خداوند بزرگ را شاکرم که با کنگره۶۰ آشنا شدم. جایی که در آنجا بعد از سالها آرامش را درک کردم. در اولین قدم یاد گرفتم که باید صبور باشم و گذشت کنم، بخشش که در کنگره معنای دیگر دارد را در زندگی خودم کاربردی کنم.
من در روزهای اول که وارد کنگره شدم صحبت یک جشن بود، جشن گلریزان، جشن بخشش از آنچه که داری. همه چنان با شوق و ذوق در مورد آن حرف میزدند که من بیصبرانه منتظر فرا رسیدن روز جشن بودم.
مسافرم به خاطر اینکه زودتر از من سفرش را آغاز کرده بود، عضو لژیون سردار بود، من کاملا متوجه خوشحالی او بودم، که چقدر از این کار لذت میبرد، آن لحظه فقط از خدا میخواستم که این حال مسافرم ادامه دار باشد و حس رهایی را تجربه کند، البته ناگفته نماند که چقدر غبطه میخوردم به حال خوب مسافرم و دلم میخواست من نیز چنین حسی را تجربه کنم.
تا اینکه روز جشن گلریزان فرا رسید، من میدیدم که همه به اندازه توانشان یا حتی بیشتر از آن چه دارند میبخشند، من هم تصمیم گرفتم که عضو لژیون سردار شوم و همان جا با پس انداز کمی که در کارت خودم داشتم، این کار را انجام دادم، حس عجیبی بود، انگار توانسته بودم دنیا را در دستم بگیرم.
خدا را شکر کردم که به من و مسافرم این توفیق را اعطا کرد تا چنین حال خوبی را تجربه کنیم؛ تنها دغدغه امروز من این است که بتوانیم به تعهد خودمان نسبت به لژیون سردار عمل کنیم تا سهمی در کمک کردن به کنگره داشته باشیم.
در آخر از آقای مهندس تشکر میکنم و همین طور از راهنمای بزرگوارم که ما را در این راه همراهی میکنند و از خداوند بزرگ میخواهم که به ما توفیق دهد تا سال بعد بتوانیم به جایگاه دنوری برسیم.
نویسنده: همسفر شیرین رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون نهم)
رابط خبری: همسفر خدیجه رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون نهم)
ویرایش و ارسال: همسفر فرنوش رهجوی راهنما همسفر مهین (لژیون ششم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی حکیم هیدجی
- تعداد بازدید از این مطلب :
299