English Version
This Site Is Available In English

ستون‌های خاموش

ستون‌های خاموش

هفته‌ همسفر، هفته‌ انسان‌هایی است که شاید نام‌شان همیشه شنیده نشود؛ اما اثر قدم‌هایشان مسیر رهایی را هموار می‌کند. هفته‌ دل‌هایی که در سکوت سوختند، صبر کردند و آموختند با تمامی سختی‌ها، امید را زنده نگه داشتند. همسفر بودن فقط همراهی نیست همسفر بودن؛ یعنی ماندن، وقتی رفتن آسان‌تر است، یعنی فهمیدن، وقتی قضاوت ساده‌تر به نظر می‌رسد، یعنی باور داشتن، وقتی شک همه‌چیز را احاطه کرده است. همسفر انسانی است که درد را لمس کرده؛ اما اجازه نداده درد، هویت او شود؛ کسی که در میان طوفان یاد گرفته پناه باشد، نه موجی که دیگران را با خود ببرد. در مسیر رهایی، همسفران ستون‌های خاموش‌ هستند؛ ستون‌هایی که اگر نباشند، سقف امید فرو می‌ریزد. آن‌ها با آموزش و آگاهی آموختند که تغییر از درون خودشان آغاز می‌شود و همین تغییر، جهان اطرافشان را آرام‌آرام دگرگون می‌کند. همسفر یعنی مسئولیت‌پذیری؛ یعنی دیدن سهم خود در رنج‌ها، پذیرفتن اشتباهات و شجاعت اصلاح خویش، نه قربانیِ صرف بودن و نه منجیِ افراطی شدن، بلکه انسانی آگاه در مسیر رشد. همسفرها آموختند که محبت حد و مرز دارد و عشق سالم با تعادل و آگاهی معنا پیدا می‌کند. یاد گرفتند که رها کردن کنترل، نشانه‌ ضعف نیست؛ بلکه نشانه‌ بلوغ فکری و روحی است. هفته‌ همسفر: هفته‌ قدردانی از تمام انسان‌هایی است که با دل‌شان احساس کردند، با عقلشان تصمیم گرفتند و با رفتارشان ساختند، کسانی که فهمیدند رهایی دیگران از رهایی خودشان جدا نیست. این هفته به همسفرانی احترام می‌گذاریم که زمین خوردند؛ اما ایستادند، گریستند؛ اما ناامید نشدند و به‌جای جنگیدن با تاریکی، چراغ آگاهی را روشن کردند. هفته‌ همسفر بر تمام همسفران خانم و آقا مبارک که آگاهانه انتخاب کردند صبور و مسئول باشند و انسانی‌تر زندگی کنند. خداوند متعال را شکر می‌کنم که با کنگره آشنا شدم. وقتی به یاد می‌آورم چه روزهای سختی را پشت سر گذاشته‌ام و یادم می‌آید مسافرم با چه حال خرابی به خانه می‌آمد، چه‌قدر گریه می‌کردم و از خدا می‌خواستم خدای من، پسرم خوب شود، آیا روزی می‌رسد که فرزندم سالم شود؟ چه شب‌هایی با گریه می‌خوابیدم و چه شب‌هایی تا صبح کنار تخت پسرم می‌نشستم و انتظار می‌کشیدم که الان دیگر نفس‌های آخر را می‌کشد. حالم خیلی خراب بود. زندگی مثل جهنم بود. دعواهایی که می‌کردیم و من می‌گفتم، تا کی می‌خواهی ادامه بدهی، به کجا می‌خواهی برسی؟ دیگر واقعاً خسته شده بودم. ان‌شاءالله دیگر به آن روزهای سخت برنگردم. تا این‌که یک روز آشنایی آمد و گفت: می‌خواهی پسرت را جایی ببری تا درمان شود؟ با خوشحالی گفتم: بله، کجاست؟ گفت: کنگره۶۰ گفتم: اگر واقعاً کمکش کنند که رها شود، می‌آیم. پسرم آمد کنگره، ولی بعد از هفت ماه لغزش کرد؛ چون من همسفرش نشدم. می‌گفتم: برای چه من باید بروم کنگره او معتاد است، من که معتاد نیستم. چون من نیامدم همسفر شوم، او هم برگشت و حالش روزبه‌روز خراب‌تر شد. تا این‌که خدا خودش کمک کرد و پسرم گفت: می‌خواهم برگردم کنگره، این دفعه همسفر من می‌شوی؟ گفتم:باشد می‌آیم الان شش ماه است که پسرم می‌آید. من اول کمی راضی نبودم بیایم، وقتی آمدم دیدم چه‌قدر حالم خوب می‌شود. وقتی می‌آیم و آموزش می‌بینم روزی هزار مرتبه خدا را شکر می‌کنم که آمدم هم حال مسافرم خوب شد و هم حال خودم. دیگر در خانه‌ ما دعوا نیست، جنگ نیست، آرامش برگشته، احترام برگشته. واقعاً یادم می‌آید که هیچ‌کس دوست نداشت از فامیل یا بچه‌های دیگر، به خانه‌ ما بیایند؛ ولی الان همه با احترام با پسرم برخورد می‌کنند. همه‌ این‌ها را مدیون آقای مهندس دژاکام و خانواده‌ محترمشان هستم که این بستر را فراهم کردند تا منِ صدیقه بیایم و هم خودم و هم مسافرم به حال خوب برسیم و از سی‌دی‌های آقای مهندس آموزش بگیریم. در پایان، هفته‌ همسفر را به تمام عزیزان تبریک می‌گویم و برای همه‌ همسفران، آرزوی موفقیت و سلامتی در کنار مسافرانشان را از خداوند خواستارم.

نویسنده : همسفر صدیقه رهجوی راهنما
رابط خبری: راهنما همسفر زینب
ویرایش: راهنمای تازه‌واردین همسفر زهره (دبیر اول سایت)
ارسال: همسفر توران رهجوی راهنما همسفر نجمه ( لژیون سوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی گنجعلی‌خان

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .