English Version
This Site Is Available In English

ادب از که آموختی از بی‌ادبان

 ادب از که آموختی از بی‌ادبان

پنجمین جلسه از دوره نوزدهم سری کارگاه‌های خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی بنیان مشهد به نگهبانی مسافر نوید، استادی راهنمای محترم مسافر هادی و دبیری مسافر مهدی با دستور جلسه «آداب و معاشرت، ادب و بی‌ادبی، تعادل و بی‌تعادلی» یکشنبه مورخه ۱۷ خرداد ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۳۰ آغاز شد.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان هادی هستم یک مسافر؛ بابت حضور در یک جلسه دیگر و بودن در کنگره ۶۰ و به خاطر ایجاد چنین فضای آموزشی و درمانی خدا را شکر می‌کنم. خداقوت به گروه مرزبانی و ایجنت محترم شعبه و همه عزیزان خدمتگزار عرض می‌کنم. جلسه امروز تولد محمدهادی عزیز است که از بدو ورود جزو خدمتگزاران به کنگره ۶۰ در پارک نیلوفر آبی، سایت، عکاسی و داور فوتبال بوده است. مسئله‌ای که در کنگره ۶۰ خیلی باید به آن توجه داشت این است که یک مسافر از بدو ورود درگیر دستور جلسه امروز است. در مثال‌های عامیانه بیان می‌شود آدمی که ادب ندارد در هیچ جایی اجازه ورود ندارد و مثل دیگری می‌گوید ادب از که آموختی از بی‌ادبان. در کنگره ۶۰ جناب آقای مهندس بارها گفته‌اند در زمان مصرف هم ادب را رعایت می‌کردم و مثال آن زمانی است که به بازداشتگاه رفتن وقتی وارد آنجا شدند خیلی تاریک بوده و ایشان گفتن سلام رفقا من آمدم و بابت این موضوع شب راحتی را در آنجا سپری کردند. ادب حکم می‌کند آدم‌ها به جایی که وارد می‌شوند سلام کنند و تازمانی که اجازه نداده‌اند نباید بنشینند. در هر مکان باید به قوانین آنجا احترام گذاشت. این موارد در کنگره ۶۰ به‌خوبی رعایت می‌شود و روزبه‌روز ما شاهد پیشرفت کنگره ۶۰ و اعضا هستیم .

دستور جلسات در کنگره ۶۰ حالت آموزشی دارد و انجام آن برای بیرون است. من زیر سقف کنگره ۶۰ حضور دارم و مسئولین شعبه هستند پس یک سری کارها را رعایت می‌کنم؛ ولی آیا در بیرون هم می‌توانم این موارد را رعایت کنم؟ یا آداب و معاشرت را در همه‌جا می‌توانم رعایت کنم؟ چرا باید وقتی وارد یک مکانی می‌شوم سلام کنم و تا اجازه نداده‌اند وارد نشم و یا ننشینم و نکاتی که ما هر روز در مسائل روزمره درگیر آن هستیم. من آدمی بودم که در قبل از ورود به کنگره ۶۰ از الفاظ بد خیلی استفاده می‌کردم آیا الان تغیر کرده‌ام و الفاظ رکیک را دیگر به کار نمی‌برم؟ آیا اگر کسی در خیابان جلوی من توقف کند از کوره در می‌روم و بلافاصله درگیر می‌شوم؟ آداب و معاشرت، ادب و بی‌ادبی، تعادل و بی‌تعادلی اینها همه به هم مربوط می‌شوند و مثل زنجیر به هم وصل هستند. اگر من بتوانم دستور جلسه را رعایت کنم بر می‌گردد به ادب من و اگر رعایت نکنم کوتاهی کرده‌ام. مثلاً اگر به جایی وارد می‌شوم و ادب را رعایت نکنم و یا زود از کوره در می‌روم بر می‌گردد به قسمت آخر دستور جلسه که آیا تعادل دارم یا خیر. نیاز دارم که نقطه تحملم را بالا ببرم. من چقدر خودم را دوست دارم و به خودم احترام می‌گذارم. سطح توقعم چقدر هست، نسبت به دیگران حس طلب کارانه دارم! اگر امروز من خدمتگزار هستم و مرزبان شعبه به من می‌گویید با این شرایط باید در کنگره حضور داشته باشی و ظاهرت باید این‌گونه باشد؛ ولی من بگویم که چون به‌صورت رایگان خدمت می‌کنم مرزبان نباید این حرف را به من بزند.
تمام این موارد چکیده همین دستور جلسه هست و نتیجه آن رسیدن به تعادل است. اگر امروز بخواهم آدمی باشم که به تعادل نسبی رسیده باشم باید شرایط خودم را با شرایط کنگره ۶۰ تطبیق بدهم به‌عنوان‌مثال زمان ورود و خروجم، پوششم، گفتارم و مشارکتی که می‌کنم همه منطبق با قوانین و شرایط کنگره ۶۰ باشد. تمام این موارد بر می‌گردد به دستور جلسه امروز که من در واقع خودم را چطور می‌خواهم بسنجم. آداب و معاشرت من و در ادامه ادب و بی‌ادبی و تعادل و بی تعالی به هم پیوند خورده و به‌عنوان یک مسافر که خدمت می‌کنم و مسئولیت لژیونی در اختیار من هست و تعدادی رهجو هستند، الگو بودن نیز در این دستور جلسه دیده شده است و من باید بتوانم در لژیون به‌عنوان یک الگو بدون نقص عمل کنم. ممنونم که به صحبت‌های من گوش کردید.

در ادامه جلسه مراسم تولد مسافر محمدهادی رهجوی راهنمای محترم مسافر هادی برگزار گردید

اعلام سفر مسافر
 سلام دوستان محمدهادی هستم یک مسافر؛ تخریب بیش از ۱۰ سال، آخرین آنتی ایکس مصرفی تریاک کشیدنی، مدت ۱۰ ماه و ۳ روز سفر کردم به روش DST، داروی درمان شربت OT، به کمک راهنمای عزیزم هادی آقای ثالثیان از لژیون ۱۴ بنیان، ورزش در کنگره فوتسال، مدت ۲ سال و ۲ ماه و ۲۷ روز است که آزاد و رها هستم.

 آرزوی مسافر
 سلام دوستان محمدهادی هستم یک مسافر؛ آرزویی که برای جمع دارم این است که در مدارس مخصوصاً ارگان‌های نظامی و آتش‌نشانی با فضای کنگره آشنا شوند و در مورد این مسائل صحبت کنیم؛ به این دلیل که در مدارس اولیای مصرف‌کننده زیاد هستند و امیدوارم بتوانیم فضا را مهیا کنیم.

 خلاصه سخنان راهنمای مسافر
 سلام دوستان هادی هستم؛ تولد محمدهادی است و در تولدها رسم بر این است که درباره اتفاقاتی که در سفر اول و دوم افتاده صحبت کنیم. از اخلاق و رفتار محمدهادی همه تعریف کردند و قاعدتاً هم همین‌طور است. اولین روزی که محمدهادی را دیدم، با یک نامه انتقالی از شعبه زاهدان در دستش بود. پایه و فونداسیون را جواد آقا بنا کرده بودند و برای ادامه سفر به لژیون ۱۴ آمدند. جالب این بود که از همان ابتدا تا آخر سفر سرفه می‌کرد و هر وقت در مورد سرفه‌اش سؤال می‌کرد که چه‌کار کنم به او می‌گفتم آب بخور، خوب می‌شوی. نمی‌دانم خوب شده است یا نه؛ اما این ایام می‌گذرد. مهم این است که یک نفر به کنگره بیاید و پای درمان بماند و تخریب‌هایی را که زده است چه جسمی، روحی و خانوادگی بپذیرد؛ چون اعتیاد مجموعه‌ای از همه این‌هاست. من از دوازده‌سالگی که در خدمت مصرف‌کنندگان عزیز بودم. کسی را ندیدم که مواد مصرف کرده باشد و تخریب نداشته باشد. امکان ندارد کسی بگوید دندان‌هایم سالم مانده یا قیافه‌ام خراب نشده است. همه دچار تخریب می‌شوند. شاید تخریب جسمی کمتر باشد؛ اما درون انسان خانواده و روحیه اطرافیان آسیب می‌بیند. زمانی که محمدهادی به کنگره آمد باتوجه‌به شرایط و جایگاه اجتماعی که در بیرون از کنگره داشت و به‌نوعی خودش آموزش‌دهنده بود. وقتی وارد سیستم درمانی کنگره شد کاملاً تسلیم شده بود و متوجه شده بود که در اینجا باید آموزش ببیند. هرچند سواد و جایگاه خوبی داشت؛ اما فهمید برای رسیدن به دانایی باید آموزش بگیرد. زمانی فهمید چطور به دانایی برسد که وارد حوزه خدمت شد. دوربین عکاسی را برداشت و در سایت خدمت کرد. مدتی در بخش OT و پارک نیلوفر هم حضور داشت و مدتی نیز دروازه‌بان تیم ما بود که چند گل ناجور هم خورد. روزگار خوبی بود. چون حال همه خوب است، آن‌قدر حالشان خوب می‌شود که زمان رهایی‌شان را هم فراموش می‌کنند. چیزهایی که روزی برای ما آرزو بود. اینکه شب راحت بخوابیم، صبح بیدار شویم، خواب مواد نبینیم، نترسیم و کسی مواد نزند. مگر می‌شد روزی فکر کنیم به درمان برسیم؟
 اول جلسه گفتیم خیال و خواسته ما آن چیزی نیست که می‌بینیم و می‌خواهیم؛ بلکه درست آن چیزی است که نمی‌بینیم و نمی‌خواهیم؛ زیرا زمان حال برای ما واقعی است و حقیقت جای دیگری است. حقیقت این است که امروز باید همه ما روی این صندلی بنشینیم و در مسیر کنگره قرار بگیریم. امروز تولد محمدهادی بود. سه بار قرار بود تولدش برگزار شود؛ اما شرایط کشور به‌گونه‌ای شد که جنگ شد و کنگره تعطیل شد. امروز هم جایی بودم که واقعاً صعب‌العبور بود و فکر می‌کردم می‌رسم یا نه؛ اما خدا را شکر رسیدم و تولد محمدهادی برگزار شد. این رهایی را به او تبریک می‌گوییم و امیدواریم در کنگره بماند و خدمت‌های بیشتری از او ببینیم. همان‌طور که در بیرون از کنگره آموزگار است در اینجا نیز بتواند آموزش‌هایی را که به دست آورده است به دیگران انتقال دهد؛ چون بعد از رهایی رهجو متعلق به کنگره است و باید ضلع انسانی کنگره باشد و راهنما باید رهجو را طوری پرورش دهد که متعلق به سیستم کنگره باشد و انتقال‌دهنده خوبی برای آموزش‌ها باشد. برای او آرزوی موفقیت می‌کنم.

 سخنان مسافر
 سلام دوستان محمدهادی هستم یک مسافر؛ خدا را شکر می‌کنم که امروز زیر سقف کنگره هستم و خوشحالم که بعد از چندمرتبه تلاش توانستیم مراسم تولد را برگزار کنیم. در مورد دستور جلسه دوستان به من محبت داشتند. واقعیت این است که خودشان خوب هستند و به من لطف دارند. از داداش لژیونی‌هایم، استاد و راهنمای عزیزم تشکر می‌کنم. در این مدت که آمدم، خیلی آموزش گرفتم.
 سی‌دی «رهجو؛ هر چه داری بگذار کنار» برای من خیلی تأثیرگذار بود. این پیام را به من داد که هر چه داری کنار بگذار؛ چون اگر کاره‌ای بودی می‌توانستی خودت درمان شوی. حالا که مصرف‌کننده هستی، باید درمان را شروع کنی تا رها شوی. مسیری را که وارد کنگره شدم می‌خواهم بازگو کنم؛ اول برای یادآوری خودم که کجا بودم و چه شرایطی داشتم و به کجا رسیدم و دوم برای دوستانی که تازه سفرشان را شروع کرده‌اند. من آسم داشتم و چون در سیستان و بلوچستان خدمت می‌کردم کم‌کم تفریحی مصرف کردم. سال ۸۵ انتقالی گرفتم و به مشهد آمدم. در مشهد آسم من عود کرد و مدت ۱۰ سال تحت درمان پزشک بودم. نفس‌تنگی من به‌شدت افزایش یافت. بعد از دو سه سال دوستان و همکارانی که داشتم پیشنهاد مصرف شیره را دادند و گفتند برای آسم خوب است. دوستی به نام مهدی نجمی که همکار من بود گفت شیره بکش برای آسم خوب است. من هم گاه‌گاهی شروع به مصرف کردم و احساس می‌کردم کمک می‌کند. چند سال گذشت و خودم هم درست‌کردن شیره را یاد گرفتم. شرایط تنفسی‌ام بهتر شده بود و فکر می‌کردم شیره کارساز است؛ اما کم‌کم درگیر شدم. خانواده‌ام متوجه شدند که مصرف‌کننده شده‌ام. ما مصرف‌کننده‌ها فکر می‌کنیم کسی متوجه نمی‌شود و من هم می‌گفتم تفریحی مصرف می‌کنم. به توصیه پزشک به شهرستان رفتم و پنج سال در نوشهر زندگی کردم. چون تنها بودم مصرف موادم بیشتر شد و به روزی یک تا یک و نیم‌گرم رسید. به خودم می‌گفتم معتاد نمی‌شوم و فقط برای آسم مصرف می‌کنم. از داروهای شیمیایی هم بدم آمده بود. چون در نوشهر مواد خوب نبود مجبور بودم مواد را از مشهد یا زابل و زاهدان تهیه کنم. بعد از مدتی مصرف تریاک را هم شروع کردم. این روند ادامه داشت تا سال ۱۴۰۰ که به زابل رفتم. آنجا مصرفم از یک وعده به دو وعده و بعد سه وعده رسید. بعد از یک سال و نیم که در زابل بودم از این شرایط خسته شدم. هزاران مسئله برایم پیش آمد و مشکلات خانوادگی زیادی داشتم. از آقای نجمی خبری نداشتم و فقط می‌دانستم خودش را درمان کرده است. سال ۱۴۰۲ به مشهد آمدم و برای دوستانم پیام تبریک فرستادم. پیام من را دیده بود و با من تماس گرفت. قرار گذاشتیم در پارک ملت همدیگر را ببینیم. وقتی او را دیدم، خیلی تعجب کردم. گفت به کنگره رفته و درمان شده است. در مورد کنگره با من صحبت کرد. همان‌جا در گوگل جستجو کردم و تحقیق کردم. گفت اگر در زابل هستی تازه نمایندگی زاهدان راه افتاده و جواد آقای محبی آنجاست. اواخر فروردین به جواد آقا زنگ زدم و شرایط خودم را توضیح دادم. گفت یکشنبه بیا. همراه شاگردش رفتم. توضیحات را داد و گفت اگر درست حرکت کنی، ۱۰ تا ۱۱ماهه به درمان می‌رسی. کتاب‌ها را گرفتم و گفت مصرفت را تنظیم کن. سه روز در هفته باید از زابل به زاهدان می‌رفتم. هر بار رفت‌وبرگشت حدود پنج ساعت زمان می‌برد. این مسیر را سه تا چهار ماه ادامه دادم. بعد از مدتی نامه دارو را دوهفته‌ای دادند. چهار یا پنج ماه بعد انتقالی گرفتم و به مشهد آمدم و ادامه سفر اول را در لژیون ۱۴ گذراندم. در زاهدان از جواد آقای محبی آموزش گرفتم و در مشهد از هادی آقا. خدا را شکر می‌کنم که امروز اینجا هستم. اتفاقات بسیار خوبی برای من افتاد و مهم‌ترین آن سلامتی بود. از هادی آقا تشکر می‌کنم. از آقای مهندس که چنین بستری را فراهم کردند تا درمان شویم. امیدوارم سالیان سال باشند تا در کنار دوستان خوبم آموزش بگیریم. ممنونم از اینکه سکوت کردید و به صحبت‌های من گوش دادید.











مرزبان خبری: مسافر وحید
نگارش: مسافر محسن
عکس: مسافر محمد
ویرایش و ارسال: مسافر عباس

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .