سعی ما بر این است که مطالب به صورت ساده بیان شود و برای این امر مدلهایی را مطرح کردیم مانند: نفس، شهر وجودی و عقل که راحتتر متوجه شویم و یکسری مفاهیم مانند: اعتماد بهنفس و اراده برای ما باز شود، از مدل خود استفاده میکنیم مثلاً میگوییم: زمانیکه اتحاد بین عقل و نفس برقرار شود اعتماد به نفس به وجود میآید یعنی نفس عقل را بهعنوان فرمانروای شهر وجودی قبول داشته و لزوماً نباید در جهت مثبت بلکه در جهت منفی نیز میتواند باشد.
تمام خواستههای نفس نامعقول است؛ اما عقل نیز آن خواستهها را برای او فراهم میکند و ذرات نفس به خواستههای خود رسیده و عقل بهعنوان موجودی که میتواند به آنها کمک کند و به هدف خود برسند قبول دارند؛ اما اگر عقل قادر به اجابت خواستههای نفس نباشد دیگر نفس به عقل اعتماد نخواهد کرد و در این صورت اعتماد به نفس در شخص از بین خواهد رفت مانند: زمانیکه عقل فرمان انجام کاری میدهد؛ اما اجرا نمیشود.
اراده همان خواست انسان است، یک نیروی خام برای انجام دادن کارها، برای مثال: با اراده میتوان کامیون آجر را خالی کرد؛ اما با اراده نمیتوان اعتیاد را درمان کرد؛ چراکه ساده نیست و لایههای تودرتو دارد، به دانش نیازمند است و دارای صورپنهان و صورآشکار میباشد، برای موفقیت بایستی اراده در خدمت عقل قرار گیرد و با تفکر شروع به حرکت کند و در طول زمان تغییرات را به وجود آورد، خداوند بهگونهای جهان را آفریده اگر موجودی خواسته داشته باشد در نظر کائنات هم محترم است و به آن بها داده میشود و شرایط را برای رشد و شکوفایی او محیا خواهند کرد.
نیروهایی مانند: القا، احیا و تحرک وجود دارند که خواستههای ما را تبدیل به فعل میکنند برای انتخاب راه مثبت باید راه منفی را بشناسیم؛ زیرا تا زمانیکه تاریکی را تجربه نکرده باشیم قادر به تشخیص راه درست نیستیم و ایمان کلمه کلیدی برای این موضوع است؛ زیرا اساس کار کنگره بر مبنای عشق، عقل و ایمان است و ایمان مهمترین پایه است که آن را باید شناخت در غیر این صورت دریافت درست از آموزشها نخواهیم داشت در ابتدا ریشه ایمان را بررسی میکنیم.
ایمان به معنی اَمن و تعریف ایمان یعنی تجلی نور خداوند در انسان است، در مورد انسان اینگونه صدق میشود در وجود او وضعیتی پدید میآید که جایگاه وکالبد امنی دارند و از دست نیروهای تخریبی و بازدارنده در امان هستند و راه نفوذ ندارند، طبق آیه قرآن که میفرماید: ما انسان را خلق کردیم با بهترین ساختار و او را به پایینترین مرتبه فرستادیم به جز کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح و سالم انجام دهند، ایمان به تنهای کافی نیست بایستی همراه با عمل سالم باشد که انسان از تاریکیها خارج شود.
در آیه قرآن بیان شده انسان در خسران است (خُسر یعنی زیان) و انسان را به صبر توصیه میکند، انسانی که ایمان دارد جزء زیانکاران نیست و خارج شده است؛ انسانهای بیایمان فراموشکار، ناسپاس، زیانکار، پنهانکار هستند و عذاب میکشند و باعث رنج خود خواهند شد؛ هر اندازه درجه ایمان در شخص قوی باشد نیروهای منفی نمیتوانند درون او نفوذ کنند و انرژی خود را جذب آن کنند، نکته بسیار مهم این است.
نیرویی که در مثلث جهالت با آن روبهرو شدم ترس بود؛ زمانیکه میخواهیم تفکر کنیم و به دانایی برسیم باید از ضلع ترس عبور کنیم و آن را به تعادل برسانیم، در وادی تفکر سه مؤلفه ایمان، تفکر و ترس وجود دارد؛ زمانی ترس به وجود میآید که احساس از دست دادن برای ما اتفاق افتد یا هنگامی که امنیت وجود نداشته باشد یا در مفهوم کلی ایمان از بین رفته باشد؛ ترس تفکر را میخورد و تفکر خورده شده مانند غذای فاسد است، ایمان باعث از بین رفتن ترس خواهد شد، بنابراین برای غلبه به ترس باید وجود خود را امن کنیم.
در مثلث جهالت پلی بین ترس و تفکر زده شده که ایمان است، ایمان باعث میشود ما از ترس عبور کنیم و به تفکر برسیم و این امر نیازمند کارهایی مانند: تزکیه یا تبدیل، تغییر و ترخیص است، این کارها ماهیت ما را عوض میکنند، مسئلهای که تا قبل از خواندن وادی تفکر پی نبرده بودم گمان میکردم افکار با تفکر فرق میکند؛ اما حال متوجه شدم که افکار دقیقاً نقطه مقابل تفکر است؛ زمانی که در ذهن ما افکار گوناگون میآید؛ یعنی ایمان به مراحله کامل نرسیده ما باید تمام افکار را در یک نقطه متمرکز کنیم.
زمانی تفکر به وجود میآید که افکار اضافه کنار رفته و تنها یک مسئله مطرح باشد باید افکار خود را رها کنیم و گذشتن از آن کار آسانی نخواهد بود؛ زیرا انسان باید از خواستههای خود بگذرد و به دنبال یک هدف باشد تا تمام انرژی او متمرکز بر یک نقطه باشد و در این صورت نیروی قوی به وجود خواهد آمد؛ چراکه اکثر مسائلی که به آن فکر میکنیم ارزشی ندارند و این حقه نفس است که دائماً در حال فکر کردن باشیم؛ زمانیکه افکار هستند نمیتوانیم کار بزرگی انجام بدهیم تا زمانی که بعضی از خواستههای معقول و نامعقول خود را رها نکنیم آنها از ما انرژی دریافت میکنند.
مسئله مهم دیگر که مرتب تکرار میکنیم این است که ما وقت نداریم؛ اما دائماً بیکار هستیم این حقه انرژی است یعنی ما وقت داریم، ولی انرژی نداریم اگر ما انرژی داشته باشیم زمان در اختیار ما است؛ زمان تابع انرژی است، باید سطح انرژی را بالا ببریم و این امر با عمل سالم امکان پذیر است؛ افکار منفی هم باعث مکیده شدن انرژی ما میشود و ما مجبور به دزدیدن انرژی از دیگران خواهیم شد مانند: بحث و اذیت کردن دیگران؛ زمانی که تنفر وجود داشته باشد باید بهگونهای خالی شود مانند مواد مذاب زمانیکه به سطح زمین میرسد، پس باید تنفر را به تعادل رسانده و انرژی نیز به همین صورت عمل میکند.
نویسنده: رابط خبری همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون هفتم)
ویرایش و ارسال: همسفر فریده رهجوی راهنما همسفر مینا (لژیون بیستوسوم)
نمایندگی همسفران سلمانفارسی
- تعداد بازدید از این مطلب :
74