
ابتدا هفتهی همسفر را به خانم آنی بزرگ و همه همسفران کنگره۶۰ تبریک عرض مینمایم. قسم به قلم من همسفر، همسفری که شروع کرد تا راه را بیابد؛ ولی هر بار به کوچه ناامیدی رسید و دست نکشید. روزی که قدم در کنگره۶۰ گذاشتم را به خوبی به یاد دارم؛ آن روز من فقط برای شرکت در جشن همسفر آمده بودم و این جشن را درک نمیکردم؛ چون همیشه فکر میکردم که زندگی من از دست رفته و هیچ راه دیگر ندارم.
با این که مسافرم سفر میکرد؛ اما من همچنان ناامید بودم و فکر میکردم در این مکان مسافرم مواد بهتری استفاده میکند که هر بار از جلسه بر میگردد حالش بهتر است؛ اما گویی اشتباه میکردم.
وقتی خودم سه جلسه تازهواردین را گذراندم نام همسفر را بر روی من گذاشتند؛ آن روز بود که مسئولیت سنگین را بر شانههای خود احساس کردم. به من آموختند که همسفر بال پرواز مسافر است، زمانی نبرد که متوجه شدم مسافرم را به افرادی تواناتر از خودم سپردهام.
حال باید به فکر یافتن خویش باشم؛ مرا با وادیها آشنا کردند و پله پله مرا تا وادی چهاردهم بردند. در پایان وادی محبت متوجه شدم که محبت به سخن نیست؛ بلکه به عمل است. خوبی و بدی را بهتر تشخیص دادم و آموختم که صراط مستقیم چیست؟ بخشش را آموختم،از لژیون جونز اهمیت دادن به جسم را آموختم.
خوشحالم از اینکه آقای مهندس دژاکام این روز قشنگ را به نام من همسفر قرار دادند. من به این مکان ایمان دارم و این مسیر را ادامه میدهم که حال مسافرم و خودم را بهتر از روز قبل کنم. در آخر از راهنما همسفر مریم تشکر میکنیم که اگر آموزشهای ایشان نبود من هرگز به این آگاهی نمیرسیدم.

هفته همسفر را در رأس به آقای مهندس، همسفران گرانقدرشان به خصوص، خانم آنی بزرگ تبریک عرض مینمایم و همچنین به تمام همسفران کنگره۶۰ تبریک و شاد باش عرض میکنم. روز همسفر برای من تولدی دیگر است؛ چرا که من به واسطه این روز پا در مسیر سبز کنگره۶۰ گذاشتم. عشق و محبتی را که در این مکان احساس کردم باعث ماندگاری من شد.
۶ ماه از سفر درمان مسافرم میگذشت که جشن همسفر برگزار شد. ایشان از من خواست که به جشن بیایم من هم به اصرار او به کنگره آمدم. حال خوبی نداشتم و غرق در ناامیدی بودم و به خاطر مشکلات زندگی افسردگی شدید گرفته بودم و قرصهای آرامبخش مصرف میکردم. روز را اصلا نمیدیدم، زمانی به خودم میآمدم که دوباره شب شده بود. موقع خواب تا از دارو خواب آور استفاده نمیکردم به خواب نمیرفتم.
قرصهای خواب آور باعث شده بود من نتوانم روز را با آن همه زیبایی، عظمت و نعمتهایی که از آن برخوردار هستم را متوجه بشوم؛ اگر هم چند ساعتی در روز بیدار بودم حال خوب، متعادلی نداشتم و فقط به مشکلات نگاه میکردم. از یک صفحه سفید که روبرو من بود من فقط آن نقطه سیاه را میدیدم؛ هیچ زمانی متوجه نعمتهایی که خداوند به من عطا کرده بود نبودم و فقط مشکلات را میدیدم که باعث شده بود ناامید شوم. شکرگزار، قدردان داشتههایم نبودم که به واسطه آن قدردانی مشکلاتم حل میشد.
من دانش، آگاهی که اکنون از کنگره۶۰ دریافت کردهام را نداشتم. از خداوند شاکر و سپاسگزارم که به من فرصتی داد تا بتوانم به واسطه آموزشهای ناب کنگره۶۰ خود را پیدا کنم و از تاریکیها به سوی نور حرکت کنم. بعد از جشن همسفر تصمیم گرفتم به طور مداوم در کنگره۶۰ حضور داشته باشم. سه جلسه اول با راهنمای تازهواردین همسفر زینب مشاوره شدم و به لژیون پنجم راهنما همسفر مریم رفتم. امروز سه سال از آن زمان میگذرد خدا را شکر میکنم که مسافرم به رهایی و درمان رسید و خود من با آموزشهای کنگره۶۰ توانستم قرصها را تیپر و حذف کنم.
وقتی امروز خودم را با زهره ۳ سال قبل مقایسه میکنم تغییرات زیادی کردهام؛ از نظر جسم، جهانبینی، شناخت و آگاهی. همه را مدیون آموزشهای ناب کنگره۶۰ و آقای مهندس هستم. مدیون همسفر زینب راهنمای تازهواردین که روز اول توانست با چهره مهربانشان من را به کنگره وصل کند. مدیون راهنما خوبم همسفر مریم هستم که با صبر و آموزشهایشان توانستم امروز به آرامش برسم. همچنین مدیون راهنما درمان نیکوتین همسفر ندا هستم که بیشتر گرههای درونی من در این سفر باز شد، همیشه از ایشان آموزش میگیرم. انشاالله کنگره۶۰ جهانی شود و هر انسانی خواست درمان، دریافت حال خوش را دارد بتواند در این مسیر سبز قدم بگذارد و از این چشمه زلال سیراب شود.
نویسنده: همسفر مریم و زهره رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون پنجم)
رابط خبری: همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون پنجم)
عکاس: همسفر فاطمه.ج رهجوی راهنما همسفر منصوره (لژیوم هفتم)
ویرایش: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون ششم) دبیر دوم سایت
ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر منصوره (لژیون هفتم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی صادق قم
- تعداد بازدید از این مطلب :
136