همسفران لژیون تغذیه سالم در مورد دستور جلسه (کمک من به کنگره و کمک کنگره به من) بیان کردند:
راهنما همسفر مولود:
این دستور جلسه برای آن است که یکبار دیگر به خودم و حس و حالی که اکنون دارم با دقت بیشتری نگاه کنم و تفکر کنم که نسبت به قبل از ورودم به کنگره چه تغییراتی کردهام و این تغییرات چه ارزشی برای من دارند.
زمانی «امید» برایم کلمهای بیش نبود و تفکر، معنای عمیقی در زندگیام نداشت؛ عشق و محبت در وجودم کمرنگ شده بود و بیاعتمادی نسبت به همه چیز سراسر وجودم را فرا گرفته بود.
وقتی وارد کنگره شدم، در ظاهر هیچ چیز تغییر نکرد و هیچکس به جز خودم عوض نشد اما انگار با یک چوب جادویی اطرافم تغییر کرد.
امروز ناامیدی برایم بیمعناترین کلمه است، عشق و محبت در دلم شوق زندگی کردن و زنده ماندن را ایجاد میکند؛ به این باور رسیدهام که همه چیز در درون خودم شکل میگیرد و با شناخت جهان درونم، نگاهم به زندگی تغییر کرده است؛ همه اینها را مدیون آقای مهندس و مسیری هستم که در کنگره طی کردم و آموزشهایی که دریافت کردم.
حال این سوال برایم پیش میآید که این دستاوردها را چگونه میتوانم جبران کنم و چگونه میتوانم بگویم من به کنگره کمک کردهام یا کمک میکنم؟ درحالی که اگر خدمتی انجام میدهم، تمام حال خوب آن برای خود من است؛ اگر خدمت مالی میکنم، به واسطه تفکر و آموزشی است که کنگره برای به دست آوردن، ارزش قائل شدن و حفظ کردن اموالم به من آموخته است.
خداوند را شاکرم و دعا میکنم لیاقت آن را داشته باشم که در مسیر سبز کنگره خدمتگزار باقی بمانم و همیشه از این محبت الهی بهرهمند شوم.
همسفر عائده:
خدا را شاکرم که در کنگره حضور دارم و آموزش میگیرم؛ زندگی من نیز مانند سایر همسفران به قبل و بعد از ورود به کنگره تقسیم میشود؛ من با تخریبهای زیادی وارد کنگره شدم، همیشه ترجیح میدادم تنها باشم، حضور کمرنگی در اجتماع داشته باشم و اعتماد به نفس نسبتاً پایینی داشتم.
اما زمانی که وارد کنگره شدم و آموزش گرفتم، کمکم خودم را پیدا کردم و توانستم از تاریکی به سمت روشنایی حرکت کنم؛ خودم را دوست داشته باشم و همین موضوع باعث افزایش اعتماد به نفس من شد.
در مقابل خدماتی که دریافت کردهام، احساس میکنم من هم باید کاری انجام دهم و تلاش کنم تا به هر نحوی که توانایی دارم، ذرهای از زحماتی را که برای من کشیده شده است، جبران کنم و قطرهای در این دریای بیکران باشم.
همسفر لیلا:
این دستور جلسه تلنگری برای من همسفر است تا به خودم یادآوری کنم کجا بودم و اکنون در چه جایگاهی قرار دارم و فراموش نکنم برای رسیدن به این حال خوش، چه کمکهایی به من شده است؛ کمکهایی که در بیرون از کنگره، هزینههای زیادی بابت آنها پرداخت کرده بودم.
در بدو ورودم به کنگره با آغوش گرم همسفران روبهرو شدم و با صحبتها و حسوحال خوب راهنمای تازهواردین (خانم مولود عزیز) آشنا شدم و همین باعث جذب من به کنگره شد؛ از آموزشها استفاده کردم و راه و رسم درست زندگی کردن را آموختم.
با خدمت کردن در کنگره به آرامش و حال خوش میرسم و احساس میکنم که هستم و وجود دارم؛ احساسی که پیش از دریافت آموزشها به پوچی رسیده بود و مدام از خودم میپرسیدم چرا به این دنیا قدم گذاشتهام؛ یاد گرفتم که مسیر، هم سخت است و هم سهل اما با امید به خداوند، تلاش مستمر و صبر، میتوانم به هدفم برسم.
و اما کمک من به کنگره؛ من در واقع کمکی به کنگره نکردهام و اگر خدمتی انجام میدهم، مانند سیدی نوشتن یا رعایت حرمتها، در حقیقت در حال خدمت به خودم هستم.
همسفر آرزو:
انسان موجودی فراموشکار است؛ این حقیقتی انکارناپذیر و بخشی از قانون هستی است اما من نباید فراموش کنم که اکنون که به حال خوب و آرامش نسبی دست پیدا کردهام؛ از کجا، از چه مکانی، از چه مسیری و به کمک چه شخصیتی به این نقطه رسیدهام.
من در کنگره آموختم که زندگی یک گذر است و در این گذر باید کاشت، داشت و برداشت کرد و برای رسیدن به محصول، صبر و تلاش فراوان لازم است؛ تصویر زیبایی که از کنگره در ذهن من شکل گرفته، این است که زندگی، چیزی جز رفتن و ساختنهای پیاپی نیست؛ در این مسیر، کمک گرفتن و به یاد خالق بودن، بسیار جانافزا و آرامبخش است.
قرار است در لابهلای همه این ناکامیها و مسائل، من انسانی عظیم، زیبا، مالک و خالق مانند خداوند شوم که این موضوع، در آرامش و صلح، با دانایی و آموزش اتفاق میافتد.
کنگره تصویر درستی از عدالت به من داد؛ هر یک از ما دقیقاً در جایگاهی هستیم که باید باشیم؛ هر کدام بر اثر عملکرد خود ممکن است به پایینترین نقطه و عمق تاریکی برسیم و این عین عدالت است؛ همانطور که با تلاش، معرفت و آموزش میتوانیم به تعادل و حال خوش دست پیدا کنیم، به عمل سالم نزدیک شویم و این نیز عین عدالت است.
خدمت من به کنگره، چه مادی و چه معنوی، چگونه معنا پیدا میکند؟ به قول بنیانگذار کنگره۶۰، در هر لحظه و در هر جایگاهی، چه سفر اول، چه سفر دوم، چه مرزبان یا دیدهبان، حساب ما با کنگره۶۰ و بالعکس، حساب کنگره۶۰ با ما صفر است؛ به این معنا که نه ما به این سیستم بدهکاریم و نه بستانکار؛ پس چگونه میتوانیم در قبال احیای خود خدمتی انجام دهیم؟ وقتی کنگره۶۰ حال خوب و آرامش را به من داده است، لازم میدانم بازپرداختی داشته باشم، هم از نظر مالی و هم از نظر جانی؛ از نظر مالی، اگر دارایی دارم، ببخشم و از نظر جانی نیز با خدمت کردن در کنگره، سهم خود را ادا کنم.
همسفر نرگس:
خدا را هزاران بار شاکرم که کنگره را در مسیر زندگیام قرار داد؛ بزرگترین کمکی که کنگره به ما کرد، این بود که پیش از هر چیز جایگاه «همسفر بودن» را به ما شناساند؛ این مکان امن در اختیار همسفران و مسافران قرار گرفت تا مسافران به درمان برسند و به حال خوب دست پیدا کنند.
کنگره بدون هیچ توقع و چشمداشتی، تمام آموزشهای خود را از طریق استادان و راهنماها در اختیار ما قرار داده است و ما به واسطه همین آموزشها از تاریکیها به سمت روشنایی حرکت میکنیم.
بهترین کمک ما به کنگره این است که حرمتها و قوانین آن را بپذیریم، به آنها احترام بگذاریم و فرمانبردار خوبی باشیم؛ همچنین هر خدمتی که از دستمان برمیآید، دریغ نکنیم.
ویرایش و ارسال: همسفر سما رهجوی راهنما همسفر مولود (لژیون یازدهم) دبیر دوم سایت
همسفران نمایندگی اروند آبادان
- تعداد بازدید از این مطلب :
86