English Version
This Site Is Available In English
تاریخ
چهار شنبه 12 بهمن 1390

تقابل يا تأمل بين مسافر و همسفر ؟

منبع : 0
Share
موضوع : مقالات
   
همسفر در تکاپوي ايجاد رشد و بالندگي مسافر خود و مسافر عاري از هر گونه انگيزه اي در ارتباط با کوشش بي حد و اندازه همسفر در به ثمر رساندن اهداف خود، مسافر هيچگونه اعتنائي به اين اهداف ندارد و يا بهتر بگوئيم آنها را نمي بيند
  
تقابل يا تأمل بين مسافر و همسفر ؟

هر گاه صحبت از رشد ،تغيير و تبديل مي شود اکثريت ميل خود را در بوجود آوردن تغييرات و تبديلات ابراز مي دارند .بسيار هم خوب است، امّا اين در چهارچوب حرف و سخن است، تا به مرحله عمل رسيد ،پا پَس مي کشند و در همان شناخت هاي خويش باقي مي مانند. در اين حال با سئوالي روبرو مي شويم که آيا افرادي که در مقابل چنين تفکري قرار مي گيرند که حاضر به تبديلات نيستند همانند يک مسافر در مقابل يک همسفر چه بايد کرد؟
   در دنياي امروز علم بر اين باورند که انسان اگر قرار است تغيير و هر گونه تبديلي در خود ايجاد کند تنها محور خود اوست .مشکل از همينجا آغاز ميشود که نه تنها خودِ فرد اينرا مي داند و نه افراد مقابل او،خواه پدر،مادر،همسر و... باشد .حال چگونه ممکن است که مفروضات يک مسئله را ندانيم ولي قادر به حل آن باشيم ؟

   همسفر در تکاپوي ايجاد رشد و بالندگي مسافر خود و مسافر عاري از هر گونه انگيزه اي در ارتباط با کوشش بي حد و اندازه همسفر در به ثمر رساندن اهداف خود، مسافر هيچگونه اعتنائي به اين اهداف ندارد و يا بهتر بگوئيم آنها را نمي بيند .
   صادقانه بگوئيم چنين مسافر و همسفري هرگز به يک نقطه نظر واحد و نهايتاً مطلوب نخواهند رسيد تا زماني که جايگاه هاي خود را بدرستي تشخيص دهند و راه اصولي را طي نمايند ،آنگاه شکوفائي هر دو قابل روئيت خواهد بود . شايد بهتر باشد در حد امکان در نقطه اي که اين مسافر و همسفر ايستاده اند را بررسي کنيم:
   خوب مي دانيم فردي که در سوء مصرف مواد مخدر بسر مي برد،با ديدگاهي افيوني در حصاري خود را قرار داده است که عدم قدرت تفکر و انديشه درست،عمل شايسته و سالم از جمله مسائلي است که فرد بيمار اعتياد خود را در اين زندان نامرئي محبوس نموده است.براي ايجاد يک تحوّل عظيم،نياز به شکستن حصار انديشه هاي ديرينه و جامد است.گر چه براي او،حفظ آنچه در نظرش باور است و به آن خو گرفته،آسانتر است و ترک تکيه گاههاي راحت و قديمي و قدم در دنياي جديد بر داشتن بسيار سخت و دشوار و همين طور وصل به حقيقت مخاطره آميز به نظرش جلوه مي کند. اما يقيناً چنين فردي با ارتباط با افراد راه بلد اين راه توان خارج شدن از تاريکي اعتياد را پيدا خواهد نمود.

   تلاش افراد غير نتيجه چندان مفيدي نخواهد داشت که بعضاً نتيجه معکوس نيز در بر دارد. اين تصوير بسيار ساده اي از کسي که خواهان تغيير و تبديل نيست. لذا همانگونه که گفتيم راه اصولي (کنگره60 )،افراد آموزش ديده و تمايل فرد،راه دستيابي وخارج شدن ازظلمت اعتياد را مهيا مي سازد.
   اماعملکرد همسفر در مقابل چنين مسافري چگونه بايد باشد؟

همسفري که سالياني را در کنار فرد بيمار اعتياد گذرانده است خود به نوعي دچار بيماري هاي مختلف از جمله روحي ورواني شده است که گاهاً حالش ازمسافر خود بدتر است و فکر مي کند اگر مسافرش سلامتي اش را بدست آورد او نيز خوب خواهد شد.در حاليکه اين چنين نيست، همسفر بايد از دنياي تاريک ذهن وهمچنين از وابستگي شديدي که براي خود بوجود آورده خارج شود.
   مصلوب شدن حضرت مسيح و صليب بصورت سَمبُل ابزار شکنجه است که رويش ميخ شده، مانند اينست که ما روي ذهن خود ميخ شده ايم ،روي تخته باورها ميخ شده ايم و اين عامل شکنجه است. چرا در مسيحيت اين صليب مقدس است؟
   چون وقتي شما اين را مي شناسيد به يکباره آزاد مي شويد ولي مي بينيد حضرت مسيح عامل شکنجه اش که در واقع چهار چوبي که رويش بايد ميخکوب شود را با خودش حمل مي کند. ما هم عامل شکنجه مان که ذهن ماست با خودمان حمل مي کنيم. ذهن ما عامل شکنجه است و بالاخره ما را به جايي مي رساند که ميخکوب مي کند. تا زماني که به قول مسيح مي گويد :اينها را ببخشيد اينها نمي دانند چکار مي کنند. اگر اين شناسا يي در ما بوجود بيايد که اين کساني و يا چيزهايي که درذهن ماست ظلمت زا هستند ما آزاد مي شويم.اگر ما بشناسيم که تخته بند شديم و اين عامل شکنجه ماست بلافاصله ازقفس وآن تخته بند آزاد مي شويم و سپس بُعدِ عموديمان را پيدا مي کنيم،بُعدِ عمودي ما زنده در اين لحظه است.
  ما زنده هستيم با عمق بي نهايت. بُعدِ افقي هم داريم که فکر ماست،
فکر ما گذشته و آينده را به ما نشان مي دهد. همسفرِ دانا خوب مي داند با وجود مَنِ ذهني که بر خاسته از باورهاي غلط و پوسيده است هرگز نمي توان عمق زندگي را بطور زنده تجربه کرد. خوب مي داند اگر اين لحظه لباس جسم پوشيده ام يعني هوشياري جسمي وجود دارد از يک چيز آگاهم لحظه بعد از چيز ديگري آگاهم و بعد هم همينطور. چون فکر مربوط به حواس است فقط اجسام رامي شناسد و اين عمل غلامانه است چرا که ما نوکر آن چيزي هستيم که ما را از جايمان کَنده است واين درست نيست.شما نمي توانيد دَلق (لباس پشمينه) را رها نکنيد و پيراهن بزرگي حرير را بگيريد.
   به محض اينکه اجازه مي دهيد هوشياري  جسمي را که بصورت فکر بر مي خيزد فروکش کند که منشأ آن مَنِ ذهني است لباس زَربفت و پيراهن حرير را دريافت مي کنيد. وقتي فکري که مَنِ ذهني درآن نباشد ،به هوشياري حضور مي رسيد،البته فکر نکنيد که ديگر فکر نمي کنيد ،فکر مي کنيد منتها فکرتان ساده است ،در آن مَن نيست .

   هيچ اتفاقي ،هيچ فکري نمي تواند شما را از جا بکند چون زندگي تان در آن اتفاق نيست . به نظر مي رسد که بايد در مقابل اتفاقات و ديگران نبايد کوتاه بيائيم .مَنِ ذهني مي گويد نبايد کوتاه بيائيد ولي اين فکري که از ما برخاسته مخصوصاً درد ،ما مي توانيم فکرمان را مديريت کنيم .دردي که آمده يک فکر است و درد هم اثر ذهن است .
   وقتي يک حالت سياه روي ما مي افتد حالمان خراب مي شود ،صبر مي کنيم وقتي بي اختيار خشمگين مي شويم ،خشم را مي بينيم صبر مي کنيم ،صبر که مي کنيم اين خشم مي ميرد ،سکوت مي کنيم فروکش مي کند، وديگر آن درد ما را از پاي در نمي آورد. فکر نکنيد شما مي ميريد اين درد است که مي ميرد .ما هيچ موقع نمي ميريم اين که من فکر کنم نبايد کوتاه بياييم و مسلّط به اوضاع هستم ،اين مرگ است .در حالي که در لايه زيرين آن زندگي است . عکس آن در حقيقت کافريست . آنقدر خشمگين شديم ،ترسيديم و تجربه کرديم و فکر کرديم اين زندگي است ولي ديديم در واقع مرگ آن بود .
   به هر ترتيب اگر همسفر در شرايط نامناسبي قرار دارد و در آرزوي درمان مسافرش بسر مي برد بداند با باورهايي که ناشي از افکاري مانند کف روي آب که با هر موجي به اطراف پرتاب مي شوند،نمي توان در خود و يا ديگري رشد و تبديل صورت داد.
   هر انساني الزاماً سازندگي را بايستي از خود آغاز کند و از آنجائي که ما نيازمند دستگيري هستيم و ديگر اينکه از بي راهه رفتنها برَهيم ،و دچار خسران و نابودي نشويم مي توان از انسانهاي قابل و اهل فن کمک گرفت و با قابليتهايي که در انسان وجود دارد به پختگي و کمال رسيد .

   معهذا شما تصوير ذهني خودتان نشويد ،با باورهايتان هم هوّيت نشويد ،شما بدانيد ريشه اي بي نهايت در زندگي داريد . وقتي به هوشياري حضور مي رسيد که اصل ما از همين جنس است ،عشق ،محبّت و زندگي در تمام ذرّات وجود شما ارتعاش مي کند و اين زيبائي و اين شادي از شما ساطع و در هستي جلوه گر مي شود .  

منبع - وبلاگ محمد فنایی

منبع : 0
Share
موضوع : مقالات
نظرات بازدیدکنندگان
3 نظر  
  • همسفر زهره
زمان ارسال
1390/11/14 23:51:54
با سلام و خدا قوت مطلب بسیار جالب و کاربردی بود ممنونم از آقای فنائی و مرزبانان سایت
  • همسفرآزاده
زمان ارسال
1390/11/13 1:32:44
درود بر شما مقاله زيبايي بود و نشان از تغييرات شگرف خود نويسنده داشت .
  • meysam73
زمان ارسال
1390/11/12 8:17:12
سلام_ آقاي فنايي را ، چقدر جالب بيان كرده ايد وضعيت همسفران را و اينكه فقط مسافران احتياج به درمان ندارند بلكه همسفران نيز بايستي براي خودشان به كنگره بيايند . آقاي فنايي مطالب اين گزارش رو دو بار خواندم و خيلي لذت بردم از آن مخصوصآ تمثيل حضرت مسيح به ذهنمان مـــــــــــــــــــهرافزون
نظر شما
نام :
ایمیل :
آخرین عناوین
پربیننده ترین مطالب