English Version
This Site Is Available In English

همسفر فرشته زمینی در مسیر درمان

همسفر فرشته زمینی در مسیر درمان

جلسه ششم از دوره اول کارگاه‌های آموزشی عمومی مسافران و همسفران کنگره۶۰ ویژه جشن همسفر نمایندگی باغستان کرج به استادی راهنما همسفر بتول، نگهبانی راهنما همسفر فرشته و دبیری راهنما همسفر فریبا با دستور جلسه «هفته همسفر، نقش همسفران خانم و آقا در درمان اعتیاد مسافران» روز پنجشنبه ۱۱ دی‌ماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۶:۳٠ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

خدا را هزاران بار شکر می‌کنم که این سومین بار است که در این جایگاه قرار گرفته‌ام. هفته همسفر را به همه همسفران تبریک می‌گویم؛ به‌ ویژه به خانم آنی و همسفران آقای مهندس. همسفر یعنی چه؟ همسفر یعنی بال پرواز، یعنی آرامش، یعنی آبادگر؛ همسفر یعنی پل امید برای مسافر. همسفر کسی است که برای انسجام زندگی، برای ماندن در زندگی و برای آباد کردن زندگی در کنار مسافر حرکت می‌کند و سفر می‌کند. این سفر برای هر دو سفری است از نفرت به سوی عشق و از حقارت به سوی سرافرازی؛ بنابراین همسفر فرشته‌ای زمینی است که در این جایگاه قرار گرفته و برای آباد شدن زندگی خویش آخرین تلاش خود را در کنار مسافر به‌کار می‌گیرد.

کلمه همسفر بسیار باارزش و پرمعنا است. ما تنها یک کلمه می‌گوییم همسفر؛ اما اگر به عمق این واژه بیندیشیم، می‌بینیم که واقعاً به معنای ازخودگذشتگی است؛ یعنی آرامش، محبت، عشق، زندگی و در حقیقت همه‌چیز. حال اجازه دهید کمی از خودم بگویم روز اولی که وارد کنگره۶۰ شدم شاید تا 6 ماه متوجه نشدم که کنگره دقیقاً چه جایگاهی است. یک روز از روزهای گرم تابستان، ناامید نشسته بودم و با خود گفتم من مدتی است که به کنگره می‌آیم اما اصلاً حرف‌ها و صحبت‌های استادان را درک نمی‌کنم تا اینکه به خودم گفتم تا کی قرار است متوجه نشوم؟ بلند شدم با اراده‌ای قوی راهی کنگره شدم.

آموزش‌هایی را که آقای مهندس ارائه کرده بودند با جان و دل پذیرفتم، لژیون انتخاب کردم و در کنار مسافر خود ماندم و به سفر ادامه دادم. به چه دلیل؟ برای رسیدن به آرامشی که کاملاً از زندگی‌ام رخت بربسته بود. هر روز آرزو می‌کردم که مسافرم حتی 1 دقیقه دیگر زنده نماند؛ چنان در سختی و عذاب بودم؛ اما هنگامی که آموزش‌های ناب کنگره۶۰ را دریافت کردم، دیدم که وضعیت خودم به مراتب بدتر و خراب‌تر از وضعیت مسافرم است. مسافر من تنها یک مصرف‌کننده است و بدی‌های دیگری ندارد؛ اما درون من این‌قدر کینه، این‌قدر بدی و این‌قدر زشتی وجود داشت که اگر برای شما بازگو کنم باور کردنش برایتان دشوار خواهد بود. 

واقعاً زندگی‌ام سیاهِ سیاه بود. هر روز آرزوی مرگ می‌کردم و نمی‌توانستم تحمل کنم که مسافرم مصرف‌کننده باشد؛ زیرا پیش از این هم شکست‌هایی در زندگی‌ام داشتم و به همین دلیل بسیار از شخص مصرف‌کننده بدم می‌آمد؛ اما پس از ورود به کنگره و دریافت آموزش‌های ناب به گواهی خدا نگاه من نسبت به شخص مصرف‌کننده 180 درجه تغییر کرد. به‌تدریج و آرام‌آرام این مصرف‌کنندگان برایم محترم شدند و به آن‌ها به چشم یک بیمار نگاه می‌کردم و خود را مسئول می‌دانستم که پرستار یک بیمار باشم تا او به درمان برسد و این به خاطر آن بود که خودم نیز روزی به آرامش در زندگی‌ام دست یابم.

آرام‌آرام در کنار مسافرم سفر خود را آغاز کردم. در طول این سفر به‌تدریج به وجود واقعی خودم پی بردم که ضد ارزش‌های زندگی من بسیار بیشتر از مسافرم است. دیگر کاری به مسافرم نداشتم؛ سرگرم نوشتن سی‌دی و گوش‌ به‌ فرمان بودن شدم. هر چه راهنمایم می‌گفت پاسخم این بود: چشم. همه این کارها را انجام می‌دادم برای اینکه بالاخره پس از مدت  راحتی و آرامش را در زندگی خودم احساس کنم. سختی‌های بسیار کشیدم. در روزهای نخست و در گذشته فکر می‌کردم خداوند مرا فقط برای بدبخت بودن آفریده است. همیشه به خدا گله و شکایت می‌کردم و می‌گفتم: خدایا آیا فقط مرا دیدی که تمام غم و غصه و بار اعتیاد را بر دوش من گذاشتی؟ اما هنگامی که آموزش‌های کنگره را دریافت کردم و فهمیدم که همه این سختی‌ها برای تکامل و اصلاح خودم است هر لحظه زمین را می‌بوسیدم و می‌گفتم خدایا شکر که این سختی‌ها را به من عطا کردی تا بتوانم بدی‌های درون خود را کنار بگذارم.

خدایا شکر که در کنار مسافرم سفر کردم؛ هرچند در ابتدا بسیار او را آزار دادم و اکنون واقعاً از او شرمنده‌ام؛ زیرا در ابتدا آموزش‌ها را درست نگرفته بودم؛ اما پس از دریافت آموزش‌ها در کنارش سفر کردم و دریافتم که سفر من سفری است از ظلمت به سوی نور، از تاریکی به روشنایی و از حقارت به سرافرازی. هر کجا می‌رفتم شهامت سخن گفتن نداشتم؛ زیرا به چشم خانواده معتاد به من نگاه می‌کردند و من نیز همواره از این شرم داشتم که به من بگویند او خانواده یک معتاد است؛ چون بلد نبودم و نمی‌دانستم؛ اما اکنون که خدا را هزاران بار شکر می‌کنم 14 سال است که در کنگره حضور دارم. هر روز که جلسه داریم خدا می‌داند که چقدر زودتر می‌آیم؛ زیرا هنگامی که به اینجا می‌آیم آرامش می‌گیرم، آموزش دریافت می‌کنم و زندگی کنونی‌ام را با هیچ‌چیز عوض نمی‌کنم؛ چرا که اکنون در صلح و آرامش زندگی می‌کنم. امیدوارم که شما مسافران عزیز با انرژی‌هایتان همسفران خود را شاد کنید و من نیز که در این جایگاه نشسته‌ام از اینکه به همسفران انرژی می‌دهید بی‌نهایت شاد شوم. ان‌شاءالله همیشه موفق باشید.

تصاویری از برگزاری جشن همسفر

مرزبانان کشیک: همسفر آسیه و مسافر محسن
تایپیست: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر سمانه (لژیون هشتم)
عکاس: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر فریبا (لژیون پنجم)، همسفر میترا رهجو راهنما همسفر مهری (لژیون هفتم)، همسفر سارا رهجو راهنما همسفر سمیه (لژیون چهارم)
ویرایش و ارسال: همسفر سارا رهجو راهنما همسفر سمیه (لژیون چهارم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی باغستان کرج

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .