English Version
This Site Is Available In English

متوجه شدم باید شروعی تازه داشته باشم

متوجه شدم باید شروعی تازه داشته باشم

همسفر مهناز:
در ابتدا این هفته را به خانم آنی بزرگوار و تمام همسفران کنگره۶۰ تبریک عرض می‌نمایم.

من زمانی وارد کنگره شدم که مسافرم رها شده بود و برای سفر دوم از من خواست که به کنگره بیایم. وقتی وارد کنگره شدم، حال‌وهوایی داشت که من را به‌شدت تحت‌تأثیر خودش قرار داد. نمی‌دانستم قرار است به من واژه‌ی «همسفر» اطلاق شود و وقتی این واژه را شنیدم، برایم جالب بود که چرا باید این عنوان را بگیرم. بعد متوجه شدم که همسفر یعنی بال پرواز، و نمی‌دانستم آیا می‌توانم این مسئولیت خطیر را بر دوش بکشم یا نه… و بشوم بال پرواز مسافرم.

متوجه شدم باید شروعی تازه داشته باشم، و همیشه شروع، کاری دشوار و سخت است؛ اما باید دانست که «برای گذر از سختی‌ها باید بهای آن را پرداخت، همان‌طور که بهشت را به بها می‌دهند، نه به بهانه». تازه از دل همین سختی‌هاست که وجود آدمی به گوهری ارزشمند تبدیل می‌شود.

کلمه‌ی همسفر، مرا عاشق‌تر کرد؛ ناامیدی را از من گرفت و قدرت دوباره زیستن را به من داد.

نقش همسفر شاید زیاد دیده نشود، اما همراه بودن با مسافر، تأثیر زیادی دارد. در کنگره یاد گرفتم که باید پا به پای هم پیش برویم، هرکسی راهنمای خودش را دارد و باید گوش‌به‌فرمان راهنما باشد و به کار دیگران کاری نداشته باشد. باید یک‌سری بایدها و نبایدها را رعایت کنیم و در نهایت خدا را شکر می‌کنم که مسیر نور و روشنایی را به من نشان داد.

از راهنمای خود، همسفر زهرا، که در این مسیر یار و همراه من بودند، بی‌نهایت سپاسگزارم.

همسفر لیلا:
من قبل از ورودم به کنگره، خیلی خودم را از نظر روحی شکنجه می‌کردم. مدام با خودم فکر می‌کردم: کجای زندگی خطا داشتم که مسافرم مصرف‌کننده شده است؟

من یک زنم…زنی که هفت سال با یک مصرف‌کننده زندگی کرده، نه کنار یک مرد عادی. من خودم مصرف‌کننده نبودم، اما هر روز و هر لحظه با دلشوره بیدار می‌شدم و با استرس می‌خوابیدم.

هفت سال با دروغ‌ها و وعده‌هایی که می‌داد، با نبودن‌ها، با شب‌هایی که گریه کردم و کسی نفهمید… لبخند زدم تا خانه و فرزندانم آرام باشند، در حالی که دلم پُر از زخم بود. بارها خواستم جدا شوم، ولی ماندم. من هفت سال همسفرِ درد بودم… اما امروز هنوز ایستاده‌ام، با دلی زخمی و پُر از امید. همسفر بودن آسان نیست، اما اگر صبر و امید داشته باشی، ممکن می‌شود.

من سپاسگزار کنگره۶۰ هستم؛ جایی که به من یاد داد مشکل فقط مصرف نبوده، بلکه نگاه من به زندگی مشکل داشت. کنگره به منِ همسفر آموخت که انسان می‌تواند در هر موضوعی، نقطه‌تحمل خود را تغییر دهد و با صبر، نظم و آموزش از تاریکی به روشنایی برسد.

سپاسگزارم برای آموزش‌ها، برای صبر و همراهی، برای اینکه به من نشان دادید زنِ همسفر هم حق دارد زندگی کند، حق دارد خوشحال باشد و حتی نفس بکشد.

از آقای مهندس دژاکام ممنونم که این بستر را فراهم کردند تا امسال من و مسافرم در مسیر درست قرار بگیریم. و از راهنمای خود، همسفر زهرا، سپاسگزارم که همیشه در طول سفرم کمک کردند تا زندگی را با امید طی کنم.

رابط خبری: همسفر مهناز رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون اول)
ویرایش و ارسال: همسفر طاهره رهجوی راهنما همسفر ترانه (لژیون سوم) نگهبان‌سایت
همسفران نمایندگی اِرم کرج

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .