English Version
This Site Is Available In English

درتاریکی ندای حق چراغ راه کنگره را برای من روشن ساخت

درتاریکی ندای حق چراغ راه کنگره را برای من روشن ساخت

در طوفان زندگی فکر می‌کردم؛ باید طوفان در زندگی من رخ بدهد؛ مانتد طوفان‌های قبل و شاید گردبادهایی که در گذشته برای من اتفاق افتاد که آن را جزئی از زندگی خود می‌دانستم، جبر یا تقدیرِ زندگی خود، یا بهتر است بگویم مثل یک زلزله ویرانگر که زیر آوارهای این زلزله تمام آرامش و آسایش وجود من تخریب شده بود در این ویرانه‌های زندگی حتی ساده‌ترین موارد برای آرامش در زندگی من وجود نداشت، چشم به راه دستی برای کمک کردن که از من سوال کند مشکلت چیست؟ چه اتفاقی افتاده، چه کمکی برای تو انجام بدهم؟ شاید مثل یک غول چراغ جادو؛ اما نمی‌دانستم این ندا در درون من وجود دارد؛ امّا آن را در نطفه خفه کرده‌ بودم. در کورسوی تاریکی‌های ذهن و زندگی خود ندای حق چراغ راه کنگره را برایم روشن ساخت، ابتدا دچار تردید بودم آیا این نور هست؟ یا فانوسی که با تمام شدن سوخت خاموش می‌شود در گیرو‌دار پرسش‌های فراوان ندای درونی به من گفت راه را ادامه بدهم،  تا راه درست زندگی کردن به من نشان داده شود، خدایا شکرت، سپاسگزارم که راه را به من نشان دادی، راه درست زندگی کردن، راه درست زیستن، خدایا ممنونم که مرا در این راه قرار دادی، امیدوارم بتوانم خدمتگزار واقعی کنگره۶۰ باشم و ادای دین کنم که از طوفان اعتیاد به سمت ساحل آرامش حرکت کنم، دیگران کاشتند ما خوردیم حال نوبت ما است یا بهتر بگویم نوبت من شده بکارم تا دیگران بخورند. بخشش و بخشیدن واژه‌ای بسیار عمیق است که معنای آن در واژه‌ها نمی‌گنجد، من آموختم ببخشم و فرمانبردار باشم تا آموزش بگیرم؛ اما هرچه پیش می‌روم بیشتر نمی‌دانم، درسِ فرمانبرداری را در کنگره آموختم و در رأس آن فرمانبرداری از قدرت مطلق بود.

نویسنده: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون‌ هفتم)

تعهد در زندگیِ زناشویی عهد و پیمانی است بین زن و مرد که ثبات و پایداری زندگی مشترک را تضمین می‌کند، عهدی که هر زوجی باید به آن پایبند باشند، متأسفانه برای من یک‌سال بیشتر دوام نداشت و در یک مهمانی همسرم نامزد سیگار شد و زندگی روی خوشی و آرامش را از من گرفت و پیوند نامیمونِ خشم، نفرت، یأس و ناامیدی به دست و پای من بسته شد ۳ سال بعد از زندگی مشترک، مسافر من پا به دنیای تاریکی اعتیاد گذاشت، من از این موضوع اطلاعی نداشتم، ۶ سال مسافرم با این غول بی‌شاخ و دُم دست و پنجه نرم می‌کرد، سال ۱۳۹۶ به واسطه همکار خود با کنگره‌۶۰ در ارغوانیه آشنا شد؛ اما متأسفانه خواسته درمان نداشت، اواخر سال ۱۳۹۷ بود من به واسطه خواهر خود با نام کنگره۶۰ آشنا شدم؛ اما نمی‌دانستم که کنگره مختص افرادی هست که درگیر اعتیاد هستند و همزمان با درمان مواد مصرفی می‌توانند سیگار خود را هم درمان کنند، همسر من هم جزء افرادی بود که  برای درمان خود وارد کنگره شده‌ است، ۳ ماه از سفر ایکس مسافر من باقی مانده بود که در جیب لباس او شربت تریاک را مشاهده کردم و دنیا در جلوی چشمان من تیره و تار شد با خواهش‌های مسافر خود با دنیایی پر از ناامیدی وارد کنگره۶۰ شدم و برای رهایی او  از دام اعتیاد او را تا تهران همراهی کردم و از این‌جا بود که ورق زندگی ما برگشت و مسافر من وارد دنیای جدیدی از زندگی شد، احیاء و زنده شدن در او اتفاق افتاد؛ اما قدرت پذیرش در من ایجاد نشد و باعث شد من تاریکی‌های بیشتری را تجربه کنم و به دنبال اما‌ها و چرا‌های زندگی خود برم که چرا من؟ یکسال با حضور مکرر و آموزش‌های کنگره و راهنمای بزرگوارم پیوند‌ میمون از قهر به مهر، از ظلمت به روشنایی، از ترس به شجاعت جایگزین شد، خداوند را بسیار سپاسگزارم که قدرت پذیرش را در من به‌وجود آورد تا در کنگره بمانم و روزبه‌روز طمع شیرین آرامش و آسایش را تجربه کنم از خداوند می‌خواهم که در کنگره بمانم و با خدمت کردن برای هم نوعان زکات حالِ خوب خود را پرداخت کنم؛ اکنون با چشم گریان دلنوشته را به پایان می‌رسانم که اگر کنگره۶۰ وجود نداشت مسافر من در چه وضعیتی قرار داشت، سرنوشت من به کجا ختم می‌شد، سپاسگزارم از آقای مهندس، خانواده گرامی‌‌ ایشان، راهنمایان بزرگوار خود همسفر لیلا و همسفر سمیه که با نشان دادن راه درست و مسیر پر پیچ خم ضد‌ارزشی مرا آگاه ساختند و باعث شدند من در مسیر ارزش‌های نور، ایمان و احیاء قرار بگیرم و بار دیگر زنده شوم، شکر شکر از قدرت مطلق بابت تولد دیگر در من که اکرم دیگری در کنگره۶۰ متولد شد.

نویسنده: همسفر اکرم رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون هفتم)

رابط خبری: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون هفتم)
ویرایش و ارسال: همسفر آرزو رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون یازدهم)
نمایندگی همسفران کنگره۶۰ شعبه سلمان‌فارسی

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .