نمیدانم چه بگویم یا از کجا شروع کنم؛ اما این دستور جلسه بهانهای شد تا بتوانم قبل از ورود به کنگره را به یاد آورم. کمک کنگره به من و خدمت من به کنگره؛ زمانیکه از خودم، همه و حتی مسافرم ناامید بودم و در ظلمت و تاریکی بهسر میبردم نوری به سمت من منور شد که چیزهای بسیار به من داد. اولین چیزی که به من داد آدرس خودم را به خودم نشان داد و توانستم خود را بشناسم، آرامش به زندگی من برگشت، اعتیاد مسافر من درمان شد، حال خوش و آرامش درون من بهوجود آمد. هدف من درمان مسافرم بود؛ اما نمیدانستم که خود من نیاز به آموزش و حال خوش دارم.
زمانیکه مسافر خود را رها نمودم، گرما و نور کنگره در وجود من ظاهر شد. در زندانی گرفتار بودم که خودم برای خودم ساخته بودم و هر روز وجود من سردتر و تاریکتر میشد. من به این موضوع رسیدم که همیشه میگفتند: دستهایی که کمک میکنند، مقدستر از لبهایی است که دعا میکنند. زمانی دیگران کاشتند تا من امروز برداشت کنم، به حال خوش برسم و اینبار نوبت من است. بهترین فرصت است تا بتوانم ادامهدهنده راه کنگره۶۰ باشم، دیگران نیز از این محبت الهی سیراب شوند و اگر کمک مالی بکنم کمکی به خود من است. این دستور جلسه شامل دو بخش میباشد؛ این بخش کمک کنگره به من بود؛ اما من در قبال کنگره باید چه کنم؟
من هر کاری بکنم ذرهای از حال خوش که امروز دارم جبران نمیشود؛ اما با کمک مالی آنچه در توان دارم میتوانم ادامهدهنده این چرخه آموزش باشم تا دیگران نیز بتوانند از این برکت که خداوند بهواسطه آقایمهندس سر سفره نهاده بهره ببرند؛ بنابراین اگر خدمتی از نظر مالی و بدنی انجام دهم در درجهی اول کمک به خود من میباشد و به حال خوش میرسم. امیدوارم بتوانم خدمتگزار خوبی باشم، به خود و دیگران خدمت کنم. اگر بخواهم نتیجهگیری کنم کمک کنگره به من همه آن چیزهایی بوده که من نداشتم و خدمت من به کنگره همه آن چیزهایی بوده که من میتوانستم انجام بدهم؛ اما در انجام آنها به هر دلیلی کوتاهی نمودهام؛ بنابراین با این وجود من باید حس طلبکارانه خود را از خدمتگزاران کنگره۶۰ که افراد بیادعا هستند کنار بگذارم و سر تعظیم فرود آورم.
نویسنده: همسفر ریحانه رهجوی راهنما همسفر هاجر (لژیون سوم)
رابط خبری: همسفر زهره رهجوی راهنما همسفر هاجر (لژیون سوم)
ویرایش و ارسال: همسفر شیوا رهجوی راهنما همسفر کبری (لژیون دوم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی چرمهین
- تعداد بازدید از این مطلب :
63