English Version
This Site Is Available In English

در کنگره جان تازه‌ای در من دمیده شد

در کنگره جان تازه‌ای در من دمیده شد

هنوز هم آن روز بعدازظهر را به خاطر دارم، مسافرم پیشنهاد پیاده‌روی و مشورت در مورد موضوعی را کرد، ابر سیاه و تاریک اعتیاد هنوز روی زندگی‌ما گسترده بود، در میان راه از مکانی به نام کنگره۶۰ که توسط یکی از دوستانش به او پیشنهاد شده بود صحبت کرد، او با امید بسیار نسبت به آنجا می‌گفت و از من خواست پنج‌شنبه به همراه او به آنجا بروم، میل و رغبتی نداشتم، اما قبول کردم روزی که وارد کنگره شدم را دقیق به یاد دارم، خانمی با شال زرد من را محکم درآغوش گرفت با خود گفتم از کجا فهمید من در این جمعیت تازه‌وارد شدم،فضا برای من عجیب و حس غریبی داشتم، پس از صحبت‌های راهنمای تازه‌واردین بر سر دوراهی بودم که آیا باید دو جلسه دیگر بیایم و یا بگذارم همه چیز همین جا تمام شود؟! نیرویی من را به این مکان می‌کشاند، انگار آرامشی از یاد رفته را پیدا کرده بودم، دوستانی جدید با ویژگی‌هایی که بیرون از این مکان کمتر کسی آن را داشت بنابراین با قدرت ادامه دادم گویی جان تازه‌ای در من دمیده شد و فهمیدم تنها نیستم، امروز رهایی مسافرم کمترین دست آورد من است، من خود را یافته‌ام از میان همه تاریکی‌ها یافتم، زندگی از دست رفته را آباد یافتم بعد از تمام خرابی‌ها، شکرگزار خداوند هستم و دعاگوی بنیان‌گذار کنگره۶۰ و بیشتر از همیشه به این مکان ایمان دارم و به آن وابسته هستم.

نویسنده: همسفر ریحانه رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون سوم)

در حال فکر کردن به این موضوع بودم که چگونه می‌توانم قدردانی کنم که به خود گفتم اصلاً چرا باید قدردانی کنم؟ زمانی‌که انسان با خود در مورد کنگره فکر کند متوجه می‌شود که باید قدردانی کند؟ اول این که از کنگره۶۰ چه چیزی‌هایی دریافت کرده است، اگر نشسته و با خود حساب کتاب کنم آن موقع راحت‌تر می‌توانم آنگونه که شایسته است قدردانی انجام دهم. از یک طرف این قانون هستی است که انسان مالک چیزی است که از آن قدردانی کند. مادامی که یک نعمت به او داده شود و تا مادامی که قدردان آن باشد نعمت برای او می‌ماند. زمانی‌که من ناسپاس باشم به این سیستم و نعمت‌هایی که به من دادند همان لحظه از من گرفته می‌شود حالا می‌خواهد این نعمت مالی یا سلامتی و یا هر چیز دیگری باشد، اینک به این فکر می‌کردم که من از کنگره۶۰ چه برداشتی داشتم؟ خواب خوب، دوستان خوب، خانواده سلامتی، امید، جسم سالم را جهان‌بینی به من داده، من را با گره‌های درونی، تکبر، منیت و کلی چیزهای دیگر‌ آشنا کرده است، روی این قضیه من فکر می‌کنم که حتماً باید قدردان سیستم باشم،،چیزی که داشتم به آن فکر می‌کردم این است که کنگره۶۰ چیزی به نام حیات به من داده است، چیزی که کنگره به من داد نعمت حیات بود به همین دلیل واجب می‌دانم که در کنگره باشم و خدمت کنم.

نویسنده: همسفر ناهید رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون سوم)

خدای مهربان را سپاسگزارم که روی زمین خاکی بهشتی به نام کنگره۶۰ را نصیب من کرد. این بهشت امن و پاک که باعث آرامش روح و روان من می‌شود را با هیچ چیز نمی‌توان مقایسه کرد. در حال حاضر یک سال است که از ورود من به کنگره می‌گذرد حال و احوالی که یکسال پیش داشتم چه بود و حالا چه هست! ناامید  پریشان و مضطرب بودم حال خوشی نداشتم مدتی آمدم ولی سردرگم بودم نمی‌دانستم قادر به ادامه دادن هستم یا نه؟ اما پس از مدتی کم‌کم حال بد من تغییر کرد آرام و امیدوار شدم و فهمیدم اشتباه نیامده‌ام، دراین مکان مقدس همدردانی را پیدا کردم که آن‌ها نیز مثل من بودند و اکثر آن‌ها خدا را شکر به حال خوب رسیده بودند. اینجا انسان‌هایی هستند که با خلوص نیت و با تمام وجود خدمت می‌کنند که یکی مثل من از آن دنیای تاریک و بیهوده وارد دنیای روشنایی و پر از امید شود. من در این جا زندگی دوباره را فهمیدم. یاد گرفتم تلاش، حرکت و محبت کنم، ببخشم و درست زندگی کردن را بیاموزم. امیدوارم  همه آن‌چه از راستی و درستی، صبر، توکل، امید، آرامش و ارزش‌های دیگر که باعث سر و سامان گرفتن زندگی من می‌شود را بتوانم عملاً اجراکنم. به امید رهایی مسافرم و تمام مسافران کنگره ۶۰

نویسنده: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون سوم)

رابط خبری: همسفر ریحانه رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون سوم)
ویرایش: همسفران لژیون سوم
ارسال: همسفر فریده رهجوی راهنما همسفر مینا (لژیون یازدهم)
نمایندگی همسفران کنگره۶۰ شعبه سلمان‌فارسی

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .