English Version
This Site Is Available In English

سختی امروزم مقدمه گشایش فرداست

سختی امروزم مقدمه گشایش فرداست

من سالیان سال در تاریکی محض نه تنها خدا، بلکه خودم را هم گم کرده بودم؛ اما در میان آن همه تاریکی همیشه در اعماق قلبم صدایی مهربان صدایم می‌کرد. من هر شب خواب می‌دیدم گم شدم. در کوچه و پس کوچه‌های شهر به دنبال مأمنی امن بودم. مثل همان شعر مولانا هر بار زمزمه می‌کردم.
ای که مرا خوانده‌ای راه نشانم بده
در شب ظلمانی‌ام ماه نشانم بده
خداوند گوشه چشمی نشانم داد و من را لایق بیداری دانست من راه را یافتم. من با رنج‌هایم عیار خود را پیدا کردم من خود سرگشته‌ام را در وادی هفتم یافت.
 همان جا که می‌گوید: «کشف رمز و راز حقیقت در دو چیز است؛ یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت می‌کنید.» رمز برای من همان یافتن راهی بود که سال‌ها و بارها در برابر دیدگانم بود و من هرگز نمی‌دیدم.
 راز امروز من همان است که با تمام تار و پودم حسش کردم و تلنگری بود که انگار خداوند با دستان مهربانش چشم بند منیت و ظلمت را از روی دیدگان من برداشت. به قول مولانا «صد راه نشان دادم صد نامه فرستادم یا راه نمی‌دانی یا نامه نمی‌خوانی.»
من راه را یافتم و دستان پروردگار را بر روی شانه‌هایم احساس کردم. من از اصل خویش جدا افتاده بودم و غرق در پنداشته‌هایم بودم. امروز خوب می‌دانم خداوند پشت همه مشکلات  است نه همه
بدبختی‌ها. او هر مشکلی را پله‌ای برای رشد و تکامل من قرار داده. اگر امروز فهمیدم لایق رشد و تعالی هستم؛ اگر نه محکوم به ظلمت و غرق در تاریکی خواهم بود.
بعضی‌ها با زخم‌های کوچک  می‌برند و می‌بازند بعضی دیگر در دل بزرگ‌ترین دردها قد می‌کشند. رنج فقط سختی نیست، آیینه‌ای است که نشان می‌دهد آدمی چقدر می‌فهمد چقدر می‌ایستد و چقدر می‌ارزد.
باید چرایی خود را در زندگی پیدا کنیم و به دنبال رسالت خود باشیم. من خالق زندگی خود هستم. نسیم امروز که روزی در خواب و بیداری گم شده بود، با آموختن وادی هفتم می‌داند گاهی گم شدن پایان راه نیست آغاز سفری تازه است.
ما فقط نقشه‌های کوچک خودمان را می‌بینم؛ اما خدا نقشه‌ای بزرگ‌تر دارد. هر بار که دری بسته شد، شاید دری پنهان در حال گشوده شدن باشد. درست مانند مورچه‌ای که لانه‌اش را گم کرده بود نمی‌دانست پایان جستجویش انباری پر از برنج است.
امروز چقدر خوب است که می‌دانم. شاید سختی امروزم مقدمه گشایش فرداست. شاید پایان گم شدنم همان معجزه‌ای است که سالها دعا می‌کردم. گم شدن پایان کار نیست گاهی گم می‌شوی نه اینکه راه را بلد نیستی؛ چون، باید خودت را پیدا کنی.
نویسنده: همسفر نسیم رهجوی راهنما همسفر شهربانو (لژیون دوازدهم)
رابط خبری: همسفر مینا رهجوی راهنما همسفر شهربانو (لژیون دوازدهم)
ویرایش و ارسال: راهنمای تازه‌واردین همسفر زهره نگهبان سایت
همسفران نمایندگی کاسپین قزوین

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .