English Version
This Site Is Available In English

هفته همسفر؛ روایت مسئولیت، عشق و آگاهی

هفته همسفر؛ روایت مسئولیت، عشق و آگاهی

پیام استاد امین (هفته همسفر)

اندوهی که قلب‌ها را در خود محبوس داشته، تا مرگشان را آغاز حیات خویش نماید، اکنون خود مغلوب قلب‌های بخشنده‌ای گشته است. قلب همسفرانی که بخشش را برای باز پس‌گیری عزیزانشان به نشان محبت بیکران و عشق بلاعوض هدیه نموده‌اند.

همسفر مانلی (لژیون دوم)

هفته همسفر یعنی: دیده‌شدن دل‌هایی که بی‌صدا صبوری کردند و باامید، مسیر درمان را هموار نگه داشتند. همسفر یعنی: شاهد خاموشِ رنج‌ها، نگرانی‌ها و فراز و نشیب‌هایی که اعتیاد، بر پیکره خانواده تحمیل می‌کند؛ در عین حال، همراهی است که با آموزش و آگاهی، مسیر بازسازی را هموار می‌سازد.

همسفر در کنگره۶۰ می‌آموزد که برای پرواز مسافر، تنها خواستن کافی نیست؛ به عنوان یک همسفر در این مسیر آموخته‌ام که درمان، مسیری است که پیش از هر چیز، باید از درون خود همسفر آغاز شود. در این مسیر صبر، آموزش و تغییر نگرش، اصلی‌ترین ابزارهای حرکت هستند. محبت بدون شناخت، راهگشا نیست. برای کمک واقعی، ابتدا باید به دانایی رسید.

در اواسط سفر اول، جلساتی بدون مسافر را تجربه کرده‌ام، روزهایی که شاید برای بسیاری از همسفران، دلیلی برای ناامیدی و فاصله گرفتن باشد؛ اما آموزش‌های کنگره۶۰ به من آموخت که استمرار، حتی در سخت‌ترین شرایط، خود نوعی درمان است.

حضور من در جلسات، نه از سر اجبار؛ بلکه از روی باور، به مسیری بود که آگاهی را جایگزین ناامیدی می‌کند.

این هفته پرشگون، می‌تواند یادآور این حقیقت باشد که همسفر، انسانی مستقل در مسیر رشد و تعادل خویش است. زمانی‌که همسفر به تعادل برسد، بستر مناسبی برای درمان مسافر و آرامش خانواده فراهم می‌شود.

با سپاس از کنگره۶۰ و خدمتگزاران دلسوز نمایندگی زالپارس، که امید را حتی در روزهای بی‌مسافر، برای من زنده نگه می‌دارند.

همسفر مریم (لژیون سوم)

زندگی دفتری از خاطره‌هاست
یک نفر در دل شب
یک نفر در دل خاک
یک نفر همدم سختی‌ها.

این هفته پرشگون و با عظمت را به خانم آنی بزرگ و تمام همسفران کنگره۶۰ تبریک می‌گویم. هر انسانی در مسیر زندگی خود، به یک همسفر خوب و شایسته نیاز دارد، همسفری که در سختی‌ها و شادی‌ها همراه او باشد.

مسافر من با بال‌هایی زخمی، وارد مسیر کنگره شد، من به‌ عنوان یک همسفر، بال پرواز او شدم تا این مسیر را با هم و به سلامت پشت‌سر بگذاریم و از تاریکی عبور کنیم و به روشنایی برسیم؛ در این راه فرشته‌هایی از جنس نور و محبت، من و مسافرم را یاری کردند این فرشته‌ها، راهنمایان و خدمتگزاران کنگره‌۶۰ بودند که با وجود این فرشته‌های زمینی، معنای واقعی همسفر بودن را لمس کردم.

مسافران و همسفران با ورود به کنگره و دریافت آموزش‌ها، از تاریکی خود فاصله می‌گیرند و در مسیر نور، تعادل و آرامش را تجربه خواهند کرد. همسفر می‌آموزد چگونه بال پرواز مسافر خود باشد و چگونه با عشق و آگاهی، آرامش را به مسافر منتقل کند تا بتواند به سلامت به مقصد برسد.

پیش از این، من و مسافرم در تاریکی و نوعی طلاق عاطفی زندگی می‌کردیم، غرق در خشم و ناامیدی، روزگار را سپری می‌کردیم؛ اما در این مسیر با دریافت آموزش‌ها، پاسخ بسیاری از سؤال‌هایم را پیدا کرده‌ام و بخش زیادی از مشکلاتم حل شده‌است .

امیدوارم در این مسیر، محکم و آگاه بمانیم تا مسافران در کنار ما با آرامش به رهایی برسند. این مسیر برای من مسیر آموزش، صبر، آگاهی و تغییر نگاه به زندگی است. از آقای مهندس دژاکام صمیمانه سپاسگزارم که ما را در عبور از تاریکی‌ها و رسیدن به روشنایی‌ها یاری کردند.

زهرا همسفر رضا (لژیون پنجم)

زمانی‌که سال‌های پیش از کنگره را در ذهن خود، مورد کنکاش قرار می‌دهم، به گذشته‌‌ای نه‌چندان دور، از امورات زندگیم، همسرم، حتی فرزندانم و بیشتر از همه از خودم، خسته و رنجیده خاطر می‌شوم، در اطرافم غمخواری نبود که من را درک کند، از صحبت‌های اطرافیانم در عذاب بودم، اشتباهات همسرم را به من تذکر می‌دادند تحقیر می‌شدم و پیوسته مورد قضاوت اطرافیان بودم.

در ظاهر حرف‌هایشان را رد می‌کردم و از همسرم دفاع می‌کردم؛ اما تمام وجودم آشوب بود. تنها با چیزی که آرام می‌شدم، گریه‌های شبانه‌ بود. گاهی فکرهای ناجور، به سرم می‌زد که خودم را از این زندگی خلاص کنم؛ ولی هر بار چیزی مانع می‌شد.

در کنار غم‌ها و نگرانی‌هایی که قسمتی از وجودم را در بر گرفته بود، هر لحظه از خداوند معجزه‌ای را طلب می‌کردم. بالاخره معجزه اتفاق افتاد از روزنه‌ای نوری به قلبم، آرامش را هدیه داد آن معجزه، آشنایی با کنگره۶۰ بود.

اکنون سپاسگزار قدرت مطلق هستم که مسیر نور و عشق را بر من و مسافرم نمایان کرد و دست در دست هم، از آن طوفان سهمگین به رهایی رسیدیم. من دیگر آدم قبل نیستم و هر روز قدردان این معجزه هستم. در سیستم کنگره۶۰ طی سال، مناسبت‌هایی برای جشن گرفتن وجود دارد که یکی از این جشن‌ها را، به همسفر اختصاص داده‌اند.

خداوند را شاکر و سپاسگزارم که من هم توانستم در کنار مسافرم حال خوب را تجربه کنم و بال پروازی برای او باشم؛ چرا که در کنگره۶۰ همسفر، بال پرواز مسافر، نام گرفته‌ است.

اکنون با کوله‌باری از عشق و ایمان، با نام همسفر در کنار مسافرم و فرزندانم هستم و آن‌ها را بیش از پیش دوست می‌دارم. در نهایت، قدردان آموزش‌های آقای مهندس و خانواده ایشان هستم و امیدوارم خدمتگزار لایقی در کنگره باقی بمانم.

مریم همسفر امید (لژیون ششم)

من در ابتدا، این هفته زیبا را به همسفرانِ آقای‌ مهندس دژاکام تبریک می‌گویم که با حضورشان در کنگره۶۰ باعث‌ شدند، حس‌ خوب همسفر بودن را تجربه کنیم.

همسفر در کنگره، به بال پرواز مسافر تشبیه شده‌است و هیچ پرنده‌ای با یک بال، به اوج نمی‌رسد. همسفر کسی‌ است که تا قبل از آمدن به کنگره، حتی خودش را دوست نداشت؛ در حقیقت خودش را نمی‌دید، اکنون به بال‌ پرواز تشبیه شده‌است، پروازی که قرار است همراه با مسافرش، به جهت روشنایی‌ها اوج بگیرند؛ اوجی که در آن لذت، حال‌ خوش و حس‌های مثبت را کنار یکدیگر تجربه خواهند کرد.

خداوند منان را شکر می‌کنم که مسیر کنگره برای‌ من هم هموار شد تا با آموزش‌های ناب آقای مهندس، بتوانم دنیای‌ تاریک‌ درون خود را پیدا کنم و در این مسیر، نور و آگاهی را به تک‌تک سلول‌هایم برسانم و زندگی‌ سرشار از آرامش و حال‌ خوش را تجربه کنم.

آقای‌ مهندس در صحبت‌های خود بارها اشاره کرده‌اند که‌ ما برای دو هدف به این دنیا آمده‌ایم: برای آموزش‌ گرفتن و دیگری خدمت کردن به خلق خدا. تا پیش از ورودم به‌ کنگره، اصلاً نمی‌دانستم هدف از خلق‌ من چه‌ بوده‌است. در مسیر کنگره‌، آموزش و خدمت‌ کردن را با تمام‌ وجود حس‌ می‌کنم. این آموزش‌ها، مسیر زند‌گی من را تغییر داد و این‌ تغییر یعنی‌: تولد‌ دوباره‌‌ من.

خداوند را هزاران مرتبه شاکر و سپاسگزارم‌ که عضو کوچکی از اعضاء کنگره۶۰ هستم‌ که لقب، همسفر را بر من نهادند. از آقای‌ مهندس سپاسگزارم‌ که یک هفته‌ را برای تقدیر از همسفران اختصاص دادند؛ این یعنی: احترام به همسفر؛ یقیناً همراه شدن با مسافر و دریافت آموزش‌ها، در وهله اول، حال‌ خوب، سهم همسفر می‌شود و بعد، این حال‌ خوب را می‌تواند به خانواده‌ خود انتقال‌ دهد.

اکرم همسفر سعید (لژیون سردار)

هفته همسفر، هفته‌ای برای دیدن خود در آینه آموزش‌ها، که من را با خودم آشنا کرد. از بطن آموزش‌ها آموختم، همسفر بودن فقط همراهی ظاهری نیست؛ بلکه در قالب همسر بودن، مسؤلیت بزرگ‌ و حساسی را بر عهده دارم؛ وظیفه من حفظ بقاء خانواده، صبر و شکرگزاری در روزهای سخت وعشق‌ورزی به کل هستی است. همسفر باید بدون قضاوت و پیش‌داوری، همواره در کنار مسافر، عشق را سرلوحه کار خویش قرار دهد.

در مسیر کنگره آموختم، تغییر از من آغاز می‌شود؛ زمانی‌که تغییرات در پندار، گفتار و رفتارم نمایان شود قادر خواهم بود دنیای پیرامون خود را نیز تغییر دهم؛ بنابراین سهم من در رهایی مسافرم، اصلاح نگاه و رفتار خودم است.

همسفر بودن یعنی: مسئولیت‌پذیری در قبال احساساتی که من را موظف می‌کند تا در این مسیر، به ریسمان الهی چنگ بزنم، خشم خود را بشناسم و تمام ترس‌هایم را مدیریت کنم و در زندگی، به دنبال مقصر نباشم؛ بلکه در جستجوی راه‌حل باشم.

آموزش‌های آرام و پیوسته کنگره۶۰ انسان را به تعالی می‌رساند، این توانایی را در همسفر ایجاد می‌کند که با عشق‌ ورزیدن و بخشش، جایگاه واقعی خود را پیدا کند.

در حقیقت، جشن همسفر یادآور دیده‌شدن تلاش‌هایی است که شاید پنهان بودند؛ اما ریشه‌ در عشقی دارد که تمام وجودش را در برگرفته است. من به همسفر بودن خود و به مسیری که من را از ناآگاهی، به دانایی رساند افتخار می‌کنم. به آموزش‌هایی که آرام‌آرام من را به تکامل نزدیک‌تر می‌کند، راهنما و جمعی از خدمتگزاران، که چراغ راه هستند و هر لحظه به من یادآور می‌شوند که تنها نیستم. در این مسیر تغییر، امکان‌پذیر شده‌است و عشق، با دانایی ماندگار می‌شود.

جشن همسفر، جشن رشد درونی من است، خداوند بزرگ و متعال را شاکر و سپاسگزارم، که توفیق حضور در این مکان مقدس را دارم و به عنوان یک همسفر در این جایگاه‌ خدمت می‌کنم.

همسفر مرضیه (لژیون ویلیام)

هفته‌ همسفر را به خانواده آقای مهندس و خانم آنی بزرگ تبریک عرض می‌کنم. ان‌شاءالله همیشه سالم و مستدام باشند. خداوند متعال را شکر می‌کنم که توفیق حضور در مسیر کنگره، به من عنایت شده‌است و بسیار خرسند هستم که در جایگاه همسفر، خدمت می‌کنم.

از جایگاه یک همسفر عرض می‌کنم، تمام همسفران، با ارزش و محترم هستند؛ زیرا سختی‌های زیادی را در کنار یک مصرف‌کننده، متحمل شده‌اند. در گذشته‌ای نه چندان دور، همراه مسافری بودم که غرق در تاریکی‌ بود، مشکلات و پیچ‌وخم‌های زندگی، که به دنبال اعتیاد ویرانگر، در کاشانه من، خیمه زده بودند؛ همانند آتشی بود که هر لحظه، گداخته‌تر می‌شد و ما را به جهت نابودی هدایت می‌کرد.

من همواره با فکرهای منفی، زندگی‌ام را سپری می‌کردم از همه‌چیز گِله ‌و شکایت داشتم، با چشمی گریان نسبت به پروردگارم، ناشکر و ناامید بودم و دیگران را مقصر مشکلات زندگی‌ام می‌دانستم.

تا زمانی‌که که رحمت خداوند شامل حال من و مسافرم شد در ابتدا سفر، مسافرم به تنهایی سفر می‌کرد و احوالش رو به بهبودی می‌رفت از من هم خواست، در این مسیر همراهیش کنم.

روزی که تصمیم گرفتم به کنگره بیایم، مصادف شد با جشن همسفر؛ در واقع نمی‌دانستم در این جشن چه پیش خواهد آمد؛ ولی از روی کنجکاوی، دعوت مسافرم را قبول کردم.

با ورودم به‌ جلسه، حس و حال خوبی دریافت کردم، تمام همسفران با روسری سفید، با نظم و پرانرژی در کنار هم نشسته بودند. راهنمای تازه‌واردین با مهربانی، من را در آغوش گرفت. از این‌که همه را  هم درد خود می‌دیدم، احساس آرامش پیدا کردم در این جشن مسافران با پاکت، از همسفران خود قدردانی می‌کردند.

از آن جلسه به بعد، مشتاقانه مسافرم را در این مسیر همراهی کردم؛ از بدو ورودم به کنگره و دریافت آموزش‌ها، فهمیدم حال من از مسافرم خراب‌تر است. خیلی به خودم تخریب وارد کرده بودم و غرق در تاریکی‌ و ناامیدی بودم.

به‌راستی که کنگره مکان مقدس و امنی برای مسافران و همسفران است، به درستی که همسفر در این مسیر مسافر را یاری می‌کند؛ اما نمی‌تواند بار درمان مسافر خود را به دوش بکشد. همسفر با آموزش‌هایی که در کنگره دریافت می‌کند، قادر خواهد بود با هوشیاری، در کنار مسافر خود قرار بگیرد و با دید درست، عشق و محبت، به مسافر کمک کند تا مسیر، پر فراز و نشیبی را که در پیش دارد، راحت‌تر طی کند.

خداوند منان را شاکر و سپاسگزارم که من را در مسیر نور قرار داد تا با آموزش‌های ناب آقای مهندس، بتوانم از تاریکی‌ها به سمت روشنایی‌ها گام بردارم، از راهنما همسفر مریم، کمال تشکر را دارم که در این مسیر کنار من بودند و همانند یک مادر دلسوز، راهنمایی‌ام کردند.

همسفر محبوبه (لژیون تغذیه سالم)

در ابتدا هفته همسفر را به خانم آنی بزرگ تبریک می‌گویم و از خداوند متعال بهترین‌ها را برای ایشان و تمام همسفران کنگره۶۰ خواستارم.
من همسفری هستم که در آذرماه سال۱۴۰۲ با چشمی گریان، قلبی شکسته و کوله‌باری از ناامیدی، وارد کنگره شدم و در میان جمعی از مهربان‌ترین، افراد قرار گرفتم. در این جمع، نام همسفر را بر من نهادند.

در اوایل سفر تنها دغدغه من، اعتیاد مسافرم بود که آیا قادر است، مواد را ترک کند. بار مسئولیت سنگینی را بر دوش خود احساس می‌کردم؛ ولی افرادی در کنگره، خدمت می‌کردند که باعث شد از بار مسئولیتم کاسته شود و دغدغه‌ای در مورد مسافرم نداشته باشم.

در این مکان آموختم که همسفر، بال پرواز مسافر است وظیفه من این است که روی کارهای خودم، تمرکز کنم و توانایی‌های درون خود را بشناسم. با مرور زمان مسافرم، به کمک علم کنگره توانست از سرمای ۶۰ درجه زیر صفر عبور کند و با سرافرازی از این یخبندان گذر کند.

خداوند منان را شاکرم که مسیر سبز کنگره را به من نشان داد تا از آموزش‌ها و خدمات ناب آقای مهندس بهره ببرم و راهنما و خدمتگزارانی را کنار من نهاد که با قلبی مهربان‌ و کلامی دلنشین، به من علم درست زندگی کردن را آموزش دادند.

در حقیقت همسفر، با حضور مداوم در جلسات کنگره، پله‌پله وادی‌ها و قوانین را پشت سر خواهد گذاشت؛ تا در ادامه معنای عشق ورزیدن را درک نماید. من در وادی محبت آموختم محبت به سخن نیست؛ بلکه به عمل است؛ بنابراین سعی می‌کنم کینه‌ای در دلم جای نگیرد.

اکنون با تمام وجود، خواهم گفت: مسافرِ کوشا و مهربانم، من به عنوان یک همسفر از تو سپاسگزارم و هیچ منتی بر شما نیست؛ زیرا وجودت باعث شد من با این مکان مقدس آشنا شوم.

عکس: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون پنجم)
رابطین خبری: همسفر راضیه (لژیون دوم)، همسفر زهرا (لژیون سوم)، همسفر محدثه (لژیون پنجم)، همسفر خدیجه (لژیون ششم)، همسفر اکرم (لژیون سردار)، همسفر زهرا (لژیون ویلیام) و همسفر افسانه (لژیون تغذیه سالم)
ویرایش: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون دوم) دبیر سایت
ارسال: همسفر اکرم رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون دوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی زال‌پارس مشهد 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .