English Version
This Site Is Available In English

لنگر کشتی را بکشید

لنگر کشتی را بکشید

می خواهم از لنگری بگویم که من بیست سال آن را در اعماق اقیانوس بیکران اعتیاد انداخته بودم و هرروز بیشتر و بیشتر این لنگر با جذب رسوب، بزرگتر و بزرگتر می شد.


من از سن 11سالگی وارد بازار کار شدم و بسیار موفق نیز بودم، چرا که تلاشم نسبت به کار و آینده خیلی خوب بود و هر چقدر که بزرگتر می شدم زبانزد فامیل می شدم (منظورم از 11سالگی تا قبل از سربازی رفتن است)، من توانستم مدرک جلوبندی ماشین (آهنگری) را در شرکت فردا، خیاطی، مکانیک، ماشین آلات صنعتی و لوله کشی با معدل بالا دریافت کنم، غافل از اینکه نمی دانستم که با کشیدن اولین سیگار در سن 13 سالگی، نوک لنگر را داخل آب اقیانوس انداخته ام. 
 

زندگی به همین منوال با موفقیت های پی در پی سپری می شود و دوران جوانی و جاهلی می گذشت تا به خدمت سربازی در سن 18 سالگی رفتم و بعد از دوران آموزشی به جیرفت اعزام  شدم و در آنجا نیز موفقیت بسیار خوب داشتم (مسئول امور مالی سپاه جیرفت شدم).
 

در آنجا نیز هنوز نفهمیده بودم که نوک لنگر رفته رفته داخل آب اقیانوس می شود و بدون اینکه خودم متوجه شوم به نکاح تریاک در آمدم، چرا که منطقه، منطقۀ وفور تریاک بود و همیشه مجانی در اختیار من بود، من اول ماهی یکبار تریاک می خوردم و هر وقت به مرخصی می آمدم مقدار زیادی نیز برای پدرم می آوردم، او نیز خوشحال می شد و اصلأ نمی پرسید که این تریاکها را از کجا می آوری.
 

این دوران نیز سپری شد تا ازدواج کردم و بعد دارای فرزند پسر شدم که نامش را شاهین گذاشتم، فرزندم 1ساله شد که من توسط 2 دوست که خانه مجردی داشتند شروع به کشیدن تریاک کردم و این بار کل لنگر را داخل آب اقیانوس انداختم، در این هنگام هنوز نفهمیده بودم که کشتی بزرگی را به گل خواهم نشاند.
در اوایل مصرف، فشار زیادی رویم نبود، درآمد خوبی داشتم و مصرف مواد نیز روز به روز بیشتر می شد و من چیزی نمی دیدم، به جایی رسیدم که خرید نان شب برایم دشوار شده بود، فقط تنها کاری که بلد بودم این بود که نه به خانه کسی برم و نه کسی را به خانه خودم بیاورم، البته بعد از سه چهار سال پس از مصرف مواد مخدر به جایی رسیدم که از روی نادانی در سال 1376 ضامن کسی شدم که این ضمانت، باعث شد من خودم را از شرکت باز خرید کنم و با این کار زندگی بسیار بسیار بدی را برای زن و فرزندم صورت دادم.


این روزگار به همین صورت هرروز بدتر از روز قبل سپری شد و در مجموع حدود 20 سال گذشت و لنگر بیشتر و بیشتر در اعماق اقیانوس پرتلاتم فرو می رفت.


من هیچ وقت تصمیم ترک نداشتم ولی همیشه آرزو داشتم که لنگرم را از اقیانوس پرتلاتم بیرون آورم، ولی طوفان همچنان ادامه دار بود، من هرچه به درون خود نگاه می کردم هیچ وقت به نتیجه نمی رسیدم، به قول استاد سردار: آنچه توسط حق تعالی در وجود آدمی نهاده است به جای خود مورد استفاده قرار بدهیم که معلمی خواهیم بود برای آینده.
 

این داستان هر روز بدتر و بدتر می شد تا 20 سال گذشت، تا اینکه همسرم با برنامۀ شروع خوب که از شبکه 3 پخش می شد آشنا شد و من نیز با دیدن چند برنامه با کنگره 60 آشنا شدم و تصمیم گرفتم تا مثلث سیاهی که برای خودم و خانواده ام ساخته بودم و کشتی بزرگ تاریکیها که با لنگری بسیار بزرگ به گل نشانده بودم را به حرکت در آورم.
 

خداوند منان را بسیار بسیار سپاسگزارم که با کنگره 60 نمایندگی کرج آشنایم کرد و همچنین با راهنمای بسیار زحمتکشم آقای داوود رحیمی که به هیچ زبان گویایی نمی توانم قدردان زحمات ایشان باشم و باز هم خدا را شکر می کنم که الان مسافر 9ماهه هستم، سفر خوبی داشتم (البته از نظر مصرف دارو) و در تلاشم که از نظر جهانبینی نیز به مرحلۀ خوبی برسم، چرا که واقعا تلاشم براین است که لنگر کشتی را به خوبی بالا بکشم و رو سفید باشم نزد آقای مهندس دژاکام و راهنمای خوبم آقای رحیمی و تمام تلاشگران کنگره 60، به امید موفقیت تمامی مسافران و تلاشگران کنگره 60 در تمام نقاط ایران و جهان.

 

نویسنده: نعمت
منبع:
وبلاگ لژیون آقایان رحیمی و اسدی

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .