وقتی بعد از ازدواجم متوجه اعتیاد همسرم شدم، چنان روزگار برایم تیرهوتار شد که احساس و اعتمادبهنفسم را کاملاً از دست دادم. زندگی برایم بیروح شده بود؛ غذا درست میکردم، اما بیعلاقه و بیانگیزه. دیدن حالوروز وخیم همسرم که روزبهروز جلوی چشمانم تحلیل میرفت، برایم بسیار دردناک بود. ترس از آینده و نگرانی مدام، سایه به سایهام بود.او هرروز صبح که بیدار میشد، قبل از هر کاری مواد مصرف میکرد تا بتواند سرکار برود، اما بهمرورزمان، کارش را هم از دست داد. درست در همان روزهای سخت، راه کنگره برایمان باز شد و من و مسافرم وارد این مسیر نجاتبخش شدیم.
در ابتدا فکر میکردم فقط برای کمک به مسافرم آمدهام؛ اما بعد از حدود دو ماه از سفر اول، فهمیدم که تخریب درون من حتی بیشتر از تخریب مسافرم بوده است. آموزشهای ناب و انسانی کنگره واقعاً به من حیات دوباره بخشید. امروز از صمیم قلب خدا را شکر میکنم که در این مکان مقدس حضور دارم.من خودم را مدیون آقای مهندس و تمامی اعضای کنگره، بهویژه راهنمایم میدانم که مسیر درست را به من نشان دادند. حالا خوشحالم که توانستم از تاریکی و ترس بیرون بیایم، درست فکر کنم، تصمیم درست بگیرم و طعم آرامش را بچشم.پسانداز و برنامهریزی را از زمانی که وارد کنگره شدم آموختم.
حالا میدانم چطور باید برای زندگی قدمبهقدم ساخت و از پس مشکلات برآمد. در کنگره گذشت، محبت و عشق را یاد گرفتم؛ چیزی که در ذات انسان وجود دارد، اما در سایهی ترس و ضد ارزشها رنگ میبازد.امروز در کنگره ماندهام فقط برای یکچیز: حال خوب خودم. میخواهم آموزش بگیرم تازندگیام سرشار از عشق، آرامش و محبت باشد.وادی دهم همیشه سرلوحهی من است: «صفت گذشته در انسان صادق نیست، چون جاری است.»این وادی برایم آغاز دوبارهای بود تا بتوانم خودم را تغییر دهم. حقیقتاً تنها پیوند محبت است که ما را به هم متصل نگاه میدارد. امیدوارم قدر کنگره را بدانم، رشد کنم و بتوانم خدمت گذار شایستهای برای این مسیر روشن باشم. از ته دل، رهایی و آرامش را برای تمام سفر اولیها و برای خودم آرزو میکنم.
نویسنده: همسفر سیما، رهجوی راهنما همسفر اعظم (لژیون دوم)
ویرایش: رابط خبری همسفر بهار رهجوی راهنما همسفر اعظم (لژیون دوم)
ارسال: همسفر زینب رهجوی راهنما همسفر سکینه (لژیون سوم) خدمتگزار سایت
همسفران نمایندگی الوند قزوین
- تعداد بازدید از این مطلب :
37