English Version
This Site Is Available In English

نمایانگر راه بهشت

نمایانگر راه بهشت

راهنمایان ویلیام در مشارکت خود در مورد دستور جلسه "هفته راهنما" بیان کردند:

همسفر و مسافر نیکوتین راهنما نازنین 

به نام خداوندی که عشق را آفرید تا عشق بلاعوض را بیاموزیم، ابتدا این هفته زیبا را خدمت جناب مهندس، خانواده محترم ایشان و تمام اساتید تبریک عرض می‌کنم.
راهنما یعنی نمایانگر راه بهشت از جهنم درون، یعنی نوری در تاریکی برای رسیدن به روشنایی، رسیدن به شادی، به عشق، به امید با دستان پر مهر او بود که به بیکران راه پیدا کردم، عشق بلاعوض و عمل سالم را آموختم و توانستم وارد مسیر راهنمایی شوم، از دوراهی‌های سخت زندگی عبور کنم و عشق به خدمت پیدا کنم. جایگاه راهنمایی یکی از زیباترین جایگاه‌های خدمتی در کنگره است، جایگاهی که این فرصت را داد تا منِ واقعی را ببینم، منی که سال‌ها با تاریکی‌های درون، دیگر او را نمی‌دیدم، من را با خودم روبرو کرد، امروز دیگر نیازی نیست برای هربار که از خانه بیرون می‌روم، نقاب فردی را به چهره بزنم که زندگیش گل و بلبل است، تا مبادا کسب قضاوتم کنند، مبادا کسی متوجه تاریکی‌های درون من شود، منِ امروز، این من را بیشتر از همیشه دوست دارد و از زندگی کردن لذت می‌برد، هر رهجویی که روبرویم می‌نشیند، گذشته یا حال من است، همراه با او آموزش می‌گیرم و رشد می‌کنم، حال خوب هر کدام از آن‌ها چنان لذتی به من می‌دهد که تا به حال تجربه نکردم، کسانی‌که شاید نسبت خونی با آن‌ها نداشته باشم اما گاهی از عزیزانم هم به من نزدیک‌ترند با شادی آن‌ها شاد می‌شوم و با گریه آن‌ها غمگین می‌شوم، به نظر من این حس یکی از قشنگ‌ترین دستاوردهای جایگاه‌ راهنمایی است، خوشحالم از این‌که هستند تا من هم باشم، بتوانم و تغییر کنم؛ سپاسگزار اساتیدی هستم که من را از پیله تنهایی در آوردند و بذر عشق و کمک به هم‌نوع را در دل من کاشتند. 

همسفر و مسافر نیکوتین راهنما سعیده       

این هفته زیبا را به تمامی راهنمایان بزرگوار، به‌خصوص آقای مهندس و خانواده محترم ایشان که راهنمای تمامی ما هستند، تبریک عرض می‌کنم. روز اولی که وارد کنگره شدم، پر از ناامیدی، نگرانی و سرگردانی بودم؛ دقیقاً مثل یک زمین خشک که انگار از بی‌آبی زیاد ترک‌های عمیقی برداشته بود؛ ترک‌هایی از جنس خشم، بی‌محبتی، جهل، نادانی، ترس و حقارت. روزهای اول چیزی از آموزش‌ها متوجه نمی‌شدم، اما اولین چیزی که احساس کردم، محبتی بود با جنسی متفاوت؛ محبت افرادی که هیچ نسبتی با من نداشتند و این برایم تعجب‌آور بود. باورم نمی‌شد که راهنمای عزیزم، همسفر معصومه، چقدر تک‌تک حس‌های من، آموزش گرفتنم، تعادلم و سلامتی جسم و روانم برایشان مهم است. روزها و سال‌ها زحمت کشیدند، بدون هیچ توقعی، تا حال من خوب شود، تا مسیر درست زندگی را پیدا کنم و قبل از هر چیز، خودم را پیدا کنم. این اتفاق در یک شب نیفتاد؛ سال‌ها تلاش همراه با آرامش و صبر بود که زمین خشک وجود مرا سرسبز کرد و بعد به من آموزش داد که این حالِ خوب را به دیگران هدیه بدهم. در من اعتمادبه‌نفس به وجود آوردند تا بتوانم با خدمت، قسمت دیگری از خود را اصلاح و احیا کنم. اگر بخواهم از تک‌تک زحمات ایشان بگویم، کتابی می‌شود؛ چون تنها خود من و ایشان می‌دانیم که من چه بودم و با عشق و آموزش او به چه چیزی تبدیل شدم. با تمام وجود از ایشان متشکرم؛ هیچ چیز جای جبران لطف و عشقشان را پر نمی‌کند. از خداوند خواستارم که هر کجای دنیا هستند، بهترین‌ها نصیبشان شود و این هفته را به تمامی راهنمایان بزرگوار که با عشق خدمت می‌کنند، تبریک عرض می‌کنم.

ویرایش: همسفر لیلا، همسفر سارا رهجوی راهنما همسفر طاهره لژیون هفدهم (دبیر سایت)
ارسال: همسفر سعیده (نگهبان سایت) 
همسفران نمایندگی شفا مشهد                               

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .