با ورود به هر شعبه، این جمله؛ "اول ندانی را بدان تا بدانی را بدانی"، که بر سر در نشریات حک شده است، نگاهمان را به خود جلب میکند. به راستی مفهوم این جمله چیست؟ به فرمودهی آقای امین: «پذیرفتن مشکل، نیمی از راهحل مشکل است». من اول باید بپذیرم که نمیدانم. چه چیزهایی را نمیدانم؟ ممکن است من در مورد خیلی مسائل، اطلاعاتی نداشته باشم و یا توهم دانستن در من باشد. من باید بپذیرم که بسیاری از قوانین زندگی کردن را نمیدانم. اعتیاد یکی از مشکلاتی بود که ما سالها اطلاعات درستی از آن نداشتیم و به نوعی صورت مسئله آن برایمان مجهول بودو در پیآن زندگیمان به سمت ضدارزش و تاریکی سوق یافت. گاهاً فکر میکردیم چون مدرک دانشگاهی داریم پس میدانیم و هر فکری به ذهنمان میآمد، اجرایی کردیم بنابراین سالها همچون گردباد در بیابان به دور خود چرخیدیم و در گرداب اعتیاد و دنیای تاریک ضدارزشها بیشتر فرورفتیم. با ورود به کنگره، در ابتدا باید بپذیرم که مصرفکننده هستم یا همسفر یک مصرفکننده. وقتی با ظرف خالی وارد كنگره شدم و داشتهها و اطلاعاتم را پشت در گذاشتم و رها کردم، نقشههای از قبل طراحی شدهام را دور ریختم، زمانی که درک کردم دانستن و دانایی به سواد، تمدن و نوع لباس پوشیدن نیست.
وقت آن است که از خواب جهالت سر خویش برکنی/ تا به سرت بر وزد از علم، نسیم
آن موقع فرمانبردار، گوش به حرف راهنما و مطیع کنگره میشوم. آن زمان است که متوجه میشوم و میدانم چقدر نمیدانم بنابراین سعی و تلاش میکنم که بدانم همانگونه که در دعای کنگره آمده: «خداوندا ما در پی هم روان شدهایم تا بدانیم آنچه نمیدانیم. از هستی و نیستی». این جمله بیانگر عبور از مثلث جهالت؛ یعنی کنار گذاشتن منیّت، کنار زدن ناامیدی و ترس است. در این مسیر باید با تفکر کردن، آموزش دیدن و دست به تجربه زدن، مسیر جهل و نادانی به دانایی را طی کنیم. باید دانست و پذیرفت که نادانی و جهالت من باعث شده كه به این راه كشيده شوم و اين همان تعريف جهانبيني است يعني نگاه من نسبت خودم، زندگی و محیط اطرافم تغییر کند. تاکنون یکسری قوانین را نمیدانستم و یا غلط اجرا میکردم در نتیجه نمیتوانستم راه درست را انتخاب کنم و به بیراهه کشیده میشدم. برای قدم گذاشتن در مسیر دانایی، باید مبدا، مقصد و هدف مشخص باشد. در این راستا خواست، تلاش و کوشش، صبر و استقامت، بهرهمندی از منابع آموزشی و فرمانبرداری از راهنما و سیستم کنگره، بسیار موثر است. و به قول قدیمیها: «دانا هم داند و هم پرسد، نادان نداند و نپرسد» و یا «پرسیدن عیب نیست، ندانستن عیب است». این جمله مختص تازهوارد یا سفر اولی نیست، و برای هر شخصی در هر جایگاهی صدق میکند چون رکود بر هیچ موجودی جایز نیست. نشریات در هر شعبه، مرکز منابع آموزشی کنگره اعم از: کتب، جزوات و محصولاتی همچون دیسپ و کرم دیسپ است و به نوعی محل دریافت اطلاعات، کسب سواد و رسیدن به دانایی محسوب میشود، به همین دلیل، سردر این مکان، چنین جملهای نوشته شده است.
در پایان میتوان گفت: "ندانستن، دانش راستین است. دانش راستین، به آگاهی از میزان جهل خویش وابسته است و یا دانش واقعی، این است که میزان نادانی خود را بدانی. تلاش برای انباشتن دانش، بیماریست. ابتدا بدانید که بیمارید، سپس برای سلامتی تلاش کنید. آنان که میدانند، خاموش باقی میمانند. آنان که نمیدانند، سخن میگویند و فریاد میزنند. اگر بوی گل و چمن حقیقی باشد، نیاز به بیان ندارد. کاسه خود را بیش از اندازه پر کنید، لبریز میشود. چاقوی خود را بیش از اندازه تیز کنید، کند میشود. به دنبال آسایش و راحتی باشید، قلبتان آرام نخواهد داشت. به دنبال تائید دیگران باشید، بردهی آنان خواهید بود. کار خود را انجام داده و آنرا وانهید، این تنها راه آرامش یافتن است".
به قلم: همسفران لژیون یکم
عکس نوشته: همسفر زهرا (ق) رهجوی راهنما همسفر لیلا (لژیون یکم)
تنظیم و ارسال: همسفر لیلا (ک) رهجوی راهنما همسفر لیلا (لژیون یکم)
همسفران نمایندگی شهرضا
- تعداد بازدید از این مطلب :
1910