کارگاه آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی مشهد با نگهبانی وحید و استادی آقای محمد اختری و دبیری علیرضا روز پنجشنبه مورخ 23/03/1392 ساعت ۱۶:۴۵ با دستور جلسه وادی دهم و تأثیر آن روی من و همچنین جشن تولد یکسال رهایی مرزبان نمایندگی مشهد (مجتبی بافنده) با شور فراوان برگزار گردید.

خلاصه سخنان استاد:
خوش آمد می گویم به تمامی عزیزان که در جلسه حضور دارند.
دستور جسله امروز وادی دهم می باشد (صفت گذشته در انسان صادق نیست، چون جاریست) و تأثیر آن روی من.
من همیشه خواستم تا آنجایی که در توانم باشد تک تک کلمات را بشکافم تا متوجه اصل مطلب بشوم، این را می دانیم که وادی ها قوانین جاری در زندگی ما می باشند و تعریف ساده قانون این است که یک سری اعمال وجود دارند که باید انجام شوند و تفکراتی وجود دارند که باید پذیرفته شوند و اگر اعمال ما بر اساس این تفکرات باشد حال ما خوش می شود و اگر عکس این اتفاقات صورت گیرد حالمان ناخوش می شود.
این دستور جلسه بحث زیبایی را باز می کند به این مضمون، یعنی می شود گفت یک شمشیر دو لبه است یا خط باریکی است که ما می توانیم دو طرف آن را در نظر بگیریم، یکی سمت مثبت و دیگری سمت منفی. این دستور جلسه در من می تواند دو حالت را ایجاد کند، یکی حس امیدواری و دیگری حس ناامیدی، این بستگی به تفکرات، افکار و دانایی من دارد که چطور این مهم را برداشت نمایم.
بیایید این گونه تصور کنیم که من روز اول با هزاران تخریب، ناامیدی و هزاران بدبختی که برای خودم ایجاد کرده ام وارد کنگره شده ام و با این دستور جلسه مواجه می شوم به نام وادی دهم (صفت گذشته در انسان صادق نیست چون جاریست).
در این وادی این گونه بیان نکرده است که (صفت گذشته در انسان صادق نیست چون انسان جاریست!) کلمه انسان را در قسمت دوم وادی نیاورده است، به این معنی که این جاری بودن فقط مختص من نیست، فقط مختص به انسان ها نیست، این جاری بودن متعلق به تمام هستی است و وجود دارد و این جاری بودن از ازل بوده و تا ابد هم خواهد بود.
این جاری بودن و تکامل و حرکت کردن، بوده و خواهد بود (مطابق وادی 13 که می گوید پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگریست).
شاید من فکر کنم به میزان سال های تخریبم در سکون بوده ام ولی اینطور نیست، من در این مدت در سقوط بوده ام و حرکت من در جهت منفی و تاریکی بود ولی با یک حرکت زیبا می توان این حرکت را به سمت روشنایی ها تغییر داد و این اتفاق برای من افتاد، زمانی این اتفاق برای من افتاد که من این وادی را برای خودم هضم کردم و درک کردم که صفت گذشته در من صادق نیست یعنی اگر امروز یک صفتی در من وجود دارد مثل مصرف کننده بودنم و حال خرابم، تنظیم نبودن ساعات خوابم، مشکلاتم با همسر و خانواده، نداشتن پول برای ادامه حیات و هر مسئله دیگری ...، اینها مختص امروز من است و می تواند فردا و فرداهای دیگر این صفتها در من نباشد و اینها عوض شود و تغییر کند.
چون قانون این را می گوید، وقتی من اینجا نشسته ام یعنی وادی دهم وتاثیر آن روی من را قبول کرده ام و باید روی من تاثیر بگذارد، اگر من امروز وارد سیستم کنگره می شوم به عنوان تازه وارد، روزی هم می توانم با وارد شدن به این ساختار، به عنوان مشاوره کننده به تازه واردین مشاوره بدهم و این جایگاه و این صفت می تواند تغییر کند ولی یک شرطی دارد و این است که من قوانین آن صفت و جایگاه را بیاموزم و آن را اجرا کنم.
این بستگی به من دارد که آن صفت را بخواهم یا نخواهم تغییرش دهم، بعضی اوقات شاید بگوییم فلان صفت قابل تغییر نیست ولی از نگاهی بالاتر قابل تغییر است و این تغییر از بیرون اتفاق نمی افتد و این مهم از درون اتفاق می افتد.
پیام تولد مجتبی:

سخنان آقای محمد اختری درباره مجتبی:

آقا مجتبی هم جزء همین انسان هایی بود که زندگی اش جاری بود ولی حرکتش به سمت مخالف و مسائل منفی بود، روز اولی که مجتبی آمد خیلی از شماها نبودید و کلاً در مشهد، 5 یا 6 نفر مسافر بیشتر نبودیم که جلسات در پارک کوه سنگی روی نیمکتی برگزار می شد و آن روز مجتبی فکر نمی کرد به این جایگاه برسد و شاید باور این روز در فکر ما هم نمی گنجید که قرار است این اتفاقات خوب بیافتد.
مجتبی با سردرگمی فراوان برنامه درمان را آغاز کرد و این سردرگمی به خاطر مصرف شیشه و باورها و عقاید بازدارنده اش بود ولی با این تفاصیر آمد و شروع کرد، در ابتدا در خواب به سر می برد تا به مرور زمان هوشیار و هوشیارتر شد و تزکیه را از خودش شروع کرد و به تفکری رسید که اگر بخواهد حال امروزش خوب باشد، با مصرف شیشه و تریاک و قرص و ... این حال خوش به دست نمی آید.
شاید حال خوش مقطعی ایجاد می کرد ولی این حال خوش پایدار نیست و اصلأ قابل قیاس نیست (حال خوش حقیقی با حال مثلأ خوش که مصنوعی ایجاد می شود در اثر مصرف مواد مخدر قابل قیاس نیست).
مجتبی به این تفکر رسید که باید تغییرات را شروع کند (قانون طبیعت: تغییر، تبدیل و ترخیص است) و با یاری خداوند حرکت کرد و به درمان و رهایی رسید و برایم جالب بود که چند روز بعد از رهایی به خدمت سربازی رفت، به مجتبی گفتم که در کنگره دوره آموزشی ات را سپری کردی.
در ادامه به سلامتی دوره سربازی را تمام کرد، بعد از آن به دو راهی ماندن و نماندن در کنگره رسیده بود، انتخاب مجتبی ماندن در کنگره بود و اکنون دوره خدمت مرزبانی مجتبی در کنگره 60 است و در ادامه مسیر قصد دارد امتحان کمک راهنمایی بدهد و با تزکیه ای که در پیام تولدش نیز وجود دارد بتواند کمک کند تا اشخاص دیگری به درمان و رهایی برسند. من هم امیدوارم در کنگره بماند و بتواند خدمت کند چون خدمت مساوی با حال خوش است.
آرزوی مجتبی:
آرزویم این است که نمایندگی مشهد از خودش مکان داشته باشد تا در این مکان مقدس بتوانم به خیلی ها که هم سن و سال من هستند و تازه شروع به مصرف مواد مخدر کرده اند و دوست دارند درمان شوند ولی امکاناتش را ندارند و یا فرمان الهی برایشان هنوز صادر نشده، وارد این پروسه درمان شوند تا به آنها خدمت کنم تا درمان شوند.
سخنان مجتبی:
اول از همه از خدا شاکرم که این لطف را به من کرد و این فرمان را برای من صادر کرد که در این جایگاه باشم، از آقای مهندس دژاکام شاکرم، از آقای اختری شاکرم که واقعأ برای من زحمت کشیدند.

من اگر بخواهم در مصداق وادی دهم صحبت کنم این مطلب برای من ثابت شده است و برای بچه های کنگره نیز ثابت شده است که واقعأ می شود تغییر کرد و از آن چیزی که بودی عوض بشوی و جور دیگری باشیم، چه به طرف منفی و چه به طرف مثبت.
من سنی نداشتم که مصرف کننده ماده مخدر خطرناکی بودم به نام شیشه و الکل و اصلأ نمی دانستم این مواد با من چه ها می کند، من شیشه را جزو مواد مخدر محسوب نمی کردم و برای یک سرخوشی، شیشه مصرف می کردم، یک خاطره از زمان مصرفم این بود که در منزل در حال مصرف بودم که برادرم زنگ زد و گفت تلویزیون را روشن کن برنامه ای تحت عنوان (شروع خوب) دارد.
وقتی برنامه را دیدم سریعأ تلویزیون را خاموش کردم و دوباره مصرف کردم، اصلأ نمی توانستم بپذیرم که من مصرف کننده هستم و به دلیل تخریب بسیاری که داشتم تمام زندگی ام بهم ریخته بود (قیافه ام، اخلاقم در خانه، محل کار و ...)، و فکر می کردم نمی توانم تغییر کنم ولی دوست داشتم از این شیشه فاصله بگیرم و حداقل دوباره برگردم به مصرف تریاک ولی نمی توانستم.
مشاوره من در یکی از خیابان های مشهد در حال پیاده رفتن توسط آقای احمد بیگی که خداوند نگهدارشان باشد و از تهران تشریف آورده بودند، انجام گرفت. وقت بازگشت به منزل با آن که مبهوت از سخنان بودم، با خودم گفتم بروم به کنگره ببینم چگونه می توانند مرا از مصرف شیشه به مصرف تریاک بیاورند.
به دلیل این که هنوز در مشهد نمایندگی نداشتیم در پارک کوهسنگی با آقای اختری آشنا شدم و از ایشان برنامه گرفتم و شروع خوب تغییر را آغاز کردم و واقعأ این معجزه کنگره بود و راهنمایی های آقای اختری و هنر ایشان بود که من را که اصلأ خواسته درمان نداشتم به این جایگاه و درمان رسیدم.
از خدا می خواهم این لطف را از من نگیرد تا بتوانم در این جایگاه خدمت کنم و خدمتگزار خوبی باشم و صادقانه خدمت کنم.
تهیه گزارش: مسافر داریوش
منبع: وبلاگ نمایندگی مشهد
-
منبع:
- دوشنبه 27 خرداد 1392
- تعداد بازدید از این مطلب :
1625