به نام قدرت مطلق الله
یازدهمین جلسه از دوره شانزدهم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، روزهای سهشنبه، نمایندگی قائمشهر، با استادی همسفر صابر، نگهبانی همسفر محمدابراهیم و دبیری مسافر جواد با دستور جلسه "هفته همسفر: نقش همسفران خانم و آقا در درمان اعتیاد مسافران " سهشنبه نهم دیماه ساعت ۱۷ آغاز به کارکرد.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان صابر هستم همسفر، این هفته زیبا را در رأس به خانم آنی بزرگ، خانم شانی عزیز و خانم آنی کماندار، دکتر امین و تمامی همسفرهای شعبه قائمشهر تبریک میگویم. از ایجنت محترم آقا مهران، گروه مرزبانی و راهنمای عزیزم آقا محمود تشکر میکنم که این فرصت را در اختیارم گذاشتند تا بتوانم خدمت کنم و آموزش ببینم.
در مورد دستور جلسه، در زندگی ما افرادی هستند که فقط یکبار تکرار میشوند؛ مثل پدر، مادر، برادر و فرزند اگر مشکلی برای هرکدام از آنها پیش بیاید، مطمئناً همه تلاش خود را برای رفع آن مشکل خواهیم کرد. مثلاً شاید در فضای مجازی شنیده باشید که پدری برای تأمین هزینه درمان بیماری فرزندش، کلیه یا قرنیه چشم خود را برای فروش گذاشته است. این اقدام شاید بتواند کمک کند و هزینه درمان را تأمین نماید، اما در بحث اعتیاد، کدام حساب بانکی، کدام دولت یا کشور و چه کسی میتواند چنین کاری انجام بدهد؟ مطمئناً هیچچیز و هیچکس نمیتواند.
داستان برادر من نیز همین بود؛ ما راههای زیادی را رفتیم، مخصوصاً مادرم که بسیار تلاش کرد از داروهای سنتی گرفته تا انواع کمپها، مشاورهها و مراکز ترک اعتیاد، بهجاهای بسیاری سر زدیم، اما نهتنها نتیجهای نگرفتیم، بلکه وضع بدتر هم شد. دقیقاً مانند مثال آقای مهندس در مورد فردی که سوخته بود و او را نزد پزشک میبردند دکتر سوختگی میگوید: اینجا تنها ۵ درصد سوختگی است، اما ۹5 درصد بدنش کوفتگی و شکستگی دارد اما وقتی میپرسند: پس چگونه آتش را خاموش کردید؟ میگوید: با بیل خاموشش کردیم! دقیقاً ما هم همین کار را میکردیم؛ چون دانش و علم آن را نداشتیم. خدا را شکر که مسیرمان به کنگره خورد و خدا خواست که وارد کنگره شویم. این دانش را به دست آوردیم و توانستیم درمان برادرم را محقق کنیم. در اینجا تشکر ویژهای دارم از جناب آقای مهندس که یک حسین جدید و سالم را به خانواده ما هدیه دادند و آرامش، صلح و صفا را به زندگی ما بازگرداندند.
زندگی برادرم آنقدر خوب شده که حالا عضو جدیدی داریم: نفس جان، برادرزاده عزیزم که رنگ و لعابی تازه به زندگی ما بخشیده است. چگونه میتوان از اینهمه نعمت تشکر کرد؟ هرچه فکر میکنم، میبینم چیزی نیست که با پول یا هر چیز دیگری بتوان آن را جبران کرد. تنها کاری که از دستم برمیآید، این است که بتوانم اینجا آموزش بگیرم و خدمت کنم. اوایل اصلاً کنگره را قبول نداشتم چون نزد استادی کار میکردم که از گروه دیگری بود و به من گفته بود: اینجا افرادی هستند که مواد مصرف میکنند و خیلی هم باکلاس هستند! حتی به مادرم که پیگیر این مسیر بود و کنگره را به ما معرفی کرد، میگفتم: اگر برادر شیشه میکشد، بگذار تریاک بکشد! تریاک بهتر است! اگر آن دانش و آگاهی نبود، شاید من همین فشار را میآوردم که برادر دیگر به کنگره نیاید. خدا را شکر که مادرم زودتر آمد و این آموزشها را گرفت و خانواده را از آن تاریکی نجات داد. جمله آخر را میخواهم خطاب به برادرم بگویم: همیشه حسرتی در دلت بوده و گاه آن را بیان کردهای، گفتهای: شب عروسی تو نبودم! اما من میخواهم اینجا به تو بگویم: این حال خوب و سلامتیات را که میبینم، برایم هر شب، شب عروسی است.
از اینکه به صحبتهایم گوش کردید، بینهایت سپاسگزارم.
عکس و صوت: مسافر علیرضا لژیون یکم
تایپ و ویرایش: مسافر محمد لژیون پنجم
ویراستاری و ارسال: مسافر جعفر لژیون پنجم
- تعداد بازدید از این مطلب :
157