English Version
This Site Is Available In English

سرداری یعنی متحول شدن

سرداری یعنی متحول شدن

 خواستم این دلنوشته من مربوط به حس‌و‌حالم راجع‌به شرکت در لژیون سردار باشد. سرداری در لغت باستان به معنای متحول شدن و روییدن است و من با تمام وجود در کنگره۶۰ متحول شدن خود را حس می‌کنم.

 با باری از غم و اندوه، جهل و نادانی، پشتی خمیده از درد و رنج زندگی، چشمان بسته به خود، گوش کر، مغز خالی از دانستنی‌ها و ناامیدی وارد کنگره۶۰ شدم.

‌ از ناتوانی هم‌چون نوزادی بودم؛ ولی اطراف من کسانی آمدند و من را به آغوش گرفتند. صدای تبش قلب آن‌ها، قلب یخ زده من را احیا می‌کند و همواره حال من را جویا و مراقب تعادل من هستند.

 آن‌ها چشمان بسته از شهر وجودی من را باز کردند و بینا شدم. متحیر و سرگردان از این همه شادی و انرژی که داشتند، بودم. برای من قابل درک نبود و با خودم گفتم این‌ها یا مست هستند یا مزد زیادی می‌گیرند.

 هفته‌ها گذشت گوش‌های نا‌شنوای من شنوا شد، صدای استاد جلسه را با دقت گوش می‌دادم وقتی تجربیات تلخ زندگی خود را با شیرینی می‌گفت، آرام گرفتم. تازه پازل گنگره۶۰ در ذهن من چیده می‌شد.

 مغزم از این همه فاصله و زمانی‌که آن‌ها در کنگره۶۰ صرف می‌کردند، درد می‌گرفت و می‌خواستم از کنگره۶۰ گریز بزنم.

 با حس و حال سرداران و توضیح آن‌ها از تحول خود بعد از شرکت در لژیون سردار، تازه راه غلط را از درست تشخیص دادم. آرام و محکم سرجای خود نشستم.

 تا اینکه روز گلریزان راهنما همسفر الهه به من گفت: «یلدا با اینکه سفر اولی هستی می‌توانی سرداری شرکت کنی!»

 من ذره ذره به سوی تغییر کردن قدم برداشته بودم گویی از باجه‌ای تنگ من را به دشتی پر از گل‌های رنگارنگ پرت کرده باشند و من باغ پر از گل را هرگز ندیده بودم!

 حالا دیگر مطمئن هستم که با نشستن در کنگره۶۰ حال درون من بهتر از حال برون من است و همه تردیدهایی که داشتم چون ابری که تاب خورشید را ندارد، ناپدید شد و به یقین رسیدم.

درون من دیگر آشفته نیست و حال من دگرگون است. طنابی از کنگره۶۰ به من وصل شده که تا ابد به آن وصل هستم.

 سردار که بشی فرمانده خود می‌شوی و تازه نقطه سر خط هستی. پایان خودخواهی منیت و شروع دوست داشتن خود و سپس دیگران است.

 دوست داشتن خود، آغاز ساختن خانه آباد، شهر آباد و در نهایت کشور آباد است.

 پس من همواره در حال متحول شدن هستم. (حول حالنا الی احسن الحال)

 هر روز حال من حتی با داشتن مشکلات بیشتر از قبل ورود به کنگره۶۰ به سمت بهتر شدن است. چون درونم بیدار شده و آموخته‌ام که مشکل را باید حل کرد.

 امروز تازه‌واردی کنار من نشسته بود و دائماً گریه و دعا زمزمه می‌کرد. هر چند دقیقه در مورد افراد حاضر در جلسه، آهسته از می‌پرسید که آن‌هایی که صحبت می‌کنند، چه کسانی هستند؟

 آن‌جا تغییر را باید نقطه سرخط معنی کرد او تشخیص نمی‌داد که همه این افراد، مسافران این سفر هستند.

 تغییر را باید در آغاز و پایان ثبت کنم تا یاد من بماند که ذره‌ذره جای جهل را به عقل، جای ترس را به شجاعت و جای غرور و نادانی را به دانایی و بزرگی داده‌ام.

 اشتباه من این بود که برای سرداری منتظر زمان بودم در حالی که من روز اول سر به دار شده بودم.

 خوشحال هستم که جوشیدم و به جریان افتادم. کوچک هستم؛ اما می‌توانم تمام صفات رود را داشته باشم. می‌خواهم بخروشم تا سرعت بگیرم و تا عمر دارم جاری خواهم شد. به امید روزی که به اقیانوس بپیوندم و درآخر امر به آنچه که ابتدا می‌خواستم، برسم.

نویسنده: همسفر یلدا رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون دوم)
رابط خبری: همسفر الهام رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون دوم)
ویرایش و ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر سما (لژیون چهارم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی کاسپین قزوین

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .