی محترم ایشان،و به اولین همسفر و اولین راهنمای همسفران، خانم آنی بزرگ، و همچنین استاد جهان‌بینی دکتر امین، دیدبان همسفران خانم آنی کماندار و خانم شانی عزیز.

به نظر من، یک راهنما برای داشتن لژیونی خوب و فعال باید ابتدا به این باور برسد که لژیونی که اکنون در اختیار اوست، برای مدت محدودی به‌صورت امانت به او سپرده شده است تا بتواند آموزش‌هایی را که گرفته، در اختیار اعضای لژیون بگذارد. در واقع، یک راهنما به‌صورت یک رابط عمل می‌کند تا آموزش‌ها و تجربیاتی را که در مسیر سفر اندوخته است، به رهجویان خود انتقال دهد. راهنما صاحب لژیون و رهجوها نیست، بلکه آن‌ها را امانتی می‌داند که باید به بهترین شکل آموزش دهد.

او اشخاص را جدا از هم در نظر نمی‌گیرد و انتظاری جز فعال بودن رهجو و دریافت آموزش‌ها ندارد. راهنما باید به رهجوها این اطمینان را بدهد که فاصله‌ی چندانی بین راهنما و رهجو وجود ندارد، زیرا خودِ راهنما نیز تمام مشکلات و موانع را در طول سفر تجربه کرده است. به همین دلیل، کاملاً رهجو را درک می‌کند و انتظار دارد رهجو همه‌ی آموزش‌ها را یاد بگیرد و به مرحله‌ی اجرا درآورد.

در وهله‌ی اول، خودِ راهنما باید الگوی عملی باشد؛ برای مثال، وقت‌شناسی در کنگره۶۰ و به‌موقع در جلسات حاضر شدن را ابتدا خودش رعایت کند. نوشتن سی‌دی‌ها را به‌درستی انجام دهد، رهجوها را به خدمت تشویق کند، اما گرفتن خدمت را به عهده‌ی خودشان بگذارد. راهنما باید از قوانین و حرمت‌های کنگره۶۰ پیروی کند و در نهایت، ارزش واقعی آموزش‌هایی را که کنگره۶۰ به همه‌ی ما ارائه داده است، برای رهجو روشن کند تا رهجو بداند اگر قدردان نباشد، خودش ضرر می‌کند.

همچنین باید به رهجو یادآور شود که تغییرات باید به سمت مثبت انجام گیرد. در کنگره۶۰ مفاهیمی مانند «لژیون من»، «رهجوی من» یا «نمایندگی من» وجود ندارد؛ چه در داخل کنگره۶۰ و چه بیرون از آن، در تمام جنبه‌های زندگی، تغییرات باید نمایان شود و به سمت بهترین و سالم‌ترین عملکرد در برخورد با خانواده، دوستان و جامعه پیش برود. راهنما باید در لژیون به رهجوها فرصت مشارکت بدهد تا اعتمادبه‌نفس آن‌ها افزایش یابد و از میان مشارکت‌ها به مشکل یا خواسته‌ی رهجو پی ببرد

او باید بتواند متناسب با نیاز هر رهجو صحبت کند. وقتی تمام این موارد به‌درستی اجرا شود، می‌توان گفت که لژیون فعال و پویایی شکل گرفته است. در نهایت، مهم‌ترین نکته جاری بودن عشق و محبت در لژیون است، که پایه‌گذاری آن بر عهده‌ی راهنما است.

 وقتی رهجوهای شما در جایگاه‌های مختلف کنگره۶۰ خدمت می‌کنند، چه حسی دارید و چرا؟
وقتی رهجو وارد پروسه‌ی خدمت می‌شود، راهنما تا حدی پاداش خودش را دریافت می‌کند، زیرا مطمئن می‌شود که رهجو ادامه‌ی آموزش‌ها را در قالب خدمت تجربه می‌کند. اما نکته‌ی مهم این است که راهنما باید با رفتار و گفتار خود به رهجو بیاموزد که عمل سالم در گرفتن خدمت و اجرای درست آن، حرف اول را می‌زند. ممکن است رهجو در مسیر خدمت با چالش‌هایی روبه‌رو شود؛ در این شرایط، راهنما باید به او بیاموزد که ایرادها را در درون خود جست‌وجو کند و سعی در برطرف کردن آن‌ها داشته باشد.

رهجو باید بداند که وارد آزمونی عملی شده است و باید هوشیار باشد تا از این مرحله عبور کند. راهنما باید حس خوبِ انجام خدمت را به رهجو منتقل کند. برای راهنما، دیدن رهجویی که خدمت می‌کند، حال خوبی دارد و با اعضای کنگره۶۰ رابطه‌ای صلح‌آمیز دارد، قطعاً لذت‌بخش است و پاداش واقعی راهنما در همین لحظه‌ها نهفته است. و اما پاسخ «چرا؟» به‌خاطر عشق، به‌خاطر محبت، به‌خاطر اینکه دیگران بستر را برای ما فراهم کردند و ما از آن استفاده کردیم؛ اکنون نوبت ماست که این بستر را حفظ کنیم و به‌درستی به کسانی که بعد از ما می‌آیند، تحویل دهیم. و این، همان معنای واقعی عشق و محبت است.

راهنما همسفر ترانه:

آیا راهنما باید تمام وقت خود را صرف یک رهجو کند؟
عرض سلام و خداقوت خدمت عزیزان خدمت‌گزار در سایت. این هفته‌ی مبارک را خدمت استاد راهنمای عزیزمان مهندس حسین دژاکام، دکتر امین و همه‌ی راهنمایان کنگره۶۰ تبریک می‌گویم.

یکی از قوانین در کنگره۶۰ این است که راهنما نباید تمام وقت خود را صرف رهجو کند. هرچند راه راهنما عشق است و او با تمام وجود می‌خواهد حتی اگر شده تمام وقت خود را بگذارد تا شخصی رها شود و به آرامش برسد، اما ما در کنگره۶۰ یاد گرفته‌ایم که هر کاری در حد تعادل خوب است.

در سی‌دی «وظیفه» آمده است: اگر افتاده‌ بر زمین را بلند کنید، باید تفکر را از او بگیرید! اگر قرار باشد راهنما تمام وقت خود را صرف رهجو کند، این‌گونه می‌شود که باید به جای رهجو فکر کند، تصمیم بگیرد و مدام به او خط بدهد که چه کار کند و چه کار نکند! آن وقت، رهجو چگونه می‌تواند آموزش‌های خود را عملی کند و از فکر و آموخته‌های خود استفاده کند؟راهنما فقط راه را نشان می‌دهد، انگشت اشاره است و آموزش‌های لازم را به رهجو می‌دهد. این رهجو است که باید قدرت تشخیص خود را تقویت کند تا بداند برای حل هر مشکل از چه راه‌حلی باید استفاده کند.

یکی از عملکردهای هوشمندانه‌ی آقای مهندس حسین دژاکام این بود که فرمودند: «با شاگردان خود فقط در شعبه در ارتباط باشید، حتی ارتباط تلفنی نداشته باشید مگر در موارد ضروری. تکالیف و برنامه‌ی هفتگی را نیز در لژیون بدهید تا رهجو هوشیار شود و در لژیون با تمام حواس خود حضور داشته باشد.» این روش هم از اتلاف وقت راهنما جلوگیری می‌کند و هم باعث هوشیاری بیشتر رهجو می‌شود.

آیا خدمت کردن در کنگره۶۰ در زندگی شما خللی ایجاد کرده است؟
باید بدانیم که ما همه برای آموزش و خدمت پا به حیات نهاده‌ایم. ابتدا باید آموزش ببینیم و سپس خدمت را به‌درستی انجام دهیم. در این مسیر، صرف زمان بسیار لازم است. تمام زندگی بر پایه‌ی پیام استاد سردار است: آموزش گرفتن و خدمت کردن. کنگره۶۰ این امکان را برای من فراهم کرده است تا در مسیر آموزش و خدمت حرکت کنم. مهم‌ترین اصل، تعادل و حفظ آن است و شرط بقای هر ساختاری نیز همین حفظ تعادل است.

خدمت کردن و آموزش، نقش بسیار سازنده و مهمی در درمان دارند. خدمت در کنگره۶۰ یکی از بهترین راه‌هایی است که یک مسافر یا یک همسفر می‌تواند با انجام آن به حال خوش برسد. همان‌طور که مهندس حسین دژاکام می‌فرمایند: «خدمت در کنگره مانند جریان خون در بدن است و خدمت کردن مانند باران برای زمین.» با خدمت در کنگره۶۰ روزبه‌روز حالم بهتر می‌شود و در بالا بردن آگاهی‌ام نقش مهمی دارد.

خدمت یعنی یاری‌رساندن و کمک‌کردن، و تمام انسان‌ها برای بقا و ادامه‌ی زندگی به یاری هم نیاز دارند. با خدمت می‌توانم بندهای تاریکی و میزان حضورم در ظلمات را تشخیص بدهم و خودم را به نور و روشنایی برسانم. پس، خدمت کردن در کنگره۶۰ نه‌تنها خللی در زندگی‌ام ایجاد نکرده، بلکه به من هویت بخشیده است و باعث شده هدفمند و آگاه در این بعد از حیات به زندگی خود ادامه دهم.

راهنما همسفر زیبا:

یک راهنما با وجود شاغل بودن و خانه‌دار بودن چه وظایف و مسئولیتی در قبال لژیون و رهجو دارد؟
این هفته‌ی پربرکت را خدمت آقای مهندس حسین دژاکام، اولین و عاشق‌ترین راهنمای کنگره۶۰ و خانواده‌ی محترم ایشان تبریک می‌گویم. خدمت همه‌ی راهنمایان کنگره۶۰ نیز تبریک می‌گویم، به‌خصوص شعبه‌ی فوق‌العاده ارم که همه‌ی اعضا در پرتو عشق کار می‌کنند.

بعد از سفر اول، چیزی که باعث شد تصمیم بگیرم راهنما شوم و ادای دین کنم و خدمتگزار باشم، عشق و محبت راهنمایم بود. در ادامه، حس حضور پررنگ‌تر آموزش‌های ناب آقای مهندس حسین دژاکام و خانواده‌ی محترم ایشان در زندگی، روح و روانم، باعث شد هر روز تازه‌تر شوم. اتفاق‌های زیبایی که در کنگره۶۰ می‌افتاد و اعضای با محبت و پر از عشق نمایندگی، انگیزه‌ای شد تا با تمام وجود بخواهم من هم سهم کوچکی داشته باشم.

در این مسیر سبز و سرشار از نور، در جهت خواسته‌ام حرکت کردم و از خداوند طلب یاری کردم. خداوند همه‌چیز را به بهترین شکل چید تا بتوانم در آرامش و در زمان مناسب مطالعه کنم و در آزمون راهنمایی شرکت کنم. با افتخار و توفیق الهی توانستم خدمتگزار باشم، چون به چیدمان خداوند ایمان دارم. برای منِ راهنما که شاغل هم هستم، هیچ جای نگرانی نیست، چون عشق کارش را درست و به‌موقع انجام می‌دهد. تنها کاری که انجام می‌دهم این است که مسئولیت خود را در قبال لژیون و رهجوها درست و به بهترین شکل انجام دهم. هدف من این است که رهجوها به رهایی برسند، به منبع نور متصل شوند و حال خوش را در زندگی تجربه کنند.

بین خانه، شغل و لژیون هماهنگی ایجاد کردن کار آسانی نیست، اما یک راهنما در پرتو آموزش‌های ناب کنگره۶۰ یاد گرفته است که این هماهنگی و تعادل را برقرار کند تا هر کدام در جای خود بهترین باشد. چون اساس کار یک راهنما بر پایه‌ی عشق، محبت و ایمان است، پس جای هیچ نگرانی نیست و می‌دانم که همه‌چیز در مسیر عشق و نور درست پیش می‌رود. فقط کافی است تمام وظایف و مسئولیت‌هایم را در قالب عمل سالم انجام دهم؛ چیدمان خداوند همیشه درست و به‌موقع اتفاق می‌افتد.

واژه‌ی زیبای «راهنما» را برای دیگران چگونه توصیف می‌کنید؟ چرا؟
راهنما در کنگره۶۰ به شخصی گفته می‌شود که آزمون راهنمایی را با نمره‌ی خوب قبول شده، خدمت‌های زیادی انجام داده و جایگاه‌های متعددی را تجربه کرده است. در نهایت، شال راهنمایی را از دستان پرمهر آقای مهندس حسین دژاکام دریافت کرده است. اما تعریف دیگری که می‌خواهم بگویم این است که به نظر من، راه، مسیری است که در آن نور و عشق نمایان شد، پیدا شد و کشف شد؛ توسط آقای مهندس حسین دژاکام. راهی که باید خودت را به آن بسپاری و تا زمانی که تمام وجودت نور نشده، لحظه‌ای از آن دور نشوی و بمانی. در نهایت، تو هم نوری می‌شوی که دیگران از آن نور لبریز می‌شوند.

من در جایگاه راهنمایی باید نوری باشم که عشق را نمایان می‌کند، و این امر میسر نمی‌شود مگر در پرتو و به‌کارگیری آموزش‌های ناب کنگره۶۰. شخصی که در جایگاه راهنمایی است، تلخی‌ها و تاریکی‌های زیادی را پشت سر گذاشته است، مانند همه‌ی کسانی که وارد کنگره۶۰ می‌شوند. اما چون خواسته‌ای قوی داشتند و تلاش کردند، آن تاریکی را به روشنایی و آن تلخی را به شیرینی تبدیل کردند. در نهایت، با اذن خداوند در جایگاه راهنمایی خدمتگزار لایقی شدند. ان‌شاءالله خداوند این توفیق را به من بدهد تا همیشه و سالیان سال در کنگره۶۰ باشم، خدمت کنم و با تمام وجودم این جایگاه را برای همه‌ی اعضای نمایندگی ارم از خداوند خواستارم.

راهنما همسفر زهرا:

شما به عنوان یک راهنما چگونه بین خانواده و کنگره تعادل ایجاد می‌کنید؟
من هم عرض سلام، ادب، احترام و خدا قوت دارم خدمت شما خدمت‌گزاران سایت و مرزبان خبری نمایندگی. همچنین این هفته‌ی میمون، پُر‌شگون و مبارک را خدمت همه‌ی راهنماهای کنگره۶۰، به‌ویژه راهنمایان شعبه‌ی ارم و به راهنمای خودم، همسفر شیمای عزیز، تبریک و شادباش عرض می‌کنم.

راجع به سؤال مطرح‌شده باید بگویم: درمان، فوق ترک و تعادل، فوق درمان است. در سی‌دی «تعادل و بی‌تعادلی» داریم که امکان دارد انسانی درمان‌شده باشد، سفر دومی باشد ولی در اعمال خود تعادل نداشته باشد. هدف نهایی تمام آموزش‌ها رسیدن به وادی چهاردهم، وادی عشق است و برای رسیدن به این وادی، داشتن تعادل لازم است. افراط یا تفریط در هر موضوعی، انسان را از رسیدن به اهدافش دور می‌کند یا باعث می‌شود از آن مسئله اشباع شود. وقتی انسان در هر موضوعی اشباع شود، ادامه دادن آن کار نه‌تنها برایش لذت‌بخش نیست بلکه باعث رنجش او می‌شود.

اگر انسان جانب تعادل را رعایت کند، قدم در مسیر رشد، آگاهی و آموزش برمی‌دارد، اما اگر رعایت نکند، هیچ چیزی به‌دست نمی‌آورد و حالش نیز خراب می‌شود. من به شخصه یاد گرفته‌ام مسئولیتی را که می‌پذیرم، صددرصد خودم را برای آن کار بگذارم. اگر تعادل حفظ شود و برنامه‌ریزی صورت بگیرد، کارهای خانواده و مسئولیت راهنمایی درست انجام می‌شود و آسیبی به هیچ‌کدام وارد نمی‌شود.

من تمام سعی خودم را می‌کنم که در این دو روزی که مسئولیت حضور در لژیون را پذیرفته‌ام، غیبت نداشته باشم و همیشه به‌موقع حضور پیدا کنم. برای مسئولیت‌های مادری و همسری خودم نیز همین‌طور عمل می‌کنم. وقتی برنامه‌ریزی روی کاغذ آورده شود، کارها عالی، یکی‌یکی و پشت‌سر‌هم انجام می‌شوند. در آموزش‌ها داریم که باید سعی کنیم انسانی چندبعدی باشیم.

من سعی می‌کنم مادری باشم که کودکانم را پرورش دهم، نه فقط بزرگشان کنم، و طبق مثلث علم، هنر و ورزش آن‌ها را پرورش دهم. همچنین تلاش می‌کنم وظایف همسری خودم را هم به‌درستی انجام دهم. در مقام راهنما نیز سعی می‌کنم لژیون را بر محور آموزش‌ها متمرکز کنم تا روح زخمی رهجوها درمان شود. به لژیون موسیقی خودم در ساختمان سیمرغ هم برسم و روزانه تمرین موسیقی داشته باشم.

همه‌ی این‌ها مستلزم تلاش، برنامه‌ریزی و پشتکار است. در سکون، زایشی وجود ندارد؛ همه‌چیز در حرکت است که ارتقا پیدا می‌کند. ما محکوم به ارتقا هستیم، وگرنه حال ما خراب می‌شود. چه محکومیت زیبایی است! درجا زدن و راکد ماندن چیزی جز حال خراب برای انسان ندارد.

وقتی راهنما بعد از ۴ سال لژیون خود را تحویل می‌دهد چه واکنشی می‌تواند داشته باشد؟
به‌محض ورود رهجو به لژیون، بندی در صور پنهان بین رهجو و راهنما وصل می‌شود. چون اساس کار راهنما عشق و محبت است، این بند با عشق، محبت، آموزش و ارتقای روح و نفس در هر دو طرف محکم‌تر می‌شود.راهنما تمام سعی خود را می‌کند که رهجو را برای کنگره۶۰ تربیت کند، نه برای خودش. البته وابستگی نباید پیش بیاید، اما قطعاً دلبستگی ایجاد می‌شود و بعد از ۴ سال یا حتی ۶ سال، دل‌کندن و رفتن کمی دشوار است و درد دارد. ولی همین دردها باعث رشد انسان می‌شود.

بعد از ۴ سال، آن راهنما که زمانی رهجو بود و زخم‌های روحش کم‌کم خوب شده بود، حالا با راهنما شدن نیز جای زخم‌هایش بهبود یافته است. به‌خاطر همین است که می‌گویند آموزش‌های تکمیلی در راهنما شدن اتفاق می‌افتد. در نهایت، پایان هر نقطه، سرآغاز خط دیگری است.

مصاحبه کننده: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون اول)
طراح سوال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر ناهید (لژیون دوم)
عکاس: همسفر عاطفه رهجوی راهنما همسفر ناهید (لژیون دوم)
ویرایش و ارسال: همسفر طاهره رهجوی راهنما همسفر ترانه (لژیون سوم) نگهبان‌سایت
همسفران نمایندگی اِرم کرج

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .