English Version
This Site Is Available In English

ادب داشتن احترام به خویشتن است

ادب داشتن احترام به خویشتن است

جلسه سوم از دوره هفتم کارگاه‌های آموزش خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی آزادشهر به استادی همسفر فاطمه، نگهبانی همسفر مونا و دبیری همسفر زهرا با دستور جلسه «آداب معاشرت، ادب و بی‌ادبی، تعادل و بی‌تعادلی» روز دوشنبه ۱۸ خردادماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۵:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

خیلی خوشحالم که در کنار شما دوستانم قرار گرفته‌ام و از همسفر زینب راهنمایم تشکر می‌کنم که استادی این جلسه را به من سپردند تا خدمت کنم و آموزش بگیرم. دستور جلسه امروز در مورد آداب و معاشرت، ادب و بی‌ادبی و تعادل و بی‌تعادلی است. اولا این دستور جلسه را زمانی که نگاه می‌کنیم احساس می‌کنیم دستور جلسه ساده‌ای است و همه‌ ما آن را رعایت می‌کنیم؛ ولی ریشه اصلی درمان ما در زندگی این دستور جلسه است. من خودم همیشه فکر می‌کردم آدم‌هایی که از لفظ‌های خیلی خوب صحبت می‌کنند خیلی افراد با ادبی هستند؛ مثل ممنون، لطفاً، خواهش می‌کنم، مرسی؛ اما این‌طور نیست. کسی که با ادب است فقط رعایت کردن ظاهر نیست؛ بلکه ما باید در رفتارمان هم این را نشان بدهیم.

ادب داشتن احترام به خویشتن است؛ یعنی من اگر ادب را رعایت کنم به شخصیت و انسانیت خودم احترام گذاشته‌ام. من ادب را به یک آب زلال تشبیه می‌کنم مثل این است که در یک ظرفی آب زلال است و شما می‌توانید ته آن ظرف را ببینید ادب هم در وجود انسان مثل آب زلال است؛ یعنی من وقتی با ادب باشم این اجازه را به بقیه می‌دهم که آن شخصیت واقعی و آن درون من را ببینند؛ ولی اگر بخواهم بی‌ادبی و بی‌تعادل باشم مثل این است که این آب زلال را با گل، گل‌آلود کنم. این‌طوری ما نمی‌توانیم اصلاً درون آن انسان را ببینیم نه خودمان، خودمان را می‌شناسیم نه دیگران می‌توانند درون من را ببینند.

به نظر من تعادل یعنی مهار کردن اسب سرکش نفسمان؛ زمانی‌که مسافران‌ ما در اعتیاد بودند هم مسافران و هم خود ما همسفران چون تخریب ما خیلی از آن‪‌ها بیشتر بود و ترکش‌های اعتیاد هم به ما وارد شده بود این باعث شده بود که انگار ما سوار یک اسبی بودیم که افسارش دست خودمان نبود؛ یعنی آن بد اخلاقی‪‌ها و بدخلقی‌ها و بی‌ادبی‌هایی که می‌کردیم این‌ها همه نشان دهنده این بود که افسار این اسب دست ما نبود و فقط این بود که مواظب بودم این اسب سقوط نکند و حتی گاهی اوقات باعث سقوط این اسب هم می‌شد؛ اما در کنگره آمدیم و آموزش گرفتیم که چه طور آگاهی‌مان را بالا ببریم و تعادل را برقرار کنیم.

این‌که من یاد گرفته‌ام هر وقت در زندگی احساس کردم که از تعادل دارم خارج می‌شوم به جای این‌که از بقیه طلبکار باشم و به زمین و زمان بخواهم ناسزا بگویم برگردم به درون خودم که کجای کارم اشکال دارد و آن را درست کنم. من در کنگره ادب را این‌طور آن را درک کرده‌ام که حتی اگر از کسی ناراحت شدم طوری برخورد کنم که شخصیت خودم و آن طرف مقابلم زیر پا نرود. یک موضوع دیگری است که می‌گوید ادب و بی‌ادبی؛ یعنی چه؟ یعنی این‌که من بی‌ادبی دیگران را با بی‌ادبی جواب ندهم؛ یعنی اجازه ندهم که رفتار غلط دیگران باعث شود که من از مسیر آموزش و تعادلم خارج شوم و به نظر من این بالاترین سطح از تعادل است و خیلی هم سخت است.

برای خودم پیش آمده گاهی اوقات یک نفر با رفتارش و حتی با حرف‪هایش قلب من را به درد می‌آورد؛ ولی آنجا باید سکوت کنیم خیلی سخت است؛ ولی باید سکوت کنیم که طرف مقابل خودش متوجه اشتباهش شود. بعضی وقت‌ها هم سکوت می‌کنیم؛ ولی باز هم طرف مقابل به اشتباه خودش ادامه می‌دهد و اینجا است که باید بسپاریم به زمان، زمان خودش آن قدر قشنگ همه‪ چیز را نمایان می‌کند که طرف مقابل متوجه اشتباهش می‌شود و شرمنده شما می‌شود. در مورد حرمت کنگره، همین حرمتی که در جلسات خوانده می‌شود من خودم اوایل وقتی وارد کنگره شده بودم وقتی حرمت خوانده می‌شد می‌گفتم چه قدر سخت است که می‌گوید تلفن کسی را نباید داشته باشیم. دروغ نگفتن و سرزنش کردن برایم خیلی سخت بود.

ولی به مرور که آمدم متوجه شدم و آن را درک کردم که همه این حرمت‌ها یک امنیتی برای من برقرار می‌کند که اجازه نمی‌دهد حس‌هایم خراب شود و از مسیر مستقیم دور شوم و به حاشیه‌ها بروم. خب در کنگره برای حفظ تعادل در سیستم آقای مهندس مرزبانان را معرفی کردند؛ شاید برای همه ما پیش آمده است که ما از تذکر مرزبانی ناراحت شویم؛ ولی باید آن‌قدر جهان بینی بالا برود که جز چشم گفتن نباید چیزی بگوییم؛ چون مرزبان‌ها برای حفظ تعادل آن شعبه هستند؛ برای این که کسی بتواند در شعبه تعادل را برقرار کند؛ باید خودش در اوج ادب و احترام باشد.

شاید برای یک سفر اولی مرزبان فقط این باشد که نظم کارگاه را برقرار می‌کند؛ ولی مرزبان کسی است که با راه رفتنش، با ایستادنش، با صحبت کردنش حتی تذکر دادن به یک رهجو، وقتی ما آن را می‌بینیم یاد بگیریم که در اوج با وقار بودن و جدی بودن باید با ادب باشی. من خودم که دو بار قسمت شد و نمایندگی تهران رفتم آن‌قدر این مرزبان‌ها با مهربانی ولی خیلی جدی برخورد می‌کنند آدم لذت می‌برد که چه قدر می‪توان خوب آموزش گرفت که در اوج جدی بودن باید ادب را رعایت کنیم. به عنوان صحبت آخر این که در کنگره بتوانیم تمرین کنیم با خودمان که مهربان باشیم، قلب کسی را نشکنیم. با رفتارمان، با حرفمان خیلی حواسمان به این موضوع باشد. من به کارما خیلی اعتقاد دارم واقعاً با پوست، گوشت و استخوانم دیدم و این را بدانم که ادب ارزان‌ترین و در عین حال گرانبهاترین چیزی است که ما می‌توانیم به همدیگر هدیه بدهیم.

مرزبانان کشیک: همسفر سعیده و مسافر رضا
عکاس و تایپیست: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر زینب (لژیون دوم)
ویرایش: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر ملیحه (لژیون اول) نگهبان سایت
ارسال: همسفر سعیده مرزبان خبری
همسفران نمایندگی آزادشهر

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .