پنجمین جلسه از دوره چهل و دوم سری کارگاههای آموزش جهان بینی کنگره 60 در روز چهارشنبه مورخ 20/02/1391 با نگهبانی آقای مهندس حسین دژاکام، استادی آقای دکتر مسعود حاج رسولی و دبیری سرکار خانم زهرا با دستورجلسه "تغذیه (بخش دوم)" رأس ساعت 16:45 آغاز به کار نمود.

در ابتدا جناب مهندس به نکته ای اشاره نمودند:
حدود 90% بیماری هایی که امروز گریبان گیر انسان هاست به دلیل تحرک نداشتن و ورزش نکردن است، این دو عامل بسیار مهم می باشند، ضمنا در جلسه مهمان های عزیزی داریم، از فدراسیون بوکس قهرمانان زیادی تشریف آورده اند.
سخنان استاد:
ابتدا مروری سریع بر صحبت های جلسه قبل خواهم داشت، سازمان بهداشت جهانی معتقد است که سلامت انسان ها بر چهار پایه قرار دارد:
1. تغذیه سالم
2. آرامش عصبی یا nonstress
3. شیوه درست زندگی
4. فعالیت های فیزیکی (فعالیت های بدنی کافی)
در جلسه قبل مثال هایی راجع به این چهار پایه سلامت انسان زده شد، امروز راجع به چربی ها صحبت خواهم کرد.
چند نتیجه تحقیقات علمی را برای شما بیان می کنم.
در آمریکا و خیلی کشورهای دیگر به اثبات رسیده است کسانی که رژیم کم خوری می گیرند به قصد لاغر شدن و بعد رژیم شکسته می شود (رژیم خواه ناخواه شکسته خواهد شد و هیچ کسی تا آخر عمر نمی تواند طبق یک رژیم پیش رود) و هرچه تعداد رژیم گرفتن ها و شکستن ها بیشتر شود، خطر بیماری های قلبی در آنها بسیار بالاتر خواهد رفت، طبق آخرین مطالعاتی که در آمریکا صورت گرفته است، کسانی که ده بار در طول عمر خود رژیم گرفته و آن را شکسته اند، 67% خطر بیماری های قلبی در آنها بیشتر است.
چرا ما باید در جهانی زندگی کنیم که معیارهای غیر علمی به ما داده شود و ما هم از آن استفاده نماییم؟ یکی از این معیارها این است که الزاما باید لاغر باشیم، چاقی عامل بسیاری از بیماری هاست از جمله پوکی استخوان، سرطان ها و ... ولی بحثی هست که باید به آن توجه شود و آن چیزی نیست جز ساختار ژنتیکی ما.
ما دارای یک ساختار ژنتیکی هستیم، البته امروز علم اپی ژنتیک حرف اول را می زند که عبارت است از تغییر بیان ژن به وسیله شرایط محیطی، وقتی شرایط محیطی خیلی تغییر نماید احتمال دارد بیان ژن نیز تغییر کند که متاسفانه ما در مصرف مواد مخدر و بسیاری از مسائل دیگر دیده ایم اما واقعیت ساختار فیزیکی ماست.
لحظه ای که نطفه انسانی بسته می شود ، 23 کوروموزوم مرد و 23 کوروموزوم زن با هم لقاح شده و تعاملات پیچیده ای صورت می گیرد که علم با تمام تلاش خود هنوز به جزئی از آن نرسیده است، در نهایت نسخه ای بی نظیر و منحصر به فرد به وجود می آید که می شود انسان و هر انسان نسخه منحصر به فرد خداست، این حاصل ساختار ژنتیکی است.
در این ساختار ژنتیکی مسائلی وجود دارد، انسان ها نهایتا حاصل تعامل محیط و ژنتیک هستند اما سهم ژنتیک بسیار زیاد است اما سهم ژنتیک تقریبا در اکثر موارد از سهم محیط بالاتر است مانند قد که امروزه درد بزرگی برای همه اکثریت شده که می خواهند با جراحی و دارو قد خود را بلند نمایند، اینها فریب است و ژنتیک چنین اجازه ای به انسان نمی دهد.
در مطالعاتی که در دنیا انجام شده است دیده شده که اگر انسانی در بهترین شرایط محیطی از لحاظ پزشک، تغذیه، مکان و ... داشته باشد نسبت به کسی که بدترین شرایط مانند فقر، گرسنکی و ... را داشته باشد (مشروط بر اینکه هر دو گروه بر اثر مراقبت یا عدم مراقبت از بین نروند) نهایتا تفاوت قد آنها به 3% نخواهد رسید و این نشان دهنده این است که دقیقا حساب شده است قد انسان ها نود و هفت و شش دهم درصد تابع ژنتیک است.
اصولا هورمون رشد انسان ها در گرسنگی ترشح بیشتری خواهد داشت و این لطفی است که خداوند به فقرا کرده است، انسان هایی که تغذیه مناسبی ندارند باید ظاهری ضعیف و ریز از نظر قد باشند، خواب و ورزش و گرسنگی از عوامل افزایش هورمون رشد است و گرسنگی و خواب می تواند هورمون رشد را زیاد کند.
اصولا جامعه ما مخصوصا خانم ها چربی را دشمن می دانند، در صورتی که باید چاقی را دشمن دانست نه چربی را، به نظر من بهترین حرف علمی این است که بپذیریم خداوند و طبیعت هیچ چیز بدی خلق نکرده است، بد مصرف ما آن را بد می کند مانند اپیوم که خود داروی بزرگی است اما وقتی بد مصرف شود می شود اعتیاد.
چربی دشمن نیست بلکه 18 نقش مفید در بدن ما دارد و تنها در یک جا نقش منفی دارد که هنگامی است که ازدیاد پیدا می کند، در هر خانم سالم و متناسب (نه چاق و نه لاغر) باید حداقل 25% وزن چربی باشد و در هر مرد متناسب 15% وزن چربی باشد.
اگر چربی کم باشد، ویتامین های محلول درچربی (ذخایر ویتامین ها در چربی است) کم خواهد شد، اصولا جنس تستسترون و استروژن درزن و مرد استروری (چربی) هستند.
چربی بد نیست بلکه مقدار زیاد آن بد است، به همین دلیل چون در جوامع مختلف روی چربی و هیکل و اینها بحث شد، دشمن گم شد، دشمنی که باید چاقی و چربی اضافه باشد که ناشی از بی تحرکی، بدغذایی، بد خوابی و مسائلی دیگر است، مثلا زمانی که رژیم لاغری می گیرید اولین ساختار بدنی شما کاهش می یابد ماهیچه های بدنی شماست نه چربی ها.
در بحث خود اشاره کردم کسانی که رژیم می گیرند و آن را می شکنند خطر بیماری قلبی در آنها بیشتر می شود، زمانی که این افراد رژیم را می شکنند به سرعت چاق می شوند و این بعلت درصد بالای چربی است یعنی با هر بار رژیم اشتباه گرفتن مقدار زیادی پروتئین و ماهیچه که برای زندگی و قدرت شما لازم است را از دست می دهید و زمانی که رژیم را می شکنید پروتئین زیادی باز نمی گردد و تنها چربی ها بیشتر می شود.
اگر شما با رژیم نخوردن و بدون ورزش 5 کیلو کم کرده اید و از این 5 کیلو، 1کیلو چربی و 4 کیلو ماهیچه باشد، با شکستن رژیم 7 کیلو اضافه خواهید کرد که تنها 2 کیلو از آن پروتئین است. اینگونه مرتبا از پروتئین بدن کم شده و به چربی اضافه خواهد شد و این خطرناک است.
سیستمی که اصولا به ما القا شد که چگونه بخورید یا نخورید تا چربی بدن شما کاهش یابد، داستانی دارد که برایتان عرض می کنم و برداشت با خود شما.
در آمریکا زمانی که سیستم آنها گاوچرانی بود، خیلی کارها انجام می دادند و زحمت زیادی می کشیدند و خیلی خوب هم می خوردند، درست مانند اجداد ما، آنها چون می خوردند و مصرف می کردند همگی دارای اندام های متناسب و قوی و دارای طول عمر بالایی بودند، بعدها آمریکا صنعتی شد، عده ای از روستایی ها به شهر آمدند، اسب را رها کرده و ماشین سوار شدند، به جای کار و کشاورزی، پشت میز نشین شدند و متوجه شدند که طول عمر آنها کم شده است.
در آمریکا قانونی به نام اتوپسی وجود دارد یعنی وقتی کسی فوت می کند در صورت تمایل و به اجازه دولت علت را جستجو می کنند و بدون اجازه خانواده علت مرگ را بررسی می نمایند. در اتوپسی دیده شد کسانی که از روستا به شهر آمده اند و زندگی آنها تغییر کرده است، اکثرا با سکته قلبی یا گرفتگی عروق کرونر دچار می شوند.
با بررسی و اتوپسی دیده شد که تغذیه آنها همان تغذیه دوران پرفعالیتی آنها می باشد، بعد گفته شد شما دو کار انجام دهید: یکی اینکه فعالیت شما کم شده است بنابراین برای شما در پارک ها وسایل ورزشی قرار می دهیم تا فعالیت بدنی داشته باشید، از طرفی برای آنها به جای روغن های اشباع، کارخانه های روغن کشی یا تهیه روغن از دانه های روغنی را گرفتند، در واقع شروع به کشت روغن نباتی، روغن آفتابگردان و روغن گیری نمودند و گفتند این روغن ها را بخورید.
اهالی شهرنشین شروع به مصرف این روغن ها نمودند، وقتی روغن ها مایع نباشند دقیقا خطر روغن حیوانی یا دنبه را دارند، تشخیص گرفتگی عروق در افرادی که غذای چرب می خوردند و فعالیت کم دارند این است که روغن ها فرمول اشباع شده دارند، اینها روغن هایی هستند که اگر مصرف نشوند در عروق رسوب می کنند و لایه کلسیم روی آنها را می گیرد که تکلیف معلوم است.
دیده شد که روغن نباتی رسوب نمی کند اما بعد از 20 سال (حدود 1940 تا 1950) ظاهرا سن باروری در کسانی که روغن نباتی می خورند پایین آمده است یعنی خانم ها زودتر یائسه شده و آقایان زودتر توان بچه داری را از دست می دهند، از تمام اینها مهم تر رشد نسل بعد کم شد.
یکی از ویژگی های روغن های اشباع و واقعی، کمک به رشد است، با دیدن اینکه رشد کم شد شروع به بررسی نمودند، دیده شد که روغن ذرت و آفتابگردان یعنی روغن های نباتی به حالت مایع رسوب در رگ نمی کند اما خیلی از 17 ویژگی خوب چربی ها را ندارد، به غذا طعم می دهد، کالری دارد، اضافه آن منجر به چاقی می شود ولی کمک به رشد، باروری و سیستم ایمنی نمی کند.
البته نباید دچار این اشتباه شد که روغن های گیاهی خوب است، روغن نارگیل از نظر فرمولاسیون شبیه به دنبه و روغن حیوانی می باشد، دیده شد که اگر این روغن ها درست و به اندازه مصرف شوند، انسان ها سالم هستند اما اگر به مقدار زیاد مصرف شوند، در رگ رسوب کرده و آترس کرولیز به دنبال دارند و بالاخره سکته قلبی و فشار خون، اما روغن های نباتی مایع نه خیلی خاصیت دارند و نه خطر رسوب در رگ دارند، آنها به دنبال روغن های دیگری گشتند و به امگا 3 و امگا 6 و اخیرا به امگا 9 رسیدند، چیزی که ما 10سال است در ایران به زبان آورده ایم.
امگا در سال 1950 در آمریکا مد شد، آمریکا به مردم خود گفت: روغن هایی را پیدا کرده ایم که هم ویژگی های مثبت را دارد یعنی هم باروری را بالا می برد و هم رشد را زیاد می کند، هم در رگ رسوب نمی کند و هم رسوب های قبلی عروق را باز می کند، مردم شروع به مصرف این نوع چربی ها نمودند.
امگا 6 روغن کنجد، روغن گردو، روغن زیتون می باشد و امگا 3 روغن ماهی می باشد (البته منظور ماهی های سردآبی است، ماهی هایی که رودخانه ای بوده و در آب سرد پرورش می یابند، ماهی حیوان خونسردی است و در آب سرد عادت می کند) این چربی ها هم می تواند عروق بسته را باز کند و هم ویژگی های مثبت چربی مانند رشد، باروری و سیستم ایمنی را دارد.
اینگونه بود که همه شروع به خوردن آنها نمودند، در سال 1984 متوجه شدند که خانم های میانسال پشت سر هم سکته مغزی می کنند، طبق قانون اتوپسی دیده شد نوع سکته آنها هموراژیک (خونریزی دهنده) است، یعنی رگ آنها در مغز پاره شده است، با بررسی ها مشخص شد با مصرف افراطی در روغن های امگا، نه تنها گرفتگی درون رگ از بین رفته است بلکه چربی های مفیدی که حکم روغن کاری در رگ را دارند و باعث روان بودن حرکت خون می شود، در لایه های عروق حتی این چربی ها نیز از بین رفته است.
در نتیجه عروق آنها مخصوصا مویرگ های مغزی و چشمی آنها جنسی مانند کاغذ و شکننده پیدا کرده است و جنس ارتجاعی نرم ندارد، در نتیجه فرد می خوابد، وقتی حالت هیجانی به او دست می دهد فشار او بالا رفته و عروق مغزی او می ترکد.
بزرگواری که بنده آرزوی دیدن ایشان را دارم به نام پروفسور نان سیکلاک حاصل تمام این مطالعات را در رساله ای عرضه کردند به نام رساله عملی.
در ابتدای کتاب فرموده اند: هستی و خداوند سم نمی آفرینند.
این کفر است اگر ما بگوییم چیزی بد است، چربی بد نیست بلکه مقداری چربی برای بدن حتما لازم است اما برای اینکه سیستم غذایی شما درست شود و از سرگردانی خارج شوید، به طرف تعادل مصرف بروید.
ایشان دستورالعملی دادند: طوری زندگی کنید که یک سوم چربی ها را از اشباع شده ها بخورید (مفید است اما رگ را تنگ می کند) یک سوم را از نوع بی خاصیت بخورید مانند آفتابگردان (طعم می دهد و خاصیتی ندارد) یک سوم آخر هم از امگاها بخورید.
اینگونه یک سوم از اشباع حیوانی می خورید که دارای یک ویژگی مثبت و یک ویژگی منفی (امکان رسوب در رگ) می باشد، یک سوم از چربی می خورید که نه ویژگی مثبت دارد و نه ویژگی منفی و یک سوم هم از چربی می خورید که دارای یک ویژگی مثبت بوده و یک ویژگی پاک کنندگی عروق.
فرضا برای صبحانه نان و پنیر همراه با چای شیرین و گردو را در نظر بگبرید، در اینجا چربی پنیر به عنوان چربی حیوانی بوده و چربی گردو می تواند خاصیت بسته شدن عروق توسط چربی پنیر یا کره را خنثی کند، همچنین پنیر دارای کلسیم می باشد که برای جذب کلسیم آن حتما به فسفر نیاز دارد که گردو دارای فسفر می باشد و جالب تر اینکه ظاهری شبیه به مغز دارد، حتما سالادی که میل می کنید همراه با روغن زیتون باشد چرا که دارای امگا است. در پخت برنج و سرخ کردنی ها حتما از روغن مایع استفاده نمایید در نتیجه یک بالانس یک سوم، یک سوم و یک سوم دارید.
اینگونه به تعادل می رسیم، همان حرفی که جناب مهندس و بزرگان به ما می گویند، خداوند چیز بدی خلق نکرده و هیچ چیز بد نبوده است، ما بد عمل می کنبم، سفره مقدس است، افراد با رژیم سفره را به هم می پیچند، غذا را متعادل بخورید و خانواده در کنار یک سفره بنشینید، دور سفره غذا خوردن یک فرهنگ و بینش است.
امیدوارم به این نتیجه رسیده باشید که در همه جا و در همه چیز تعادل باید تعادل داشت، در ورزش، تغذیه و حتی خوبی.
در پایان جناب مهندس نتیجه گیری نمودند:
ما در کنگره بیش از اندازه خوبی کردن را قبله گم کردن می گوییم.
ما دارای سه نوع چربی می باشیم:
1. اشباع: از قبیل دنبه، پی، پنیر. به گفته استاد جلسه اینها 17 خاصیت داشتند که برای بدن لازم هستند اما اگر بیش از اندازه مصرف شود، داخل رگ ها رسوب خواهد کرد.
این رسوب کردن در بعضی قسمت های بدن مشکل ساز نیست اما اگر در رگ های کرونری یا رگ هایی که خون را به مغز می رسانند رسوب ایجاد شود، خون به قلب یا مغز نمی رسد و از کار می افتد.
2. غیر اشباع: این دسته به دو گروه تقسیم می شود که یک دسته آنها بی خاصیت هستند مانند آفتابگردان.
3. امگا 3 و امگا 6 و امگا 9: که شامل روغن زیتون و روغن ماهی است و خاصیت آنها به گونه ای است که چربی های ذخیره شده در رگ ها را صاف کرده و از بین می برد.
در ژاپن پسری پدر خود را که 90 سال عمر داشت و قادر به راه رفتن نبود را در سبدی گذاشته و به بالای کوهی می برد، به پدر می گوید همین جا بمان تا من بازگردم، پدر توان راه رفتن نداشت، پسر او را در کوه رها می کند و او می میرد.
چندین سال می گذرد و خودش پیر می شود، پسر مرد سبدی را آورده و پدر را داخل سبد می گذارد و به کوه می برد، به پدر می گوید پدر همین جا بمان تا من بازگردم، پدر می گوید پسرم صبر کن، من 50 سال پیش پدر خود را درون سبد گذاشته و همین جا آوردم و بعد از 50 سال، تو من را داخل سبد گذاشتی و به اینجا آوردی، بدان 50 سال دیگر فرزند خودت، تو را در سبدی گذاشته و به اینجا می آورد.
اینها فرهنگ ماست که متاسفانه ما امروزه فرهنگ خود را خراب کرده ایم. الگوهای خود را ویران نموده ایم، اکثرا جوانان ما الگویی ندارند، بچه های کنگره دارای الگو می باشند که به رهایی می رسند، رهایافتگان را می بینند و الگو برداری می کنند، می بینند که آنها با مصرف های متفاوت در گذشته به افرادی سلامت و شاداب تبدیل شده اند.
منظورم از این داستان این بود که اگر امروز قهرمانان ما به قهرمانان سابق احترام نگذارند، به دیدن آنها نروند و جویای احوال آنها نباشند، فردا هیچکس جویای احوال آنها نیست و هیچ کس سراغ آنها را نخواهند گرفت.
در کنگره فرهنگ خوبی داریم، اینکه از آنها خواسته شده است به راهنمایان خود احترام بگذارند، چرا که آنها نیز راهنما خواهند شد و شاگردان باید به آنها احترام بگذارند، این جامعه ما را حفظ خواهد کرد.
اگر ما به الگوها و قهرمانان خود احترام بگذاریم ارزش بسیار بالایی دارد.
به گفته آقای دکتر وقتی کسی در چین قهرمان می شود، به او لقب فرزند چین داده می شود و لوگو یا نشانی به او می دهند که همیشه روی لباس اوست و در خیابان ها همه به او احترام می گذارند، به عنوان قهرمان ملی و فرهنگ چین مثلا از وسایل نقلیه عمومی به صورت رایگان استفاده می نماید.
ما باید به قهرمانان احترام بگذاریم و قهرمانان نیز پیشکسوتان را محترم شمارند.
ما در کشورمان پهلوان می خواهیم نه قهرمان، پهلوان کسی است که همیشه پهلوان است هم در شکست و هم در برد اما قهرمان امسال قهرمان است و ممکن است در سال دیگر قهرمان نباشد و دیگر فراموش می شود.
در پایان جلسه شاهد رهایی ۹ نفر از اعضای کنگره ۶۰ از نمایندگی های مختلف بودیم که با روش تدریجی (DST) به درمان رسیدند و رسماً وارد سفر دوم شدند، در ضمن تعداد رهایی های کنگره ۶۰ در سال ۱۳۹۱ در قسمت آقایان به ۱۰۰ نفر و در قسمت خانم ها به ۶ نفر و در مجموع به ۱۰۶ نفر رسید و تعداد رهایی ها در سال ۲۰۱۲ میلادی در قسمت آقایان به ۲۵۷ نفر و در قسمت خانم ها به ۱۰ نفر و در مجموع به ۲۶۷ نفر رسید.
تهیه گزارش: همسفر الناز رک
منبع: وبلاگ لژیون همسفر فتحی
-
منبع:
- شنبه 23 ارديبهشت 1391
- تعداد بازدید از این مطلب :
6831