وقتی میخواهیم از عشق صحبت کنیم، در ابتدا باید به درون خود بنگریم و ببینیم آیا عشق در درون ما هست یا نیست؟ و یا اینکه کمرنگ شده است؟ چرا که زندگی انسان بدون عشق بی معنا میشود. اولین سخن از عشق این است که عشق و محبت باید بلاعوض باشد. ما باید اول کینه و نفرت را از درون خودمان خارج کنیم تا بتوانیم محبت را وارد کنیم. ما محبت میکنیم که خودمان از درون آرام شویم. عشق کلمهای است که چند معنا دارد و هر کسی به میزان فهم و آگاهی خودش عشق و محبت را دریافت میکند.
با گذشت زمان وقتی بارهای اضافی را زمین میگذاریم، تعادل پیدا میکنیم و ترازوی محبت ما در حالت تعادل قرار میگیرد، محبت کردن را یاد میگیریم. عشق و محبت شبیه هیچ چیز نیست. ما باید خودمان آن را پیدا و لمس کنیم. زمانی میتوانیم به بالاترین مرتبه عشق، همان عشق به خداوند است برسیم، که انسانی کامل شده باشیم. انسان کامل بودن یعنی شکرگزار خداوند، انسان ها و هستی باشیم.
کسی که بتواند مانند وادی چهاردهم عمل کند، انسانی کامل است و این، کار بسیار سختی است. باید آگاهی خود را بالا ببریم و جهان اطراف خود را با دید خشم و نفرت نگاه نکنیم. انسانها به دو طریق در کنار یکدیگر قرار میگیرند، یکی با عشق و محبت و دیگری با کینه و نفرت. بخشش واقعی آن است که انسان میدهد و منتظر بازپس گرفتن نیست، مانند قدرت مطلق.
عشق در همه جا وجود دارد، فقط باید با چشمانی باز و قلبی آرام دستانت را به سوی آن دراز کنی تا آن را در آغوش بگیری. کسی که نفرت و خشم دارد، نمیتواند عشق داشته باشد؛چون باری اضافه را با خود حمل میکند و جایی برای عشق و محبت نمیماند.
ما میتوانیم حس عشق و محبت و حس کینه و نفرت را، بدون اینکه کلامی به زبان آوریم به دیگران انتقال دهیم . پس باید خیلی مراقب افکار، اندیشه و عملکردمان باشیم تا مبادا دلی را به درد آوریم. در مورد عشق و محبت باید توجه کرد که شاید داشتن آن در درونمان کافی نباشد. باید آن را به زبان آورد و در ادامه تبادل انرژی و احساسات را مشاهده کرد. این مسئله، یکی از بزرگترین گرههای من در طول سالهای زندگی شخصی ام بوده است. فکر میکردم همانقدر که در قلبم دیگران را دوست دارم، کافی است؛ اما یاد گرفتم، باید این دوست داشتن را ابراز کرد تا هم ظرف خودم هر روز پر تر شود و هم باور محبت را به عزیزانم انتقال دهم.
وقتی در وادی عشق هستیم، باید اضطرابها را تحمل کنیم. گاهی باید از درون سوخت، تا به ساختنها رسید. نمونهاش را اینجا، در سرزمین عشق، میان همسفران میبینیم. آنها یاد گرفتند زندگی کنند و بگذارند دیگران هم زندگی کنند. آنها با پای برهنه روی گداختههای آتش راه رفتن را خوب یاد گرفتند. از خود گذشتن و به خود رسیدن را زندگی کردند. اینجا آموزش دیدند که مالک چیزی نیستند و باید فقط مالک خود، افکار و اندیشه خودشان باشند تا بتوانند آموزشها را در درون کاربردی کنند.
اگر انسان درست حرکت کند و در صراط مستقیم قرار داشته باشد، لحظه به لحظه شرایطش بهتر خواهد شد تا جایی که میتواند بهشت خداوند را در زمین ببیند.
کسی که محبت را با تک تک سلولهایش لمس میکند، دیگر در تاریکیها قرار نمیگیرد و ثانیهای نیست که حس تشکر از نعمتهای الهی در وجودش نباشد.
اگر کسی در مقابل بخشش و محبت به دیگران انتظار جبران داشته باشد، این دیگر محبت نیست و معامله است. عشق و محبت تنها بستری است که میتواند هر بذری را به بار بنشاند و کینه و نفرت تنها بستری است که میتواند ریشه تمام محبتها را بخشکاند و جلوی رشد آنها را بگیرد. عشق و محبت تواناییها را بارور و کینه و نفرت درخت تواناییها را عقیم و بی بار میکند.
خشم و کینه مانع آموزش شده و انسان را به فردی خنگ و کودن تبدیل کرده و نمیگذارد چیزی یاد بگیرد. هر چقدر هم تلاش کنیم کینه و نفرت را از خودمان دور کنیم، تواناییهای ما زیادتر میشود. به دست آوردن عشق و محبت، راه دستیابی به موفقیتهای شغلی، تحصیلی و ازدواج را هموارتر میکند؛ اما فرد باید از یک آتش سهمگین عبور کند تا به دریای عشق و محبت برسد.
نویسنده: راهنما همسفر الهه
تایپ و ویرایش: همسفر مرضیه رهجوی راهنما همسفر عاطفه ( لژیون اول)
ارسال: همسفر اعظم (نگهبان سایت)
نمایندگی همسفران گرمسار
- تعداد بازدید از این مطلب :
72