به نام قدرت مطلق الله
هر که از اذن خدا لایق این کنگره شد
ادب و معرفتش شهرهی یک سلسه شد
آنکه سگ را بدگرفتن فرمان
دزد را داد فراری که عجب شعبده شد
یک نفر از پی خوردن ز مِی نهر بهشت
الکل و شیره و ننگش به نظر مسئله شد
آنکه را خواست شراب و مِی نابش بدهند
به مکافات خماری و خرابی گره شد
تا ادب پیشه کند به درگاه خدا
زانوی کبر و منیت به زمین اُفتده شد
چه مبارک نظری بود و چه بالا بشری
این مهندس که حکیمی فرا مرتبه شد
ادب و عشق و تعادل عقل و ایمان همه را
قُل قُل چشمهی خمر بشریت زده شد
آنکه را نیست تعادل،تعادل دهدش
ادب و علم خدایی به زمین کنگره شد
هر که را نیست ادب کنگره خادم نبود
بنگر اهل تعادل به ادب جامعه شد
راستین علم و کتابی ز حکیمی ذوقی
به روشهای دژاکام همه عرش خدا هِل هِله شد
به ادب گشت مهندس به زمان پرچم دار
که به همت همه علت به قلم آمده شد
بارالهی همهی درد و دوا آن تو است
نفس ما روشن از آن نور صفا بخش تو شد
شعر از مسافر محمد لژیون چهارم نمایندگی میرداماد اصفهان
- تعداد بازدید از این مطلب :
24