خدا را شکر که خداوند این توان را به من داد که بتوانم همسفر باشم؛ چون همسفر بودن مسئولیت بزرگی است که باید بتوانی از عهدهاش بربیایی. من سالها با سختی کنار مسافرم زندگی میکردم؛ ولی باز هم با خودم حرف میزدم که تو باید آرام باشی؛ تو ستون خانه هستی، همیشه به خودم دلداری میدادم؛ آرامباش؛ درست میشود و کم نیاور؛ درست میشود؛ از همه بدتر بیپول، زندگی بیمهر و محبت، سرد، بچهها نگران و مضطرب که چکار کنیم؟ مامان الان به چه کسی پناه بیاوریم؟ از چه کسی کمک بخواهیم؟ من هم خودم نمیدانستم که چه کاری باید انجام داد.
راههای زیاد و بیفایدهای رفته بودیم تا روزی که کنگره۶۰ توسط یک پزشک به من معرفی شد؛ خدا خیرش دهد. از وقتی قدم در کنگره گذاشتم و آموزشها را دریافت کردم و در مسیر آموزشها حرکت کردم، همهچیز روزبهروز بهتر شد. آن همه سختیها به آرامش تبدیل شد. قبل از آموزشها، من یک خواب آرام نداشتم. بچهها همیشه کابوس میدیدند؛ ولی با ورود به کنگره همهچیز تغییر کرد و آرامش و محبتگرمی به خانهما آمد.
کنگره، آقا مهندس و خانواده محترمشان، فرشته نجاتما شدند. هر چه شکرگزاری کنم، باز هم کم است. وقتی آن روزهای تاریک و وحشتناک یادم میآید؛ میگویم: یعنی این ما هستیم که راحت و با آرامش در حال زندگی کردن هستیم؟ به قول آقا مهندس این یک شگفتی است. آرزو میکنم همه بتوانند به کنگره راه یابند و زندگی خوبی داشته باشند. از تمام راهنمایان و خدمتگزاران، سپاسگزارم که بیمنت، زحمت میکشند. خداوند به همه کسانی که در کنگره خدمت میکنند، خیر دنیا و آخرت دهد.
نویسنده: همسفر خدیجه رهجوی راهنما همسفر رویا (لژیوناول)
رابط خبری: همسفر فرزانه رهجوی راهنما همسفر رویا (لژیون اول)
ویرایش: همسفر سمانه رهجوی راهنما همسفر رویا (لژیون اول) دبیر دوم سایت
ارسال: همسفر هستی رهجوی راهنما همسفر رویا (لژیوناول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی ابوریحان تهران
- تعداد بازدید از این مطلب :
135