تاریخ
پنج شنبه 16 مرداد 1399

علم درست زندگی کردن را کنگره به من هدیه داد

موضوع : مقالات
همسفر زهره در مورد تاثیر کنگره این چنین می کوید:یاد گرفتم غمگین نباشم چراکه خوشبختی از درون تلخ‌ترین روزهای زندگی زاده می‌شود و در تقدیر هر انسان معجزه‌ای از طرف خداوند تعیین‌شده که قطعاً در زمان مناسب نمایان می‌شود.
علم درست زندگی کردن را کنگره به من هدیه داد

اگر ۲۵ سال زندگی مشترکم را مرور کنم هیچ‌گاه حس و حال زمانی که با کنگره آشنا شدم را  نداشتم. روز اول که به اصرار یکی از همسفران به کنگره آمدم در فکر این بودم که چرا من؟ وقتی همسفران می‌گفتند: از مسافر ممنونم که به‌واسطه او به این مکان مقدس قدم گذاشتم، تعجب می‌کردم، آن‌ها شاکر خداوند بودند و من ناسپاس! ولی پس از گذشت چند ماه متوجه شدم که اینجا یک مکان مقدس است و مطالبی را یاد می‌گرفتم که در هیچ کجا آموزش نمی‌دادند؛ مطالبی ساده اما کاربردی.

با آمدن به کنگره، آموزش گرفتن و نوشتن سی‌دی‌ها به مطالبی برخورد کردم که راه درست زندگی کردن را به من آموخت. گره‌های درونی زیادی در من وجود داشت و همچنان وجود دارد ولی باراهنمایی‌های راهنمایان خوبم؛ خانم شهین و خانم طیبه آموزش وارد زندگی من شد، دیگر چشمانم جور دیگری می‌دید، زبانم به‌خوبی تکلم می‌کرد و فکرم به گونه دیگری می‌اندیشید. در حقیقت علم درست زندگی کردن را کنگره به من هدیه داد، اگرچه مشکلات هنوز در زندگی به‌نوعی خودنمایی می‌کند ولی علم کنگره به من یاد داد که از دل همان تاریکی‌ها به دنبال روشنایی‌ها بگردم و آن را بیابم.

 

 

یکی از گره‌های شخصی من، عدم اعتمادبه‌نفس بود که در پرتو آموزش‌های کنگره تا حدودی توانستم با آن روبرو شوم. من همسفر چهارده سال بود که گواهینامه رانندگی داشتم ولی می‌ترسیدم. وارد ترسم شدم و توانستم بر ترسم غلبه کنم. زودرنج و عصبی بودم، کنگره به من آرامش داد، فراگرفتم که ببخشم، بخشیدن نه به معنای ضعیف بودن بلکه به این معنا قوی‌تر شده‌ام تا بدانم که آدم‌ها اشتباه می‌کنند و بزرگ‌ترین هدیه، بخشش و گذشت است تا به آرامش برسم. یاد گرفتم غمگین نباشم چراکه خوشبختی از درون تلخ‌ترین روزهای زندگی زاده می‌شود و در تقدیر هر انسان معجزه‌ای از طرف خداوند تعیین‌شده که قطعاً در زمان مناسب نمایان می‌شود.

در کنگره ورق زندگی ما برگشت و دنیای ما عوض شد چون در کنگره معنی واقعی آرامش، محبت، حس انسان‌دوستی و حس یاری به انسان‌ها را با گوشت، پوست‌واستخوان لمس کردم.

امیدوارم بتوانم یک روزی از خدمتگزاران کنگره باشم.

 

به قلم همسفر خانم زهره لژیون دهم


 

تعداد بازدید از این مطلب : 643
ادامه مطالب در آرشیو مقالات
دیدگاه شما
نام :  
ایمیل :  
دیدگاه :  
 
دیدگاه ها
9 نظر  
  • همسفر مهری از شعبه پرستار
زمان ارسال
1399/05/25 11:3:54
همسفر عزیز گویی خودم را در مطالب قشنگتان می دیدم ، همسفر پر مهرم در این مسیر الهی خوشحالم که در کنار شما عزیزان قدم بر می دارم ، سپاسگزارم که حس خوبی با شما گرامیان دارم ، خیلی لذت بردم از نوشته تان ، همیشه سبز باشید و استوار ..‌. آمین
  • همسفر مریم شعبه سلمان فارسی
زمان ارسال
1399/05/21 14:37:17
خدا قوت خانم زهره عزیز. دلنوشته تون زیبا و آموزنده بود.🌻🌼🌺 یک خدا قوت ویژه خدمت همه اعضای سایت شعبه و سایت کنگره ۶۰🌸🌸🌸
  • همسفر فاطمه شعبه سلمان فارسی
زمان ارسال
1399/05/19 23:39:40
خانم زهره عزیز خدا را شکر به خاطر آرامشی و محبتی که در زندگی شما جاری شده و امیدوارم که مستدام باشد و در جایگاه خدمتی قرار بگیرید.
  • هانیه شعبه ایمان
زمان ارسال
1399/05/18 19:53:50
حرفاتون آموزنده و دلنشین بود عزیزم.انشااله به زودی طعم خدمت رو می چشید
  • وحید پیرهادی
زمان ارسال
1399/05/17 15:59:6
امیدوارم که همیشه در مسیر آموزش و خدمت باشیم.
  • محمد لژیون نوزده عمان سامانی شهرکرد
زمان ارسال
1399/05/16 19:19:6
بنام بخشاینده بخشایشگر همسفر محتر سرکار خانم زهره بسیار عالی و صادقانه مشارکت نموده اید امیدوارم در ادامه راه پیروز باشید
  • همسفر سمیرا از شعبه چالوس لژیون سوم
زمان ارسال
1399/05/16 10:58:54
بسیار عالی و آموزنده بود،خدا قوت
  • همسفر خندان
زمان ارسال
1399/05/16 9:33:2
آمین🙏🏻 و واقعا بایت این عمل عظیم شکر شکر شکر خداوند مهربان را🙏🏻
  • لژیون 25
زمان ارسال
1399/05/16 8:38:55
سلام خیلی شیوا و عالی بود
آخرین عناوین
پربیننده ترین مطالب