کنگره ۶۰، راهی بهسوی نور گاهی در زندگی انسان اتفاقاتی رخ میدهد که توان و تاب از کف میرود؛ بهجایی میرسد که دیگر راهی نمییابد، هرچه مینگرد تاریکی است، بنبست است، بیراهه است. احساس خلأ میکند و میپندارد در مسیر اشتباهی گام نهاده؛ نه راه پس دارد و نه پیش. آن اتفاق بزرگ در زندگی من، اعتیادِ مسافرم بود. روزی که از آن آگاه شدم، دنیا در نظرم تیرهوتار شد. به هر دری زدم تا نجاتش دهم، با انسانها و راههای بسیاری آشنا شدم، اما هر بار شکست و ناکامی سهم ما بود.
حالِ مسافرم هرروز بدتر از پیش میشد. گاه روزنهای از امید از دور نمایان میگشت و ما شتابان به سویش میرفتیم، اما پس از پیمودن مسیری کوتاه، باز ناامید، افسرده و گریان به نقطه آغاز برمیگشتیم… تا شبی که در سجاده نماز، بادلی نالان و اشکبار، به درگاه الهی تضرع کردم. از او راه چارهای خواستم و پرسیدم: خدایا، آیا مسیر زندگیام خطا بوده است؟ آیا انتخابهایم نادرست بودهاند؟ در ژرفای دلم حسی میگفت راه نجاتی هست، نباید مسافرم را تنها رها کنم؛ اما خاطره آن سالهای رنج و اضطراب قلبم را میفشرد. دلم به حال خودم و مسافرم میسوخت؛ او نیز بسیار آسیبدیده بود. در همان حالِ دعا و اشک، صدای زنگ تلفن برخاست. از روی سجاده، با چشمانی اشکبار، گوشی را برداشتم. برادر مهربانم بود؛ کسی که مسافرم همیشه میگفت در سختترین لحظات، همیشه بهموقع سر میرسد ویاریمان میکند.گفت دوست قدیمیاش را دیده؛ کسی که سالها درگیر اعتیاد بود، اما اکنون گویا ازاینرو به آن رو شده است. پرسیده بود منشأ اینهمه تغییر درونی و آرامش او چیست؟ پاسخ داده بود: کنگره ۶۰.
نام «کنگره ۶۰» را که شنیدم، ناگهان به یاد آوردم سالی پیش شخصی با درخواستی مکتوب برای دریافت نهال به محل کارم آمده بود و نشان کنگره ۶۰ بر بالای نامهاش خودنمایی میکرد.از او دربارهاش پرسیدم، اما گذشت زمان و نسیان انسان باعث شد فراموشش کنم. به خواست خدای مهربان و با هدایت و حمایت برادرم، مسافرم به کنگره ۶۰ راه یافت و اندک زمانی نگذشت که من نیز شدم همسفر او. اکنونکه حدود دو ماه است به این مکان مقدس قدم نهادهام، احساس میکنم دوستانی یافتهام از جنسی دیگر؛ همدل و همدرد. مسافرانی میبینم پاک و بیریا و راهنمایانی زلال، دلسوز و مهربان. اصلاً هر کس در کنگره حضور دارد، گویی از دنیایی دیگر است؛ چقدر تفاوت دارد این فضا با دنیای بیرون. خدای مهربانم را شاکرم برای موهبتهای بیپایانی که نصیب من و مسافرم کرده، برای حال خوشی که با هرروز گذر، بهتر از پیش میشود و خواهد شد. سپاسگزار وجود پاک جناب مهندس، خانواده بزرگوارشان و همه عزیزان کنگره ۶۰ هستم. به امید آن روز که بتوانم من و مسافرم با خدمتگزاری صادقانه، دینِ سپاس و قدردانی خویش را بهجا آوریم.
نویسنده: همسفر آمنه رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون پنجم)
ویرایش: رابط خبری همسفر بهار رهجوی راهنما همسفر اعظم (لژیون دوم)
ارسال: همسفر زینب رهجوی راهنما همسفر سکینه (لژیون سوم) خدمتگزار سایت
همسفران نمایندگی الوند قزوین
- تعداد بازدید از این مطلب :
35