English Version
This Site Is Available In English

مراسم تولد هفتمین سال رهایی کمک راهنمای محترم مسافر وحید ریخته گر رهجوی کمک راهنمای محترم آقای بابک لطفی

مراسم تولد هفتمین سال رهایی  کمک راهنمای محترم مسافر وحید ریخته گر رهجوی کمک راهنمای محترم آقای بابک لطفی

مراسم تولد هفتمین سال رهایی  کمک راهنمای محترم مسافر وحید ریخته گر رهجوی کمک راهنمای محترم آقای بابک لطفی در روز پنجشنبه مورخ 1397/10/27 در نمایندگی الهیه مشهد برگزار شد.


 

اعلام سفر مسافر:

سلام دوستان وحید هستم یک مسافر.
مدت تخریب 12 سال، آنتی ایکس مصرفی، تریاک، شیره، متادون، الکل، روش درمان DST داروی درمان: اوپیوم خوراکی، رشته ورزشی: پینگ‌پنگ، راهنما آقای بابک لطفی، مدت سفر اول 11 ماه و 25 روز، اکنون هم 7 سال و 7 ماه است از دام اعتیاد رها هستم.
در ضمن با 35 سال تخریب سیگار سفر ویلیام انجام دادم، مدت 10 ماه و 17 روز سفر کردم با روش DST، داروی درمان: نیکوتین خوراکی، باراهنمایی آقای کاظم نوروز پور و اکنون یک سال و 6 ماه است که به رهایی از بند سیگار رسیده‌ام.

آرزوی مسافر:

آرزو می‌کنم زمین خریداری‌شده برای کنگره هر چه زودتر ساخته شود و سال بعد شاهد برگزاری این‌گونه جشن‌ها در خانه خودمان که متعلق به کنگره است باشیم.

خلاصه سخنان راهنمای مسافر آقای لطفی:

من خیلی خلاصه عرایضم را بیان می‌کنم تا به لژیون برسیم، امروز جای دو نفر در اینجا بسیار خالی است، اول آقای علی صداقت که راهنمای درمان وحید عزیز بودند و در طول سفر اول کنارشان بودند و تمامی زحمات بر دوش ایشان بود و اگر امروز من این افتخار رادارم تا در خدمت شما باشم، برحسب وظیفه است، اما نفر بعد که جای خالی ایشان خیلی احساس می‌شود کمک راهنمای همسفر وحید عزیز، سرکار خانم آرمیده است، که ایشان در شکل‌گیری قسمت همسفران کنگره 60 در مشهد نقش پررنگی داشتند.

در مورد وحید عزیز هرچقدر بگوییم کم است، همه شما مشارکت کردید و شاید کمتر کسی در نمایندگی ایشان را نشناسد، کلیپ پخش‌شده هم گویای تغییر ظاهری ایشان و بسیاری از مسائل دیگر بود.
ایشان در طول این سال‌ها خدمت‌هایی کرده‌اند که شاید بسیاری از شما و حتی من خبر نداشته باشیم و در پایان امیدوارم همه ما بتوانیم مثل وحید عزیز صادقانه خدمت کنیم.

سخنان کمک راهنمای محترم مسافر وحید:

خیلی خوشحالم که هنوز در کنگره هستم و از خداوند می‌خواهم این نعمت را از من دریغ نکند، هرچند معتقدم، انسان خودش برخی از چیزها را از خود دریغ می‌کند از آقای لطفی متشکرم که امروز در اینجا هستند، شکل‌گیری کنگره در مشهد به این راحتی نبود، چون امثال من مقیم مشهد و در حال سفر کردن بودیم، ولی آقای لطفی علیرغم بعد مسافت زیاد از تهران تشریف می‌آوردند و زحمات زیادی را متقبل می‌شدند، در کنار ایشان دوستان دیگری ازجمله آقای صداقت، آقای حکیمی و آقای سلامی و... زحمات زیادی برای شکل‌گیری نمایندگی در مشهد کشیدند. گاهی برخی دوستان لطف دارند و میگویند: شما برای مشهد زحمت‌کشیده‌اید، واقعاً و صادقانه بخواهم بگویم، برای خود من هیچ زحمتی نبوده بلکه از خدمت کردن در اینجا همیشه لذت برده‌ام، چون آموزش‌های کنگره تأثیرات شگرفی در زندگی من گذاشته است. قبل از سفر اول برای من داشتن خانه، ماشین، مغازه و... جذاب بود و چیزهای دیگر جذابیتی نداشت تا اینکه کنگره توسط آقای حاج حسینی که امروز جایشان در اینجا خالی است به من معرفی شد و ازآن‌پس همه‌چیز تغییر کرد، مواد قطع شد، روابط خانوادگی تغییر کرد، موقعیت اجتماعی تغییر کرد و اتفاقات خوب زیادی افتاد.

 

من همیشه در طول سفر اول با خودم می‌گفتم با اتمام سفر اول و قطع مواد، اصطلاحاً پاشنه‌ها را بالا می‌کشم و مسافرت‌های خارجی را شروع می‌کنم، چون در زمان مصرف این قضیه ممکن نبود، ولی پس از پایان سفر دیدم این چیزها اهمیت خود را برای من ازدست‌داده است، حس کردم، مانند کسی که جایی امن و خوب را پیداکرده، می‌خواهم اینجا را به همه معرفی کنم و بگویم راهی برای درمان اعتیاد هست و ما غافلیم، همیشه دوست داشتم به کسانی که درگیر اعتیاد هستند بگویم که این روش قابل‌مقایسه با سایر روش‌ها نیست و با ترک کردن متفاوت است، اما در آن روزها تنها بودم تا اینکه آقای انتظامی آمدند و من که همیشه دنبال کسی بودم که زبان کنگره را بشناسد و بفهمد، بسیار خوشحال شدم و بعد از ایشان دوستان دیگری مانند آقای وظیفه دوست آمدند و ما به بنگاهی که در کلیپ دیدید و متعلق به برادر ایشان بود رفتیم، چون کوهسنگی که جلسات ما در ابتدا در آنجا برگزار می‌شد، بسیار سرد بود.

در کل می‌خواهم بگویم چیزی که شکل‌گرفته و دوستان از آن استفاده می‌کنند یک نعمت است که متأسفانه عده‌ای قدر آن را نمی‌دانند. من زمانی که متوجه شدم این‌چنین جایی هست به تهران می‌رفتم و وقتی برمی‌گشتم، حالم خراب می‌شد، چون هیچ‌کس حرف و زبان کنگره‌ای نداشت و فقط با کتاب 60 درجه و سی‌دی‌ها، خودم را سرگرم می‌کردم، زمانی هم که به تهران می‌رفتم مثل الآن، قانون نبود که لژیون‌ها 20 نفره باشد و حدود 50 نفر در لژیون آقای صداقت بودند و اصلاً نوبت به من نمی‌رسید تا با آقای صداقت صحبت کنم و خیلی حالم بد می‌شد، ولی خدا را شکر آن ایام گذشت و من به رهایی رسیدم، در آن مقطع از آقای صداقت آموزش‌های بسیاری گرفتم و سپس از آقای لطفی درس‌های فراوانی گرفتم، چون ایشان به بنده بها می‌دادند و بارها احساس می‌کردم، آقای لطفی خدمت‌هایی را به بنده واگذار می‌کردند، که شاید لایق آن جایگاه نبودم، ولی ایشان اعتماد می‌کردند و باعث شدند جایگاه‌های خدمتی را تجربه کنم و فکر نمی‌کنم چیزی بهتر از این باشد که انسان بتواند خدمتی کند که خودش لذت ببرد.

هرکسی که به رهایی و آرامش می‌رسد، هم خودم و هم‌خانواده‌ام لذت می‌بریم.

من امروز را مدیون خانواده‌ام هستم، من بارها به همسرم گفته‌ام هرجایی که شما بگوئید بس است من دیگر نخواهم رفت، من قبل از پذیرش هر جایگاه خدمتی با همسرم مشورت می‌کنم و اگر ایشان راضی به پذیرش آن جایگاه بودند، آن خدمت را قبول می‌کنم چون خدمتی که رضایت خانواده را در پی نداشته باشد، سرانجام نخواهد داشت.

یک مطلب هم در پاسخ به دوستانی که خاطره تعریف کردند و فرمودند فلان جا راهشان ندادم یا جایی دیگر دارو به ایشان ندادم و..... عرض می‌کنم و آن‌هم اینکه، من اگر خودم جایی دیر می‌رسیدم، خودم را راه نمی‌دادم چون سی دی از فرمانبرداری تا فرماندهی استاد امین را سرلوحه کار خودم قرار داده بودم، مثلاً زمانی که آقای لطفی به من فرمودند به شعبه فردوسی بروم، گفتم: چشم، فرمودند با لژیونت برو، گفتم: چشم، گفتند بدون لژیون برو بازهم گفتم: چشم و در کل هر فرمانی صادر می‌شد، سعی می‌کردم فقط بگویم چشم و آن کار رابه نحو احسن انجام بدهم، شاید همین مسئله باعث ماندگاری من شد، چون در بسیاری موارد گرفتاری‌هایم را، با آموزش‌های کنگره حل کرده بودم.

در اینجا لازم میدانم از جناب مهندس و خانواده محترمشان، خانم آنی و استاد امین تشکر کنم و همچنین از آقای لطفی متشکرم، چون راهنمایی‌های ایشان در بسیاری موارد باعث شد راه درست را انتخاب کنم، همچنین از همسر و همسفرانم متشکرم که همراه من بودند و اجازه دادند تا خدمت کنم، بدون اغراق اگر رضایت خانواده‌ام نبود، نمی‌توانستم خدمتی را قبول کنم و نمی‌کردم، چون من باید اول به خودم و خانواده‌ام کمک کنم تا بتوانم به دیگران خدمت کنم، ولی همسفرانم نه‌تنها مانع من نشدند بلکه بال پرواز من شدند.

از خانم آرمیده متشکرم، چون زمانی که اصلاً گروه خانواده وجود نداشت ایشان با مشکلات فراوان به اینجا می‌آمدند و زحمات زیادی برای گروه همسفران کشیدند و امروز جایشان خالی است و امیدوارم در تمام مراحل زندگی موفق باشند.

از همه شما دوستان که امشب حضور دارید، از راهنمای عزیزم آقای نوروز پور و سایر عزیزان که از شعبه فردوسی مشهد و سایر شعب استان در اینجا حضور دارند نهایت تشکر رادارم، امشب بسیار خوشحالم که اولین رهجوی خودم، آقا محسن رابین حاضرین می‌بینم و بودن همه شما باعث می‌شود تا من امیدوارانه بمانم.

از آقایان ادیب، جوینده و بوستانی خواهش می‌کنم که آموزش‌های کنگره را، سرلوحه خدمتشان قرار بدهند.

درنهایت از همگی متشکرم و اگر نکته‌ای جاافتاده، عذرخواهی می‌کنم.

خلاصه سخنان سرکار خانم لیلا همسفر مسافر وحید:

سلام دوستان لیلا هستم همسفر وحید

مسافر من با 12 سال تخریب وارد کنگره شد، آخرین آنتی ایکس مصرفی، شیره، تریاک، متادون، الکل، روش درمان: DST، داروی درمان: اوپیوم خوراکی، سفر اول 11 ماه و 25 روز، باراهنمایی آقای بابک و راهنمای خودم سرکار خانم آرمیده، اکنون هم 7 سال و 7 ماه و 3 روز است که مسافرم به درمان رسیده‌اند.

خدا را شاکرم که دوباره موقعیتی شد تا این جایگاه را تجربه کنم، هم من و هم همسفران دیگر کنگره 60 از آقای مهندس و خانم آنی، از استاد امین و راهنمای مسافرم آقای بابک و راهنمای خودم خانم آرمیده تشکر می‌کنم.

در ادامه یک متن هست که با اجازه تقدیم می‌کنم، چون خودم همسفر بوده‌ام و سختی‌های آن زمان را تجربه کرده‌ام  و امروز با آرامش می‌توانم، لحظات خوشی را تجربه کنم، شاید این احساس مشترک پیامی برای همسفران داشته باشد.

"از گره‌های بی‌شمار زندگی گله نمی‌کنم، در اولین لحظه‌ای که به دنیا آمدم، گرهی به نافم زدند که معنای گره را بفهمم، همان لحظه دانستم که همیشه گره، معنای بدی ندارد، با خوش‌بینی و صبر هر گره را بارنگی زیبا کنار گره بعدی می‌گذارم و خدا را شکر می‌کنم که توانائی مقابله با آنچه سرنوشت برایم رقم‌زده رادارم. شاید روزی برسد که بااین‌همه گره فرشی زیبا ببافم، فرشی که خالق هستی نقشه‌اش را کشیده و مرا برای بافتنش برگزیده است، چراکه استعداد و توانائی لازم را در من دیده و من هرلحظه شکرگزارم."

واقعاً من هر وقت این متن را می‌بینم یاد لحظات سختی که داشتم می‌افتم و آن لحظات را با اکنون مقایسه می‌کنم، نمی‌گویم که اکنون هیچ مشکلی در زندگی‌ام نیست، چون همه انسان‌ها در زندگی مشکلاتی دارند و ما هم از سایر انسان‌ها جدا نیستیم، ولی چیزی که ما را از سایرین متمایز می‌کند، همین آموزش‌های کنگره است.

 

در زمان مصرف وحید جان، با توجه به  تخریب ایشان، بار سنگینی بر روی شانه‌های من بود و حتی یک روز پدرم، از من خواست تا در این زندگی نمانم، ولی من با اتکا به باورهای خودم، تصمیم گرفتم بمانم و بسازم و خدا را شاکرم که کنگره را جلوی پای من و خانواده‌ام گذاشت، چون اگر کنگره و آموزش‌های آن نبود اکنون ما در این جایگاه نبودیم، نه من و نه همسفران کوچکش.

همه این‌ها شکر خدا را می‌طلبد و من این نکته را باور دارم که هرکسی کار خیر و خدمتی انجام بدهد قطعاً بازتاب و برکت آن کار را در زندگی‌اش خواهد دید.

کارها و زحماتی که وحید جان برای احیای کنگره 60 در مشهد انجام داد، بسیار زیاد است، البته من به‌عنوان همسفر نباید این مطلب را بگویم، ولی زمانی که شعبه فردوسی در حال احداث بود از صبح تا شب، در محل شعبه فردوسی بودند و همیشه می‌گفتند، اگر من باشم، بقیه انگیزه و حس کار کردن دارند و مرا به صبر دعوت می‌کردند، و امروز من خوشحالم که مانع نشدم، چون خیروبرکت آن زحمات و خدمات را امروز در زندگی‌ام حس می‌کنم و باعث آرامش و آسایش زندگی من شده، بازهم از حضور شما و آقای لطفی متشکرم، همچنین از سرکار خانم آرمیده که امروز جای خالی‌شان احساس شد متشکرم.

خلاصه سخنان همسفر بهار:

سلام دوستان بهار هستم همسفر وحید

از مهندس دژاکام و سرکار خانم آنی، سپاسگزارم که باعث شدند پدرم به حال خوب و آرامش برسند، همچنین از راهنمای پدرم، آقای لطفی و راهنمای مادرم، خانم آرمیده متشکرم و تولد 7 سال رهایی پدرم را به ایشان تبریک گفته و میگویم: افتخار می‌کنم که پدری همچون شما دارم.

خلاصه سخنان کمک راهنمای همسفر، همسفر مصطفی:

سلام دوستان مصطفی هستم یک همسفر

امروز را به وحید عزیز و خانواده‌اش تبریک میگویم، شاید بسیاری از ما درک نکنیم که چگونه راهنما کیلومترها فاصله داشته باشد، اما شما اینجا لژیون تشکیل بدهید، آموزش بگیرید و تشکیلات را حفظ کنید.

فکر می‌کنم بنده اولین دوره مرزبانی که در خدمت وحید آقا و سایر دوستان مثل آقای اختری، پارسا و بافنده بودیم، واقعاً خیلی چیزها را نمی‌دانستیم و خیلی از مسائل را از یکدیگر یاد گرفتیم و شاید بسیاری از دوستان از ما چیزهایی یاد گرفتند که ممکن است اشتباه هم بوده باشد، به‌هرحال موضوع شعبه مشهد موضوع خاصی بود ولی در ادامه با حضور آقای لطفی ساختار شکسته شد و قوانین اصلی کنگره وارد کنگره شده و بسیاری از موضوعات سر جای خود قرار گرفت.

من درک می‌کنم که سفر وحید آقا، بدون حضور راهنمای ایشان در مشهد چقدر سخت بوده و اینکه پا گرفتن کنگره در مشهد مدیون زحمات ایشان و کسان دیگری است که شاید اکنون در کنار ما نیستند، ولی خدماتشان ماندگار شده است و اگر حضور وحید آقا و این دوستان نبود شاید به این زودی شعبه مشهد پا نمی‌گرفت، مجدداً به وحید آقا و همسفرانشان تبریک میگویم.

سخنان همسفر امید:

سلام دوستان امید هستم همسفر وحید

تولد 7 سال رهایی پدرم را به ایشان تبریک میگویم و خوشحالم که ایشان به‌سلامتی و آرامش خانواده‌های زیادی کمک کرده‌اند و زحمات ایشان را برای به بار نشستن کنگره 60 در مشهد ارج می‌نهم، همچنین از مهندس دژاکام، خان آنی، مهندس امین، آقایان صداقت و لطفی و همچنین خانم آرمیده متشکرم که این بستر را فراهم نمودند که شاهد این روزها و جشن‌ها باشیم.

خلاصه سخنان همسفر رضا:

سلام دوستان رضا هستم همسفر وحید

تولد 7 سالگی برادر عزیزم را تبریک میگویم و متشکرم که همیشه پای کار هستند، من در مورد خودم عرض می‌کنم، آن‌قدر در زمان مصرف برادرم در جهالت به سر می‌بردم که با دیگر برادرانم با تصور غلط و به تقلید از فیلم‌های قدیمی که مصرف‌کننده را به ستون یا تخت می‌بستند و با اعمال زور چندروزه آن فرد سرحال می‌شد، می‌خواستیم وحید آقا را به کمپ ببریم، البته تمام هماهنگی‌ها انجام‌شده بود و قرار بود در آخرین مرحله وحید آقا را به‌زور به کمپ  ببریم و خدا را شکر می‌کنم این اتفاق نیفتاد چون اگر این اتفاق می‌افتاد شاید کنگره در مشهد دیرتر شکل می‌گرفت، البته اگر وحید عزیز هم نبود، نهایتاً اشخاص دیگری این حرکت را انجام می‌دادند، ولی کمی دیرتر. منظور من این است که من با ورود به کنگره و آموزش تازه می‌فهمم سیستم بیو شیمی، سیستم ایکس و صورت‌مسئله اعتیاد چیست.  امیدوارم کسانیکه با برادرم هم مصرف بودند به کنگره پا گذاشته و درمان شوند و به آرامش برسند، چون وحید آقا سمبل و سند بی‌نقصی از معجزه کنگره است.

در ادامه جلسه مطابق آداب‌ورسوم کنگره، مسافر وحید نشان هفت سال رهایی خود را دریافت کردند و سپس ایشان و همسفرانشان به‌رسم قدردانی پاکت هائی به بنیان کنگره 60 جناب مهندس دژاکام، سرکار خانم آنی، استاد امین و راهنمایان خودشان اهدا کردند.

نگارنده: مسافر احمد لژیون دوم

عکاس: مسافر امین لژیون هفتم

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .