جلسه اول از دوره دوازدهم کارگاههای آموزشی، خصوصی کنگره ۶۰ ویژه مسافران نمایندگی صالحی۲ به استادی راهنمای محترم همسفر مهراب، نگهبانی مسافر احسان و دبیری مسافر بهادر با دستور جلسه "هفته همسفر: نقش همسفران خانم و آقا، در درمان اعتیاد مسافران" دوشنبه ۸ دی ماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.

سخنان استاد:
سلام دوستان مهراب هستم یک همسفر شاکر و سپاسگزار خداوند هستم. از آقای مهندس و خانواده محترمشان که این بستر را برای ما فراهم کردند تا ما امروز اینجا جمع شویم و آموزش بگیریم و بتوانیم به انسانهای دیگر خدمت کنیم تشکر میکنم. هفته همسفر را به جناب آقای مهندس و خانواده محترم ایشان سرکار خانم آنی بزرگ، دکتر امین، خانم کماندار و خانم شانی تبریک میگویم که اگر این خانواده و این همسفران نبودند، تکلیف ما امروز معلوم نبود. قطعا کنگره به وجود میآمد ولی با این قدرت و با این گستردگی شاید نمیشد.
راجع به همسفر خیلی میشود صحبت کرد که چه نقش و کارایی دارند. اما میخواهم از یک دیدگاه دیگر راجع به آن صحبت کنم. در دنیا برای اینکه افراد بخواهند با همدیگر صحبت کنند، باید زبان هم را بلد باشند. یعنی اگر من بخواهم با یک فرد چینی صحبت کنم، یا من باید چینی بلد باشم و یا آن فرد یاید فارسی بلد باشد. اگر بخواهم با یک آفریقایی صحبت کنم یا او باید فارسی بلد باشه یا من آفریقایی باید بلد باشم. چیزی که انسانها را به یکدیگر متصل میکند، زبان و بیان است.
من باید درک کنم، درد طرف مقابل من چیست! من باید درک کنم مشکل طرف مقابل من چیست! وقتی که متوجه نمیشوم، یعنی زبان او را نمیفهمم و زبان او را بلد نیستم. یک مسافر و همسفر قبل از کنگره دقیقا مثل همین هستند. من فارسی حرف میزنم، مسافرم انگلیسی صحبت میکند، او آفریقایی صحبت میکند، من ایتالیایی صحبت میکنم، چرا چون زبان همدیگر نمیفهمیم. او از درد خماری میگوید، من از بیغیرتی و خیلی چیزهای دیگر میگویم، او میگوید من غیرت دارم ولی راه را پیدا نمیکنم، من میگویم _نه_ تو قطعا غیرت نداری وگرنه میتوانی این کار را انجام دهی و به اصطلاح، بیرون گود ایستادهام و میگویم لنگش کن.
اما کاری که کنگره میکند، آموزشی که به مسافر میدهد همان آموزش را نیز به همسفر میدهد. یعنی آموزش مسافر و همسفر هیچ تفاوتی ندارد. منبع آموزشی یکیست راهنما یکیست، ولی زبان گفتار فرق میکند، برای مسافر، راهنمای مسافر قرار داده و برای همسفر، راهنمای همسفر. چون این حس را راحتتر میتواند منتقل کند. به خاطر همین اصلی ترین کاری که کنگره انجام می دهد این است که زبان را به منِ همسفر و منِ مسافر یاد میدهند.
باورش سخت است، اما من تا قبل از کنگره با مسافر خودم، طی روز دو کلمه صحبت میکردم، صبح میگفتم: صبح بخیر، شب هم میگفتم: شب بخیر. اگر خیلی میخواستیم به همدیگر عشق بورزیم و محبت کنیم؛ میپرسید چه خبر! میگفتم هیچی! همین... تمام... چون او را نمیفهمیدم، متوجه او نمیشدم. میگفتم اگر صحبت کنم، تنش بدتری به وجود میآید، پس صحبت نکردن بهتر است. به صورت خیلی ناخواسته من هم در تاریکی مسافرم غرق شدم.

من از اعتیاد مسافرم خبر نداشتم، تا زمانی که وارد کنگره شد. ولی تاریکی او را کامل تجربه کردم. ناخواسته به من هم منتقل شده بود. به طوریکه در تحصیل من اثر گذاشته بود و از درس خواندن بیزار شده بودم. نسبت به زندگی بی خیال شده بودم و هیچ لذتی از آن نمیبردم. من واقعا از کنگره ۶۰ تشکر میکنم که این پیوند محبت را بین من و خانوادهام به وجود آورد. ما همسفران ماهیانه یک جلسه با دکتر امین در ساختمان آکادمی داریم. ایشان میفرمایند اساس هر جامعهای، خانواده است. یعنی اگر با یک جامعه خیلی قوی مواجه شدید، ببینید خانوادههای آن جامعه چگونه فرزندان خود را تربیت میکنند.
کنگره ۶۰ کاری کرده است، قلبهایی که از هم فاصله گرفتهاند را دوباره به یکدیگر متصل میکند. حضور همسفر و همراهی او با مسافر در کنگره ۶۰ به یک ضرورت تبدیل شده است، چرا که همزمان با ساختن جسم و درمان آن با روش DST و داروی OT ، روان و جهانبینی او نیز دستخوش تغییرات میشود. مثال دانشگاهی که شخص با کسب علم و دانش، به مراتب بالایی از دانایی میرسد. حال اگر این دانشجو را مسافر کنگره ۶۰ فرض کنیم و خانواده او را همسفرانش قلمداد کنیم، تصور کنید چه اتفاقی خواهد افتاد! مسافر به درجه دکترا میرسد اما همسفر او در حد کلاس ششم ابتدایی است. این امر باعث ایجاد اصطکاک مجدد میشود، چرا که باز هم، زبانِ مسافر و همسفر متفاوت شده است!
برای جلوگیری از اتفاقهای ناگوار بعدی که شاید از معضل اعتیاد، کمتر نباشد، حضور همسفر و تحت آموزش قرار گرفتن او الزام پیدا میکند. قطعا همسفر، تاریکیهایی که تجربه کرده از مسافر بیشتر است. مسافر داخل تاریکی قرار گرفته، تجربه کرده ولی خودش نمیداند چه کاری انجام میداده است. ولی همسفر با چشم آن تاریکیها را دیده است. مثال راننده در جاده چالوس که آقای مهندس میفرمایند؛ مسافر مست در جاده چالوس یا نزدیک لبه پرتگاه حرکت میکند یا لبه کوه و صخره، خودش متوجه نمیشود ولی همسفر کاملا میبیند و درک میکند و شاید در این مسیر، صد بار میمیرد و زنده میشود.
به همین دلیل ما باید کنگره را به همسفران خود معرفی کنیم و اجازه دهیم آنها هم از این نعمت استفاده کنند و بتوانند از جهنمی که برای خودشان ساختهاند، رهایی یابند. داشتن همسفر برای کسی قابل درک و لمس است که همسفر داشته باشد، چرا که توصیف آن مثل ترشی لواشک است که هرگز آن را نخوردهاید. خیلی ممنون که به صحبتهای من گوش دادید.
تهیه، تنظیم و انتشار: خدمتگزاران سایت نمایندگی صالحی۲
.
- تعداد بازدید از این مطلب :
309