English Version
This Site Is Available In English

جشن نهمین سال رهایی مسعود حیدری از کمک راهنمایان نمایندگی استادمعین

جشن نهمین سال رهایی مسعود حیدری از کمک راهنمایان نمایندگی استادمعین

این جلسه چهارمین جلسه از دور پنجم سری کارگاه های آموزشی عمومی کنگره 60 نمایندگی استادمعین مورخ 20/03/1392 با استادی آقای علی خدامی و نگهبانی پرویز و دبیری امیر با دستور جلسه "مسئولیت من نسبت به نمایندگی و مسئولیت نمایندگی نسبت به من (سفر اول و دوم)" و جشن نهمین سال رهایی آقای مسعود حیدری رأس ساعت 17 آغاز به کار نمود.

سخنان استاد:

در ابتدا باید ببینیم کلمه مسئول چه معنایی دارد، مسئولیت از ریشه سال و سوال می باشد و مسئول کسی است که مورد سوال قرار می گیرد، مسئول در مقابل وظیفه مربوطه پاسخگوست، مسئولیت ما نسبت به نمایندگی و مسئولیت نمایندگی نسبت به ما یعنی این که در قبال حضور در کنگره باید پاسخگو باشیم همچنین کنگره نیز نسبت به ما پاسخگو است.

مسئولیت پذیری یکی از مهمترین آموزش ها در طول حیات افراد می باشد و یادگرفتن این مهم، افراد را به انسان های موفق تبدیل می نماید، انسان هایی که مسئولیت مربوطه را درک نمی کنند و ارزش آن را نمی دانند به این معناست که آموزش چندانی ندیده اند.

کنگره 60 مرکز راهنمایی درمان اعتیاد و سازمان مردم نهاد می باشد و طبق اساسنامه کنگره 60، وظیفه این مجموعه کاهش آسیب های ناشی از مصرف مواد مخدر و اعتیاد می باشد، کنگره 60 در زمینه اعتیاد فعالیت دارد و این پرونده را پذیرفته است، پرونده ای که در هیچ کجای دنیا همانند آن انجام نشده بود و آن چیزی نبود جز درمان قطعی اعتیاد.

کنگره 60 در مقابل ما ادعای درمان قطعی اعتیاد با حضور منظم در کنگره را دارد و اگر ما طبق قوانین و آموزش های کنگره پیش برویم به درمان قطعی اعتیاد خواهیم رسید.

زمانی که به گذشته خود می نگریم و مسیر را مرور می کنیم، متوجه می شویم که درمان اعتیاد کوچکترین چیز است، در کنار درمان اعتیاد آموزش هایی دیده ایم که هم به درمان پرداخته ایم و هم با داشتن این آموزش ها در زندگی، انسان موفقی هستیم، انسانی موفق در زندگی، محیط کار و جامعه، فردی صلح طلب که از زندگی لذت می برد و ...

اینها باعث می شوند انسان به حال خوش برسد، چیزی که همه انسان ها در جستجوی آن هستند، انسان ها در زندگی به دنبال پول در آوردن، پست و مقام، تحصیلات بالا، علم و ... هستند تا به حال خوش و سعادت برسند اما انسان های کمی به این مرحله خواهند رسید.

کنگره 60 رسیدن به حال خوش را به ما به صورت رایگان می آموزد، آموزش های کنگره بسیار شیرین است و ما از آموزش ها لذت می بریم و هم از عمل کردن به آموزش ها.

تمام آموزش های کنگره و مسائلی که به ما مربوط می شود و عملکرد ما باعث لذت می شوند و این بسیار گران قیمت می باشد اما ما نیز در قبال آموزش های کنگره 60 مسئولیتی داریم، مسئولیت ما در قبال کنگره 60 بازپرداخت آموزش هاست، باید هر چه آموخته ایم را انتقال دهیم و از نظر مادی به کنگره 60 کمک کنیم.

درخت میوه را در نظر بگیرید، ما به درخت چه چیزی می دهیم و در مقابل، درخت به ما چه می دهد؟ اگر تمام موجودات را در نظر بگیرید خواهید دید چندین برابر چیزی که دریافت می کنند بازپرداخت دارند.

افراد زیادی در حال زحمت کشیدن هستند تا یک جوان بیکار زنده باشد و زندگی کند، درحالی که فرد به اعتیاد روی آورده است، باز هم سرویس و خدماتی وجود دارد تا او یاری شود و به درمان اعتیاد برسد، اگر به این مسائل فکر کنیم نمی توانیم نسبت به این مسائل اطراف بی تفاوت باشیم و خدمت های ما داوطلبانه خواهند بود، بی تفاوت نبودن نقطه شروعی است برای مسئولیت پذیری.

امیدوارم همه ما در این راستا قدم برداریم، آنگاه چیزهایی را خواهیم دید که تا به حال نمی دیدیم و اساس زندگی ما به گونه ای دیگر خواهد شد، دیگر گله مند از دیگران نبوده و شکرگزار خواهیم بود.

امروز سالگرد نهمین سال رهایی آقای مسعود حیدری می باشد، این روز را به آقای مسعود عزیز، خانواده ایشان و دختر عزیزشان تبریک می گویم، سال 81 لژیون من تأسیس شد و آقای مسعود حیدری در همان زمان وارد لژیون ما شدند.

در همان زمان که وارد لژیون شده و سفر خود را آغاز نمودند بسیار رهجوی فعال و درسخوانی بودند، بعد از درمان اعتیاد، در امتحانات کمک راهنمایی شرکت کرده و نمره قبولی را کسب نمودند، بعد از این موفقیت خدمت های مختلفی در کنگره پذیرفتند، دوران مرزبانی مختلفی را سپری کردند و در مقطعی که نمایشگاه های کنگره دایر بود بسیار فعال بودند، در مجموع باید بگویم مسئولیت خود را نسبت به کنگره 60 درک نمودند، از حاشیه ها دور بوده و به مسائل منفی نمی پردازد.

در مقطعی به دنبال پایه های مالی در زندگی رفتند و در این زمینه نیز به موفقیت رسیدند، تمام این مسائل نشان دهنده این است که اگر فردی وارد کنگره شد و آموزش ها را عملی نمود به این مراحل در زندگی می رسد و اگر عملکردی نباشد موفقیتی هم وجود نخواهد داشت.

کمک راهنما شدن در کنگره یعنی از هفت خوان رستم گذشتن، مرزبان شدن کار ساده ای نیست و جلب رضایت افراد بسیار دشوار می باشد، دوست داشتن انسان ها و این که انسان ها شما را دوست داشته باشند کار ساده ای نیست و تمام این نکات جایی برای بحث دارند، در پس این موارد آموزش و عملکرد بوده است تا آقای مسعود به این جایگاه برسند، خوشحالم که امسال توانستم در تولد ایشان شرکت کنم و به خاطر پیام زیبایی که از وادی چهاردهم برای ایشان انتخاب شده است عرض تبریک دارم.

پیام تولد مسعود:

آرزوی مسعود:

فردی بود که از طریق سایت کنگره با کنگره آشنا شده بود ولی برای او دسترسی به مناطق وجود نداشت و خواستار درمان اعتیاد بود، آرزوی من این است که هر مصرف کننده ای در هر کجای ایران که خواستار درمان اعتیاد است به کنگره 60 دسترسی داشته باشد.

آرزوی همسفر:

آرزوی من این است که تمام افراد کنگره عاقبت بخیر شوند.

سخنان مسافر مسعود:

كس نمي داند زمن جز اندكي                     وز هزاران جرم و بد فعلي يكي

من همي آن دانم و صد تار من                          جرم ها و زشتي كردار من

اول ابلیسی مرا استاد بود                           بعد از آن ابلیس پیشنم باد بود

حق بدید آن جمله را نادیده کرد                       تا نگردم در فضیحت روی‌زرد

هر چه کردم جمله ناکرده گرفت                          طاعت ناکرده آورده گرفت

هرچه كردم جمله ناكرده گرفت                         طاعت ناورده ، آورده گرفت

نام من در نامه پاكان نوشت                      وزخي بودم ، ببخشيدم بهشت

آه كردم چون رسن شد آه من                  گشت آويزان رسن در چاه من

آن رسن بگرفتم و بيرون شدم                   شاد و زفت و فربه و گلگون شدم

در بن چاهي همي بودم نگون                    در دو عالم هم نمي گنجم كنون

آفرين ها بر تو بادا اي خدا                            ناگهان كردي مرا از غم جدا

گر سر هر موي من گردد زبان                         شكر هاي تو نيايد در بيان

به خاطر وجود کنگره و تمام اتفاقاتی که باعث حضور یافتن من در کنگره شد، به خاطر راهنمای عزیزی که در مسیر من قرار گرفت و زحمات زیادی برایم کشید و من را از جهنم بیرون کشید، به خاطر وجود همه شما خداوند را شاکرم.

در سن 15سالگی برای اولین بار تریاک را دیدم و کشیدن تریاک را تجربه کردم. تا آن زمان نمی دانستم تریاک قهوه ای است، اگر وافور را می دیدم فکر می کردم گوشت کوب است، تا آن زمان از مواد مخدر و اعتیاد اطلاعی نداشتم تا این که در جایی با مصرف مواد مخدر و کشیدن تریاک آشنا شدم و بار اول به من لذت داد.

از آن زمان هر روز به مصرف مواد پرداختم و از این مسئله واقعأ لذت می بردم، فکر من این بود که هر فردی مصرف مواد نداشته باشد از زندگی بهره ای نمی برد، فکر می کردم خداوند مرا خیلی دوست داشت که من را با تریاک آشنا کرد، بعد از مدتی که مصرف می کردم روزی به حالت بیقراری رسیدم بنابراین نزد یکی از دوستانم رفتم و برای اولین بار واژه خماری را شنیدم، آن روز برای اولین بار و پس از مدتی مصرف متوجه شدم حالت خماری چیست، به همراه دوست خود تریاک تهیه کردم و بعد از چند بار دود گرفتن حال خوبی به من دست داد.

کم کم از درس و خانواده جدا شدم و به دنیایی رفتم که همه آن را تجربه کردیم، بعد به سربازی رفتم و مصرف حشیش نیز اضافه شد، تخریبی که 7 سال توسط تریاک بر من وارد شد، حشیش در 2 سال ایجاد کرد.

ترک های مختلفی را تجربه کردم، مدتی به اصرار خانواده و مدتی به خواست خودم اما فهمیدم که اعتیاد ترک ندارد، در یکی از ترک ها حدودأ 50 روز نخوابیدم و نزد فردی رفتم که 6 ماه ترک کرده بود، حرف او این بود که باید این حال خود را تا آخر عمر تحمل کنی یا مجددأ به مصرف مواد بپردازی و انتخاب من مصرف مجدد مواد بود.

دوست نداشتم مواد مصرف کنم اما دلم می خواست زندگی کنم و ترک های مختلف زندگی به من نداده بود، اگر روزی تریاک را کنار می گذاشتم دیگر زنده نبودم، در زندگی و خانواده رفتارهای درستی نداشتم و اینها همه ناشی از مصرف نکردن مواد مخدر بود اما خانواده تصور می کرد لجبازی بر اثر ترک تریاک است.

در مقطعی به گفته مادرم باید مواد را انتخاب می کردم یا خانواده را که انتخاب من مشخص بود، من علیرغم میل باطنی مواد را انتخاب کردم و به دنبال زندگی خود رفتم، فرق زیادی با کارتن خواب ها نداشتم، در چهارراه مولوی و در حیاطی زندگی می کردم اتاقی که لانه کبوتر بود و باید به حالت خم یا چهاردست و پا درون آن راه می رفتم، در همان حوالی کار می کردم تا به نوعی خرج مواد خود را تهیه کنم.

در مقطعی قبل با کنگره آشنا شده بودم اما حرف آن را نفهمیدم، در حال خراب خود دوباره به یاد کنگره افتادم، به نمایندگی سهروردی رفتم و آقای خدامی را به عنوان راهنمای خود انتخاب کردم، ایشان به من گفتند باید 11 ماه سفر کنم و در کنگره حضور داشته باشم اما برای من پذیرش این مطلب بسیار سخت بود چرا که روش تدریجی کنگره مانند امروز شناخته شده نبود.

من فکر می کردم اگر قرار باشد رها شوم باز هم مانند ترک های قبل باید خماری را تجربه کنم و 11 ماه زمان بی فایده بود، در کنگره افرادی را دیدم که باورم تغییر کرد، روزی با آقای خدامی در نمایندگی سهروردی صحبت می کردم که آقای حمید عباسی از در وارد شد و با خوشحالی می گفت 10 روز است که رها شده ام و دیگر مواد مصرف نمی کنم، من در دل خود می گفتم او نشئه است و دروغ می گوید، تفکرم این بود فردی که مصرف مواد ندارد باید مانند جنازه باشد اما الگوهای کنگره نشان می داد که در کنگره درمان اتفاق می افتد.

سعی من این بود که در مقابل راهنمای خود فقط گوش به فرمان باشم، هیچ راهی به جز کنگره 60، هیچ روشی به جز روش تدریجی و هیچ راهنمایی به جز آقای خدامی نمی توانستند تغییری در من ایجاد نمایند و من را به درمان برسانند، سعی من اجرای آموزش های آقای خدامی بود اما می دانم گاهی رهجوی خوبی نبودم، سعی من رضایت ایشان بود.

مناسبت هایی مانند امروز بسیار خوب است برای یادآوری آنچه در گذشته بوده ایم و تغییری که امروز کرده ایم، دوستان گذشته من چه کسانی بودند و دوستان امروز من چگونه اند، اعجاز زندگی امروز من تنها به لطف کنگره است.

من در این مدت 2 بار تصمیم گرفتم کمک راهنمایی را رها نمایم و تا مراحل پایانی اقدام نمودم اما نتوانستم، می دانم بندی من را به کنگره متصل نموده است که قطع آن باعث می شود دیگر حال خوش امروز را نداشته باشم.

سختی ها و مشکلات زندگی همیشه هستند اما آرامش زندگی و لذت لحظه لحظه خود را مدیون کنگره و حضور در کنگره هستم، من به کنگره خدمتی نکرده ام و هر حرکت کوچکی از جانب من تنها به خاطر حال خودم بوده است، در مدت حضورم هیچگاه ندیده ام کار کنگره پیش نرود.

از تمام افرادی که در مسیر درمان من را یاری نمودند سپاسگزارم، تشکر به لفظ آسان است اما در عمل دشوار است، از آقای امین دژاکام به خاطر آموزش های ایشان سپاسگزارم که گره های کوری در ذهن من باز نمودند، از خانم آنی بابت آموزش های ایشان در بخش همسفران ممنونم، از آقای خدامی تشکر می کنم و امیدوارم لیاقت شاگردی ایشان را همیشه داشته باشم، از مادر و پدر و خانواده خود تشکر می کنم و از راهنمای مادرم خانم صداقت ممنونم.

از همسرم تشکر می کنم که با تمام مشغله ها و نداری های من در کنار من هستند، خیلی مواقع باید در کنار همسر و فرزندم باشم اما زمانی که به خانه می روم رمقی ندارم، به خاطر تمام صبوری های همسرم از ایشان ممنونم، از تک تک افراد کنگره ممنونم که لیاقت بودن در کنارتان را به من دادید، از رهجویان خود ممنونم که به من فرصتی دادند تا نقشی در زندگی آنها داشته باشم و بتوانم به آنها خدمت کنم، عزیزانی که امروز نیستند را یاد می کنم و حضور آنها را حس می کنم، مصطفی، سعید و یاسر عزیز و امیدوارم هر جایی که هستند رها و سلامت باشند.

سخنان همسفر سارا:

من همسفر واقعی مسعود نیستم به دلیل این که بعد از رهایی با ایشان آشنا شدم و راهنمای اصلی، مادر ایشان هستند، متأسفانه هر چه سعی می کنم که مدت بیشتری در کنگره حضور داشته باشم این اتفاق نمی افتد اما بیشتر سعی خواهم کرد.

گاهی حرفم درست نیست و به مسعود می گویم کمتر به کنگره بیاید در صورتی که آثار حضور در کنگره را همیشه در او دیده ام، با خود می گویم کاش به حرف من گوش نکند و همیشه در کنگره باشد. هرچه بیشتر زمان می گذرد به کنگره اعتقاد بیشتری پیدا می کنم، امروز یاسر در کنار ما نیست اما در زمان حضورشان در کنگره همیشه جای سوال بود که یاسر چنین خصوصیات رفتاری داشته یا به دلیل آموزش های کنگره است، یک مصرف کننده شخصیت های خاص خود را دارد اما به هر حال تأثیرات کنگره هم وجود دارد.

در دعای خود گفتم امیدوارم همه عاقبت بخیری داشته باشند و یاسر به عاقبت خیر رسید، کسانی که یاسر را می شناختند همگی او را دوست داشتند و حرف من به خانواده یاسر این است که به او افتخار کنند چرا که عاقبت بخیر شد.

از آقای مهندس سپاسگزارم و می دانم هیچ حرفی نمی تواند زحمات ایشان را جبران نماید، از آقای خدامی، خانم صداقت و راهنمای خوبم خانم فریده تشکر می کنم و از تمام عزیزان خدمتگزار ممنونم.

 

تهیه گزارش: همسفر الناز رک

منبع: وبلاگ نمایندگی استادمعین

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .