English Version
This Site Is Available In English

صندلی خالی!

صندلی خالی!

وارد کنگره 60 نمایندگی آكادمى شدم، تعداد زيادى آدم هاى مختلف با پيراهن سفيد با شور و اشتياق فراوان مشغول تدارك جلسه بودند.

جلسه با انرژى بسيار بالايى برگزار شد، شايد بيشتر از سيصد نفر در آن شركت مي كردند.

خداى من! چه نيرويى آنجا جمع شده بود البته من به آن همه ازدهام عادت نداشتم و مرتبأ دنبال بهانه اى مي گشتم تا از لا به لاى صندلى هاى متراكم بيرون بروم و بالآخره موفق شدم از بين رديف هاى صندلى خارج شوم ولى تازه با ده ها نفر كه انتهاى سالن ايستاده بودند مواجه شدم، از سالن بيرون رفتم، در حياط هم انبوهى از حاضرين نشسته بودند و جلسه را دنبال مى كردند.

وقتى نفسى چاق كردم و خواستم به جلسه برگردم، ديدم كه صندلى من فورأ پر شده و ديگر حتى جايى براى ايستادن هم نيست.

حالا بشنويد كه چگونه من سر از نمایندگی آكادمى در آوردم:

مكان مصرفم آپارتمانى بود در مشهد.

مدتى بود كه ديگر علاقه اى به مصرف مواد مخدر نداشتم و فقط از روى اجبار بود، دريافتم كه كنگره 60 راه درمان قطعى اعتياد را دارد و به تهران رفتم تا طول درمان را در نمایندگی آكادمى كنگره 60 در تهران سپرى كنم پس از مشاوره اوليه فهميدم كه كنگره ٦٠ در مشهد هم نمایندگی دارد.

كجا؟ در بيست قدمى مكان مصرفم جلسات برگزار می شده و من بايد دو هزار كيلومتر را دور مى زدم تا برگردم و ببينم كجا ايستادم.

به نمایندگی مشهد رفتم و ديدم كه حاضرين در جلسه شايد حدود بيست نفر بودند، جلسه به خاطر خلوت بودن با نظم و انضباط خاصى در سكوت و آرامش برگزار می شد. شايد حدود دويست صندلى خالى وجود داشت و خيالم از اين بابت كاملاً راحت بود.

اكنون كه اين مقاله را می نويسم به لطف خدا و يارى همسفران به درمان رسيدم و حدود هفده ماه از آن روزها مى گذرد، اكنون هيچ صندلى خالى اى در نمایندگی مشهد وجود ندارد و هر جلسه عده زيادى بايد سرپا بايستند.

خدايا!

يعنى من قدر آن صندلى هاى خالى را دانستم و يا اكنون هر مسافرى كه به كنگره مى آيد ارزش آن صندلى را مى داند؟

 

نویسنده: مسافر عماد

منبع: وبلاگ نمایندگی مشهد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .