English Version
This Site Is Available In English

تمام موفقیت‌ها و دارایی‌هایی که دارم از کنگره است

تمام موفقیت‌ها و دارایی‌هایی که دارم از کنگره است

دلنوشته همسفر حسین از لژیون یکم به راهنمایی همسفر مصطفی در رابطه با دستور جلسه «کمک من به کنگره و کمک کنگره به من »

سلام دوستان حسین هستم یک همسفر. مسافر من احمد با بیش از ۱۵ سال تخریب وارد کنگره شد؛ آخرین آنتی‌ایکس مصرفی شیره، تریاک و حشیش، مدت سفر اول ۱۱ ماه و ۲۱ روز، روش درمان DST، داروی درمان شربت OT، راهنمای خوبشون مهدی آقای سنچولی و راهنمای خوب خودم آقا مصطفی عظیمی زاده از لژیون یکم همسفران آقا نمایندگی شفا مشهد، رشته ورزشی خودم و مسافرم والیبال، رهایی هم با دستان پر مهر جناب مهندس بیش از ۷ سال.

در طی سال، خیلی به این دستور جلسه فکر می‌کنم و با خودم تکرار می‌کنم: کمک من به کنگره و کمک کنگره به من! این دستور جلسه، نقطه تفکری را برای من باز می‌کند که با خودم دو دو تا چهار تا کنم و مشخص کنم که کجای کارم و به دنبال چه هستم. آیا در کنگره ورودی که می‌دهم به دریافتی که دارم می‌خواند؟ یا به قولی دخل با خرج همخوانی دارد؟ راستش را بخواهید، خجالت می‌کشم این دو را با هم مقایسه کنم، چون مثل مقایسه بنز و پیکان خنده‌دار است، اما ادامه می‌دهم. اگر به جمله‌بندی این دستور جلسه دقت کنم، می‌بینم اول می‌گوید: کمک من به کنگره! چرا؟ چون همیشه اولین سؤالی که در ذهن من پیش می‌آید، این است که: دیگران چه کمکی کردند؟ خانواده چه کمکی به من کرده است؟ جامعه چه کمکی به من کرده است؟ ولی در اینجا به من می‌گوید: اول تو بگو چه کرده‌ای؟ تو که انقدر از کنگره توقع داری، تو که همیشه طلبکاری، تویی که مدام ناسپاسی، تو برای کنگره چه کرده‌ای؟! و اما جواب من: در بدو ورودم به کنگره که با پارک آغاز شد، به پارک می‌آمدم و سر لژیونی که پدرم (مسافرم) در آنجا بود، صبحانه می‌خوردم و اولین نفر برای بازی کردن والیبال از سر سفره بلند می‌شدم. مصرف‌کننده بودم. وقتی بعد از چند سال در پارک حضور داشتن وارد شعبه شدم، در سال اول جز به هم ریختن نظم لژیون کار دیگری نداشتم؛ نه وظایف یک رهجو که ساده‌ترین آن نوشتن سی‌دی است را گوش می‌دادم و نه فرمان‌بردار بودم و حرمت‌ها را رعایت می‌کردم. به سبد قانون یازدهم هم توجه خاصی نمی‌کردم. در ادامه، با صبر و راهنمایی استاد عزیزم و نوشتن سی‌دی‌ها، متوجه شدم که خدمت کردن چقدر خوب است و کم‌کم با مهمانداری و میکروفون‌گردانی کارم را شروع کردم. در سال بعد، وارد لژیون سردار شدم و سعی کردم خدمت‌های مختلف را هم تجربه کنم. الان هم شش ماهی هست به دستور جناب مهندس به دانشگاه می‌روم و روانشناسی می‌خوانم که اطلاعات و آموزش‌های کنگره را به اساتید و دانشجویان ارائه دهم. تمام اینها ظاهراً کمک من به کنگره بوده است.

و حالا کمک کنگره به من: اگر کلی بگویم، در حال حاضر تمام موفقیت‌ها و دارایی‌هایی که دارم از کنگره است، ولی این جمله جزئیاتی هم دارد که نگاهی گذرا به آن می‌اندازم. کنگره سیگار را از لای انگشتانم برداشت و خودکار داد و گفت: یاد بگیر که تو برای آموزش به این دنیا آمده‌ای و بعد خدمت کردن. من سالی ۲۵ میلیون تومان پول سیگار می‌دادم تا بوی بد بگیرم، از خانواده دور باشم، با آشنایان مسافرت نروم، ریه‌هایم را آلوده کنم و نفس عمیق بدون سرفه نکشم و هزار بدبختی دیگر. من به او سیگار دادم، اما کنگره چه به من داد؟ به من جایگاه خدمتی داد که مدام در حال آموزش گرفتن باشم و عشق را لمس کنم، سیمم به کنگره وصل باشد و خود را تزکیه و پالایش کنم. من به او نادانی و جهالت خودم را دادم، اما او به من بهترین دوست‌ها را داد که عشق بلاعوض دارند و بهترین انسان‌هایی هستند که دیدم. به من مکان مقدس و امنی را داد که در آن خودم را بشناسم و زندگی کنم و بگذارم دیگران هم زندگی کنند. من حتی اگر به ظاهر در دانشگاه در حال خدمت کردن و انتقال اطلاعات کنگره به دیگران هستم، به من بیشتر خدمت می‌شود تا دیگران؛ چون هم تحصیلاتم بالا می‌رود، هم ارتباطاتم قوی‌تر می‌شود، هم انسان‌های بیشتری می‌شناسم و هم در جایگاه اجتماعی بالاتری قرار می‌گیرم. آری، در واقع هر قدمی که برای تقویت این سیستم برمی‌دارم، گویی او صد قدم و هزاران قدم برای تقویت و احیای من برمی‌دارد. من پس‌انداز را در کنگره آموختم و باعث می‌شود آهسته آهسته پایه‌های مالی‌ام را قوی کنم. من آموختم که بهترین راه، کوتاه‌ترین راه نیست، پس در کارم باید عمل سالم داشته باشم و راست‌گو باشم. من می‌آموزم که چگونه غذا بخورم، چون حتی ساده‌ترین مسائل را بلد نبوده و نیستم تا ذره ذره به تعادل در ابعاد مختلف زندگی‌ام برسم. من قوانین زندگی کردن را می‌آموزم. من در بازی قرار گرفته‌ام که هر چه بیشتر می‌خواهم بازپرداخت کنم، بیشتر دریافت می‌کنم و تشنه‌تر از قبل، مست و دیوانه‌تر از قبل می‌شوم. آری، من جز حال خراب چیزی به کنگره نداده‌ام و او با آموزش‌های راستین و فرصت خدمت کردن به من، بهشت را داد. به امید جهانی شدن کنگره ۶۰ که باوری است در ناباوری. از اینکه دلنوشته مرا خواندید، از شما ممنون و سپاسگزارم.

مرزبان خبری: همسفر معین

تایپ و ارسال خبر: همسفر حسین (لژیون یکم)

سایت همسفران آقا نمایندگی شفا مشهد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .